شلیک کنی می بازی
«چگونه دیکتاتورها سقوط میکنند و ملتها زنده میمانند»
نوشته مارسل دیرسوس
استفاده از خشونت عریان علیه معترضان همیشه به نفع دیکتاتور تمام نمیشود
وقتی فرمان شلیک صادر میشود، بسیاری از سربازان و افسران با یک دوراهی اخلاقی و استراتژیک مواجه میشوند. اگر آنها از شلیک خودداری کنند، پیوند میان دیکتاتور و بازوی نظامیاش از هم میپاشد که این خود تسریعکننده سقوط است
خشم به جای ترس خشونت بیش از حد گاهی به جای عقب راندن مردم، خشم عمومی را چنان شعلهور میکند که ترس از بین میرود و تعداد بیشتری از مردم به خیابانها میآیند
شلیک به مردم باعث انزوای رژیم در سطح جهانی و افزایش احتمال مداخلات خارجی یا تحریمهای سنگینتر میشود .
دیکتاتورها در یک «تردمیل سرکوب» گرفتارند؛ آنها برای بقا به سرکوب نیاز دارند، اما همین ابزار در نهایت میتواند به پاشنه آشیل آنها تبدیل شود
همانطور که برای دیکتاتورها حفظ قدرت مستلزم ایجاد تعادل و اتخاذ تصمیمهای دشوار است، سرنگونی آنها نیز برای مخالفانشان همراه با انتخابهای سخت خواهد بود. برای سرنگونی دیکتاتورها بدون آنکه جنگ داخلی به راه بیفتد و کشور به ورطه نابودی کشیده شود، باید چرخه استبداد شکسته شود.
دو راه اصلی برای این کار وجود دارد: راه نخست، ذره ذره پایههای قدرت دیکتاتور را لرزان کنیم، تا در نهایت با یک تلنگر کوچک سقوط کند.
راه دوم، اقدام ضربتی و مستقیم برای سرنگونی دیکتاتور.
***
اشتباه بزرگ دیکتاتورها: دیکتاتورها اغلب در دام اطلاعات غلط گرفتار میشوند. چون از بیان حقیقت میترسند، اطرافیانشان تنها چیزهایی را به آنها میگویند که دوست دارند بشنوند.
مردم، عامل اصلی سقوط: اگرچه دیکتاتورها با پلیس مخفی و ارتش میترسانند، اما زمانی که مردم نترسند و به خیابانها بیایند، قدرت نظامی در نهایت فرومیپاشد.
ضرورت سازماندهی: کتاب تأکید دارد که اعتراضات خودجوش کافی نیست و برای سقوط دیکتاتور، مبارزه باید منظم، استراتژیک و با استفاده از فناوریهای نوین نظارتی باشد.


No comments:
Post a Comment