روحانیون تنها یک خطر مهیب را می شناسند و آن علم است

 

دجال

فریدریش نیچه

این متن بخشی از کتاب معروف «دجال» (The Antichrist) اثر فیلسوف بزرگ آلمانی، فریدریش نیچه است. نیچه در این بخش با لحن طنزآمیز و انتقادی خاص خود، به نقد روایت‌های مذهبی درباره آفرینش و علم می‌پردازد.

The clergy know only one terrible danger, and that is science.

Nietzsche

روحانیون تنها یک خطر مهیب را می شناسند و آن علم است 

 نیچه در این کتاب، تقابل میان دین و علم از اینجا ریشه می‌گیرد:خطر علم برای دگم‌ها: علم بر پایه «شک»، «پرسشگری» و «اثبات‌گرایی» استوار است. این ویژگی‌ها پایه‌های جزم‌اندیشی (Dogmatism) و باورهای کورکورانه‌ای را که نهادهای مذهبی برای حفظ قدرت و نفوذ خود به آن نیاز دارند، متزلزل می‌کند.جستجوی حقیقت زمینی: روحانیون به دنبال حفظ اقتدار خود از طریق مفاهیم ماوراءالطبیعی هستند، در حالی که علم، انسان را به سوی حقایق ملموس، زمینی و اثبات‌پذیر هدایت می‌کند. از نظر نیچه، هر جا که علم رشد کند، خرافات و قدرتِ روحانیون کاهش می‌یابد.

سخنرانی رضاشاه هنگام عزیمت اولین سری از دانشجویان به اروپا

 


سخنرانی رضاشاه  هنگام عزیمت اولین سری از دانشجویان به اروپا

به غرب بروید علم آن ها را بیاموزید

متخصص شوید و به کشور خود برگردید

و به کشورتان خدمت کنید.

درحالیکه چشمانش اشک آلود بود گفت :

همه منتظر بازگشت شمایند! شاید آنوقت من نباشم،

قتیبه بن مسلم باهلی هزاران ایرانی را قتل عام کرد اما قبر او را ایرانیان زیارتگاه قرار دادند

 


یزدگردسوم و سرداران قشون او با آن همه قوت و قدرت و جلال و ثروت نتوانستند سدی در مقابل خروج آن عربهای فقیر و لخت سر و پا برهنه ببندند، بعضی ایرانیان خائن و عرب مآبان آنوقت به محض اینکه حس کردند در ارکان دولت ساسانی تزلزلی روی داده و قشون ایران در دو سه دفعه از قشون عرب شکست خورده اند خود را فورا به دامان عربها انداخته و نه فقط آنها را در فتوحاتشان کمک کردند بلکه سرداران عرب را به تسخیر سایر نقاط ایران تشویق کردند.کتب تواریخ به خصوص فتوح البلدان بلاذری از اسامی شوم آنها پر است و یکی از معروفترین آنها ماهویه سوری است.

بدتر از جنگ

 

بدتر از جنگ این است که مردمانی مردگان بی‌اثر را گردانندگان جهان بدانند و بر مزار آنها گنبدها بسازند و برای زیارت آنها از صدها فرسنگ راه بروند.
احمد کسروی زندگی من

بدي درجهان تنها جنگ نيست. بدي هاي بدتري مي بوده وميباشد.                                                     

اشک رضاشاه

 


 اشک رضا شاه به روایت معروف استاد باستانی پاریزی در کتاب

 «شاهنامه آخرش خوش است» اشاره دارد. ماجرای شبی است که پس از شنیدن ابیاتی از شاهنامه فردوسی درباره سرنوشت تلخ ایران باستان، شاه به شدت منقلب شد.جزییات این واقعه تاریخی به شرح زیر است:

نواهای پهلوی و ترانه های خسروانی در زمان حمله تازیان به ایران

 

در یکی از حجاری‌های طاق بستان کرمانشاه، یک گروه موسیقی ترسیم شده است که بانوان نوازنده مشغول نواختن هستند و به نظر می‌آید چند نفر هم سرپرستی این گروه را بر عهده دارند.

*****

در سراسر آن بیابان‌های فراخ بی‌‌پایان اگر نغمه‌یی طنین می‌افکند، سرود جنگ و غارت و نوای رهزنی و مردم‌کشی بود. نه پندی و حکمتی بر زبان قوم جاری بود و نه شوری و مهری از لب‌هایشان می‌تراوید. شعرشان توصیف پشگ شتر بود و خطبه‌شان تحریض به جنگ. به خلاف ایران که زبان آن سراسر معنی و حکمت بود. اندرزنامه‌های لطیف و سخنان دلپذیر داشت. کتاب‌های دینی و سرودهای آسمانی زمزمه می‌نمودند و داستان‌های شیرین از پادشاهان گذشته در خداینامه‌ها می‌سرودند.

مازیار؛ کابوس تازیان

 


مازیار؛ کابوس تازیان

در میانه سده سوم هجری، زمانی که خلافت عباسی در اوج قدرت بود و ایران هنوز از زخم‌های سقوط ساسانیان خون‌چکان، مردی از دل جنگل‌های انبوه طبرستان برخاست؛ مردی که نامش مازیار بود و سرنوشتش گره خورده بود به آخرین تلاش‌های ایرانیان برای بازگرداندن استقلال و هویت از دست‌رفته. او نه یک شورشی ساده، بلکه وارث یکی از کهن‌ترین خاندان‌های ایرانی بود؛ خاندان کارنوندیان، بازماندگان سوخرا، سردار بزرگ ساسانی. در روزگاری که بسیاری از خاندان‌های ایرانی یا در ساختار خلافت حل شده بودند یا قدرتشان را از دست داده بودند، مازیار هنوز بر کوه‌های صعب‌العبور طبرستان تکیه داشت؛ جایی که عرب‌ها هرگز نتوانسته بودند کاملاً بر آن مسلط شوند.