تا فکر شما که در غل و زنجیر است - آزادی دست و پایتان تزویر است - برخیز و غبار روح خود را بتکان - اندیشه نو شدن همان تغییر است - مهدی یعقوبی (هیچ)
Monday, April 30, 2018
Saturday, April 28, 2018
روز پادشاه در هلند
دیروز در هلند روز پادشاه بود . روزی که به عنوان روز اتحاد ملی شناخته می شود. این روز مردم به رقص و شادی می پردازند .
در همه شهرها جشن گرفته می شود و در خیابانهای شهر مردم از کودک و بزرگ وسایل دست دوم می فروشند .
من هم مثل هر سال در این روز رفتم به شهر و آبجویی تگری هم سر کشیدم . خلاصه به ما خیلی خوش گذشت .
در ضمن این اسپیکر بلوتوث Bose Sound Link
را در خیابان از خانم هلندی که وسایل دست دوم می فروخت، 5 یورو خریدم .
در همه شهرها جشن گرفته می شود و در خیابانهای شهر مردم از کودک و بزرگ وسایل دست دوم می فروشند .
من هم مثل هر سال در این روز رفتم به شهر و آبجویی تگری هم سر کشیدم . خلاصه به ما خیلی خوش گذشت .
در ضمن این اسپیکر بلوتوث Bose Sound Link
را در خیابان از خانم هلندی که وسایل دست دوم می فروخت، 5 یورو خریدم .
Friday, April 27, 2018
خرافات شیعه - دجال کیست و چگونه به قتل می رسد
دجال کیست و چگونه به قتل می رسد
خرافات شیعه
***
چشم راست ندارد و چشم دیگرش در پیشانی اوست و چشم وی در شب میدرخشد، درون آن چشم قطعهای خون است و داخل آن کلمه کافر نوشته شده است: که افراد باسواد و بیسواد قادر بر خواندن آن هستند. دریاها را زیر پا مینهد و خورشید با او حرکت میکند ـ همه دنیا را در تسخیر دارد. ـ در اختیار او کوهی از دود است، پشت سرش کوهی سفید قرار دارد و به مردم چنین وانمود میکند که همه مواد غذائی و خوراکی در اختیار اوست. زمانی که مردم در قحطی به سر میبرند ظاهر میشود، زیر پای او مرکبی سفید است که فاصله میان هر گام او یک میل ]چهار هزار دزاع[ راه است و این جمله شاید کنایه از این باشد که مزدوران و دستنشاندههای او دستوراتش را به سرعت اجرا میکنند. وی فریاد برمیآورد به گونهای که جنیان و انسانها و شیطان صدایش را میشنوند و میگوید: بیایید به سوی من؛ منم خدای شما. و میگوید مرا اطاعت و عبادت کنید تا لقمه نانی به شما برسد، وی دروغ میگوید، او همان انسان یک چشم است و نمیتواند خدا باشد و خدای شما یک چشمی نیست، بیشتر پیروان او زنازادگان و لباسهای سبزرنگ یهودیان را به تن دارند و خداوند او را در شام و در «عقبه افیق» در روز جمعه، سه ساعت از روز گذشته، به دست کسی که حضرت مسیح پشت سرش نماز میخواند. ـ یعنی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ـ به قتل خواهد رساند
*
کتاب هایی که این روایت را نقل کرده اند
کمالالدین شیخ صدوق (م ـ 381). الخرائج و الجرائح، راوندی، ج 3، ص1133 با سند از صدوق؛ مختصر بصائرالدرجات، ص 30 با سند از صدوق؛ منتخبالانوار المضیئه، ص 164؛ اثباتالهداة، ج 3، ص 523 (حرّعاملی، م 1107) به نقل از مختصر بصائرالدرجات؛ الایقاظ من الهجعه، ص 322 (حرّعاملی)؛ بحارالانوار، ج 1، ص 781 به نقل از کمالالدین و ج 4، ص 98 و ج 5، ص 506؛ مکیالالمکارم، سیّد اصفهانی، ج 1؛ مستدرک محدث نوری، ج 12، ص 326 به نقل از مختصر بصائر؛ بشارةالاسلام، ص 41؛ منتخبالأثر، ص 427؛ ولی کمالالدین و بحار، تمام حدیث را نقل کردهاند.
خرافات شیعه
***
چشم راست ندارد و چشم دیگرش در پیشانی اوست و چشم وی در شب میدرخشد، درون آن چشم قطعهای خون است و داخل آن کلمه کافر نوشته شده است: که افراد باسواد و بیسواد قادر بر خواندن آن هستند. دریاها را زیر پا مینهد و خورشید با او حرکت میکند ـ همه دنیا را در تسخیر دارد. ـ در اختیار او کوهی از دود است، پشت سرش کوهی سفید قرار دارد و به مردم چنین وانمود میکند که همه مواد غذائی و خوراکی در اختیار اوست. زمانی که مردم در قحطی به سر میبرند ظاهر میشود، زیر پای او مرکبی سفید است که فاصله میان هر گام او یک میل ]چهار هزار دزاع[ راه است و این جمله شاید کنایه از این باشد که مزدوران و دستنشاندههای او دستوراتش را به سرعت اجرا میکنند. وی فریاد برمیآورد به گونهای که جنیان و انسانها و شیطان صدایش را میشنوند و میگوید: بیایید به سوی من؛ منم خدای شما. و میگوید مرا اطاعت و عبادت کنید تا لقمه نانی به شما برسد، وی دروغ میگوید، او همان انسان یک چشم است و نمیتواند خدا باشد و خدای شما یک چشمی نیست، بیشتر پیروان او زنازادگان و لباسهای سبزرنگ یهودیان را به تن دارند و خداوند او را در شام و در «عقبه افیق» در روز جمعه، سه ساعت از روز گذشته، به دست کسی که حضرت مسیح پشت سرش نماز میخواند. ـ یعنی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ـ به قتل خواهد رساند
*
کتاب هایی که این روایت را نقل کرده اند
کمالالدین شیخ صدوق (م ـ 381). الخرائج و الجرائح، راوندی، ج 3، ص1133 با سند از صدوق؛ مختصر بصائرالدرجات، ص 30 با سند از صدوق؛ منتخبالانوار المضیئه، ص 164؛ اثباتالهداة، ج 3، ص 523 (حرّعاملی، م 1107) به نقل از مختصر بصائرالدرجات؛ الایقاظ من الهجعه، ص 322 (حرّعاملی)؛ بحارالانوار، ج 1، ص 781 به نقل از کمالالدین و ج 4، ص 98 و ج 5، ص 506؛ مکیالالمکارم، سیّد اصفهانی، ج 1؛ مستدرک محدث نوری، ج 12، ص 326 به نقل از مختصر بصائر؛ بشارةالاسلام، ص 41؛ منتخبالأثر، ص 427؛ ولی کمالالدین و بحار، تمام حدیث را نقل کردهاند.
Wednesday, April 25, 2018
دوبیتی چیست؟
دوبیتی چیست؟
مهدی یعقوبی
دوبیتی چیست؟
مهدی یعقوبی
دوبیتی را به ریختن بحر در کوزه تشبیه کرده اند . این تشبیه طبعا به دلیل ایجاز و کوتاهی این قالب شعر فارسی ( یازده هجایی و مرکب از چهار مصرع ) است که شاعر باید مضامین و مفاهیم غالبا اروتیک و عاطفی را در آن بگنجاند . قالبی که در رابطه با رباعی دارای انعطاف و قدرت مانور تکنیکی بسیار کمتری برخوردار است و از این رو تاثیر متقابل و ارگانیک بر روی مضامین می گذارد .
بخاطر همین ظرافت و پیچیدگی تنها افراد انگشت شماری که تبحر در شعر داشتند توانستند در این حیطه موفق عمل کنند و دوبیتی های ناب بسرایند .
دوبیتی در پروسه پر فراز و نشیب تاریخ ایران بر خلاف دیگر قالب های سنتی که غالبا زبانی فاخر و اشرافی بتن کرده اند از دل عامه مردم بر خاسته است و از این رو در ژرفای پنهان و ناخودآگاه آنان نفوذ کرده است و به طرز سحرآمیز و تقدس مابانه فرم خویش را تحمیل .
برای رهایی از این دور تسلسل و پالایش و زایش نوین باید زبان شعری و سبک خاص خود را یافت . این زبان شعری باید دینامیک و درون جوش باشد و نه مکانیکی ، زبانی که در روند زندگی شاعر با جانش ممزوج شده است و از اعماق روح و روانش می جوشد و در باغ شعرش برگ و بار و شکوفه می دهد .
من بر خلاف قواعد رباعی که مصاریع در ارتباطی ارگانیک ( عمودی و افقی ) در مصرع آخر ضربه نهایی را می زند ، در دوبیتی به دلیل همین محدودیت ها قائل نیستم. اگر چه این اتفاق زیبا اگر رخ دهد اثر شعر را به صورت کمی و کیفی افزایش می دهد .
اگر اشعار دوبیتی سرایان کهن را کند و کاو کنیم می بینیم که رشته سرخی که تمام دوبیتی هایشان را به هم پیوند میدهند تاملات عاطفی و عاشقانه است و بندرت و اتفاقی آشنایی زدایی و ضربه پایانی شکل گرفته است . طبعا در قرون گذشته نقد و بررسی شعر و تکنیک ها در حد و حدود امروز نبوده است و شاعران غالبا ناخودآگاه و کلیشه ای عمل می کرده اند . تنها پس از مشروطه و ظهور شعرنو و سپید این درک و ارزیابی ها به فاز بالا بلندتری رسیده است و شاعران به کشف دنیاهای تازه دست یافته اند .
چشم ها را باید شست
عناصری که یک دوبیتی را دوبیتی می کند چیست . آیا با جامع و سهل و ممتنع می شود تبین اش کرد . آیا با مولفه های جزمی که دوبیتی سرایان کلاسیک از آنان به مثابه آیه هایی لایتغیر استفاده کرده اند تعریف می شود و هنوز هم کارکردهای شاعرانه ارائه میدهد . یا باید چشم ها را شست و با رویکردی دیگر به آن نگاه کرد و شناخت خود را از سطح به عمق سمت و سو داد .
با یک ارزیابی شتابزده میتوان تشخیص داد که نسل امروز دیگر با اشعار سنتی و تکراری متمایل نیست . هوای تازه می خواهد . خانه تکانی و غبارزدایی . تغییر و تحول در ساختار و حتی در محتوا و مضمونهایی بکر .
نیروهای واپسگرا و ارتجاعی از این روند رو به بالا و ساختارشکنی ها می هراسند . اندیشه های آنان متعلق به صورت بندی های ادبی پیشاسرمایه داری وعصر حجر است.
. با روی کار آمدن آخوندها در ایران ادبیات ایران در محاق فرو رفت . آنها مانند موج عظیمی از ملخ ها از قهقهرا و قبرستانهای تاریخ به مزارع سبز هنر و ادب ایران زمین هجوم آوردند و با نفس های الوده ادبیات و هنر را مسموم کردند . ادبیاتی که مروج رقص و شادی و شراب و آزادی بود تبدیل شد به عزا و گریه و برگشت به دوران بربریت .
آنها کمر دوبیتی و رباعی را شکستند و دوبیتی های بکر و زیبا تبدیل شدند به دوبیتی های زهرایی و حسینی و عاشورایی و جنگ و صدور انقلاب و روضه خوانی و مهدوی و رضوی....
این موریانه ها در جسم و روح دوبیتی رخنه کردند و آن را از زیبایی و احساس و عواطف تهی . سم های مهلک و کشنده ای که هم ظرف و هم مظرف هم شعر و هم شاعر را از پای افکندند و از خویشتن بیگانه تا بجای دوبیتی چسناله های صد من یک غاز و جمکرانی سر دهند و شاعری مسخ شده و بی ریشه.
حلقه مفقوده در دوبیتی های فارسی
و نظر در وزن حقیقی بهحسب ماهیت، تعلق به علم موسیقی دارد و بهحسب اصطلاح و تجربه تعلق به علم عروض دارد. و نظر منطقی خاص است به تخیّل، و وزن را از آن جهت اعتبار کند که به وجهی اقتضاء تخیّل کند. پس شعر در عرف منطقی، کلام مخیِّل است و در عرف متأخران، کلام موزون مقفّی... اما قدما، شعر را کلام مخیِّل گفتهاند، و اگرچه موزون حقیقی نبودهاست و اشعار یونانیان بعضی چنان بودهاست و در دیگر لغت قدیم مانند عبری و سریانی و فرس هم وزن حقیقی اعتبار نکردهاند».
معیار الاشعار - خواجه نصیرالدین طوسی
یکی از حلقات مفقوده دوبیتی در تاریخ کهن این مرز و بوم که مغفول مانده است . عنصر تخیل و تصویر ( ایماژ ) بوده است . همان مولفه ای که از قدیم و ندیم شعر را با این سنگ محک ارزیابی میکردند. بدون تخیل دوبیتی مدرن صندلی یک پایه است . دوبیتی سرایان با این که به لحاظ تئوریک به این درک رسیده اند که وزن و شکل در خدمت عنصر تخیل و دیگر سازه هایی جوهری شعر است اما از آنجا که صورت بندی های قدیمی در ذهنشان ملکه شده است نمی توانند آن بندها را پاره و خود را رها کنند
البته این نقطه ضعف ارتباط سیستماتیک با حکومتی مرتجع و قرون وسطایی دارد که رویکرد ایدئولوژیک خود را در عرصه ادبیات با استفاده از امکانات بی حد و حصر خود حقنه کرده است و خواستار آن است تا در چرخه فرهنگی شاعران حکومتی باز تولید کند و هر کسی که بخواهد از این خط سرخ رد بشود در لای چرخدنده های خود له و لورده .
دوبیتی سرایی که روی پاهای خود ایستاده است در قدم نخست باید روح و روانش را از این غل و زنجیرها چه بلحاظ فرم و چه محتوا رها کند و با عرقریزی روح و کار مستمر به ابتدای راهی پای گذارد که چشم اندازهایی نغز دارد . در این راستا نه تنها افقهای تازه و دست نخورده رویارویش گشوده می شود بلکه خودش را هم کشف می کند . کشف استعدادهای بالقوه ای که در صحرای برهوت و کویرهای سوزان ادبیات حکومتی نه تنها بالفعل نمی گردد بلکه خار و خاکستر می شود .
مولفه های زیبا شناسانه دوبیتی
1 - سازه های زبانی
ادامه دارد
( 1 ) این مطلب در پاسخ به سئوال یکی از خوانندگان دوبیتی هایم نوشته شد.
Tuesday, April 24, 2018
Monday, April 23, 2018
Wednesday, April 18, 2018
احمد کسروی - استخاره
احمد کسروی - استخاره
در قرآن و سنت نیامده و با خرد نیز سازگار نیست و ملایان آن را برای سود خود ساختهاند. باور دارد که آدمیان باید خرد خود را داور بگیرند و در کارها بسنجند و نیک و بد را با استخاره نباید سنجید، زیرا در تصمیمگیریهای مهم میتواند بسیار زیانمند باشد. همچنین میگوید استخاره کردن، استفاده نادرست از قرآن است.
استخاره هم مثل همینست. آن را هم ملاها برای استفاده خود درست کردهاند
در بعضی از شهرها کسانی هستند که شغلشان استخاره کردنست. شهرتی دادهاند که هر کسی هر مطلبی دارد اگر آن را بروی کاغذی بنویسد و در یک پاکت سربستهای بگذارد فلان آقا بدون اینکه سر پاکت را باز کند استخارهٔ قرآن میکند و آیهای که مطابق آن موضوع است میآید و روی پاکت مینویسد و بهر استخاره فلان مقدار پول میگیرد.
آیا پیغمبر اسلام در کارهای خود استخاره میکرد ؟.. شما هیچ شنیدهاید که پیغمبر استخاره کرده باشد؟!.. ممکنست بگویید او پیغمبر بود و همه چیز را میدانست و احتیاج باستخاره نداشت. منهم او را میگزارم بکنار. آیا پس از مرگ پیغمبر، اصحابش در کارهای خود استخاره میکردند، یا مینشستند و عقلها و فهمهای خود را بکار میانداختند و با هم شور میکردند؟ !.. آیا کدام یکی از اینهاست؟
اگر بنا بود مردم کارهای خود را با استخاره راه اندازند و نیک و بد و سود و زیان را با استخاره تشخیص دهند چرا خدا بایشان عقل میداد؟.. عقل برای همینست که مردم نیک و بد و سود و زیان خود را با آن تشخیص دهند
... تو گویی قرآن کتاب فالست که پیاپی باز کنند و ببینند فلان کار خوب خواهد درآمد یا بد؟ !.. به جای آنکه به احکام قرآن عمل کنند آن را کتاب فال گردانیدهاند
تنها خدا میداند که این استخاره چه صدمههایی بمردم زده. هزارها دختر که خواستگار خوب داشته پدر احمقش چون پابند استخاره بوده و استخاره خوب نیامده دختر بدبخت گردیده. هزارها مرد که در کارهای خود به جای آنکه عقل و فهم را بکار اندازد و سود و زیان آنها را درک کند اختیارش را بهدست دانههای تسبیح داده و خود را و خاندانش را به فلاکت انداخته
عطسه به صبر چه ربط دارد؟
احمد کسروی
در قرآن و سنت نیامده و با خرد نیز سازگار نیست و ملایان آن را برای سود خود ساختهاند. باور دارد که آدمیان باید خرد خود را داور بگیرند و در کارها بسنجند و نیک و بد را با استخاره نباید سنجید، زیرا در تصمیمگیریهای مهم میتواند بسیار زیانمند باشد. همچنین میگوید استخاره کردن، استفاده نادرست از قرآن است.
استخاره هم مثل همینست. آن را هم ملاها برای استفاده خود درست کردهاند
در بعضی از شهرها کسانی هستند که شغلشان استخاره کردنست. شهرتی دادهاند که هر کسی هر مطلبی دارد اگر آن را بروی کاغذی بنویسد و در یک پاکت سربستهای بگذارد فلان آقا بدون اینکه سر پاکت را باز کند استخارهٔ قرآن میکند و آیهای که مطابق آن موضوع است میآید و روی پاکت مینویسد و بهر استخاره فلان مقدار پول میگیرد.
آیا پیغمبر اسلام در کارهای خود استخاره میکرد ؟.. شما هیچ شنیدهاید که پیغمبر استخاره کرده باشد؟!.. ممکنست بگویید او پیغمبر بود و همه چیز را میدانست و احتیاج باستخاره نداشت. منهم او را میگزارم بکنار. آیا پس از مرگ پیغمبر، اصحابش در کارهای خود استخاره میکردند، یا مینشستند و عقلها و فهمهای خود را بکار میانداختند و با هم شور میکردند؟ !.. آیا کدام یکی از اینهاست؟
اگر بنا بود مردم کارهای خود را با استخاره راه اندازند و نیک و بد و سود و زیان را با استخاره تشخیص دهند چرا خدا بایشان عقل میداد؟.. عقل برای همینست که مردم نیک و بد و سود و زیان خود را با آن تشخیص دهند
... تو گویی قرآن کتاب فالست که پیاپی باز کنند و ببینند فلان کار خوب خواهد درآمد یا بد؟ !.. به جای آنکه به احکام قرآن عمل کنند آن را کتاب فال گردانیدهاند
تنها خدا میداند که این استخاره چه صدمههایی بمردم زده. هزارها دختر که خواستگار خوب داشته پدر احمقش چون پابند استخاره بوده و استخاره خوب نیامده دختر بدبخت گردیده. هزارها مرد که در کارهای خود به جای آنکه عقل و فهم را بکار اندازد و سود و زیان آنها را درک کند اختیارش را بهدست دانههای تسبیح داده و خود را و خاندانش را به فلاکت انداخته
عطسه به صبر چه ربط دارد؟
احمد کسروی
Tuesday, April 17, 2018
Monday, April 16, 2018
فتوای قتل احمد کسروی توسط آیت الله خمینی
فتوای قتل احمد کسروی توسط آیت الله خمینی
خمینی در مورد کسروی مینویسد : « همه دیدید کتابهای یک نفر تبریزی بی سر و پا که تمام آیین شماها را دستخوش ناسزا کرد و در مرکز تشیع به امام صادق و امام غایب روحی له الفدا آنهمه جسارتها کرد و هیچ کلمه از شما صادر نشد ... همکیشان دیندار ما ، برادران پاک ما ، دوستان پارسی زبان ما ، جوانان غیرتمند ما و هموطنان آبرومند این اوراق ننگین این مظاهر جنایت ، این شالوده های نفاق ، این جرثومه های فساد ، این دعوتهای به زردشتی گری ، این برگرداندن به مجوسیت ، این ناسزاها به مقدسات مذهب را بخوانید و در صدد چاره جویی بر آیید . با یک جوشش ملی ، با یک جنبش دینی ، با یک غیرت ناموسی ، با یک عصبیت وطنی ، با یک اراده قوی با یک مشت آهنین باید تخم این ناپاکان بی آبرو را از زمین بر اندازید . اینها یادگارهای باستانی شما را به باد فنا میدهند . اینها ودیعه های خدایی را دستخوش هوی و هوس خود میکنند ... هان آبرومندان از جای برخیزید تا ددان بر شما چیره نشوند
* * * * *
متن نامه خمینی در اردیبهشت ماه سال 1323 با عنوان بخوانید و به کار بندید پاسخی است به کتاب شیعیگری
* * * * *
متن نامه خمینی در اردیبهشت ماه سال 1323 با عنوان بخوانید و به کار بندید پاسخی است به کتاب شیعیگری
Saturday, April 14, 2018
Friday, April 13, 2018
Wednesday, April 11, 2018
زبان عربی قرآن يک زبان ساخته شده در قرن دوم و سوم هجری است .
روی عکس کلیک کنید
زبان عربی قرآن يک زبان ساخته شده در قرن دوم و سوم هجری است . از اين رو آن نسخه ای که در زمان عثمان تدوين و يکسان سازی شده است مبتنی بر زبان نوشتاری- گفتاری آرامی -سوری و نه عربی کنونی بوده است. درست است که اين دو زبان-شايد هم بهتر باشد بگوييم يک زبان چون زبان سوريانی يک گويش از همان آرامی است- با عربی کاملا خويشاوند هستند ولی اين ها يکی نيستند و دستگاه واژگانی آنها دارای تفاوت های فراوانی است. شايد از همين روست که از ديرباز مسلمانان در فهم برخی از آيات با اشکال جدی تفاهمی مواجه بوده اند و آنها را رازگونه و دارای ابهام و اعوجاج و بنابراين، لازم التاويل می يافته اند.
Tuesday, April 10, 2018
Sunday, April 08, 2018
مکلا یا روشنفکران دینی - مهدی یعقوبی
این پدیده عجیب الخلقه اگر چه در صور گوناگون و نمودهای نامتعین جلوه می کند اما در کلیت مضمون و محتوای واحدی دارد .
مکلا یا منورالفکران دینی دزدهایی هستند که با چراغ می آیند . در پوش متفکر و اندیشمند تا نجاسات مذهبی را در زرورق های طلایی بپوشانند و به خورد عوام دهند . آنها بخوبی می دانند که در عصر ارتباطات و سرعت محیر العقول تکنولوژی نمی شود مانند گذشته با آموزه های سنتی و سخنان صد من یک غاز سر مردم را شیره مالید و باید از ادبیات تازه ای مضمون های گندیده را رنگ و لعاب زد و به خورد جوانان داد .
مکلا یا منورالفکران دینی دزدهایی هستند که با چراغ می آیند . در پوش متفکر و اندیشمند تا نجاسات مذهبی را در زرورق های طلایی بپوشانند و به خورد عوام دهند . آنها بخوبی می دانند که در عصر ارتباطات و سرعت محیر العقول تکنولوژی نمی شود مانند گذشته با آموزه های سنتی و سخنان صد من یک غاز سر مردم را شیره مالید و باید از ادبیات تازه ای مضمون های گندیده را رنگ و لعاب زد و به خورد جوانان داد .
Saturday, April 07, 2018
کافران غربی در سفرنامه حاج سیاح
به دعوت ناپلئون بسیاری از رهبران کشورهای مختلف در پاریس جمع شده بودند. از جمله امپراطوری عثمانی، امپراتور روسیه... که امپراتوری روسیه توسط یک نفر از بالای درختی مورد سو قصد قرار گرفت] ... ناپولیون و امپراطور روس سوار کالسکه ی سربازی شده می رفتند چون نزد درخت رسیدند او ـ سو قصد کننده ـ فرصت کرده طپانچه را خالی نمود، اما له الحمد که به هیچیک آسیبی وارد نیامدو آن شخص را گرفته اند. پرسیدم چه کردند؟ گفت بعد به عدالت رسیدگی خواهد شد، هر گاه مستحق قتل است خواهند کشت ولی نه بدون اثبات تقصیر اولا به دفترخانه ها اسم او را ثبت می نمایند و بعد در روزنامه ها خبر خواهند داد که چه روز خواهند کشت. [ امپراتور روس هم او را بخشید] ...
این فقره هم مزید تحیر این بنده شد که چه قدر تفاوت است مابین این مرد که طپانچه در سینه اش خالی می کنند و راضی به قتل آن شریر نمی شود با آن مردمی که بیگناه بیست نفر سی نفر را محض هوای نفس می کشد و هیچ تشویش از مکافات و اندیشه از عالم جزا ندارند سبحان الله ثم سبحان الله .
کومونس - داستان کوتاهی از مهدی یعقوبی
هر چه اصرار کردیم و خواهش و تمنا، مگر به خرجش می رفت. انگار یاسین به گوش خر می خواندیم . سید شعبان دو پایش را توی یک کفش کرده بود و انگشت سبابه اش را به ما نشان :
- امام زاده تو روستامون از نون شبم واجب تره ، اول امامزاده بعدش اگه عمری موند و پولی باقی فکر آب و برقشو می کنیم .
من که او را خوب می شناختم و میدانستم که اگر با کسی در بیفتد روز و روزگارش را سیاه می کند چفت دهانم را بستم و فقط چشم دوخته بودم به شال سبزش که بسته بود به کمر.
Friday, April 06, 2018
شیعیان بت پرست - احمد کسروی
آن بارگاهها که در مشهد و قم و عبدالعظيم و بغداد و سامره و کربلا و نجف و ديگر شهرهاست و شيعيان به زيارت روند خود جداگانه داستاني است. اگر ديده ايد هريکي بتخانه باشکوهي مي باشد.
از صدها فرسنگ راه به زيارت مي آيند، با گردنهاي کج وچشمهاي نمناک در برابر در مي ايستند، ... سپس به درون ميروند، گرد صندوق آهنين يا سيمين مي گردند، آنها را مي بوسند، سر پائين آورده مي نيايند. آيا اين بت پرستي نيست؟
اين به آنان برميخورد که ما اين بارگاهها را بت مي خوانيم، چه بايد کرد که راستي همينست. هرچيزي که جز خدا بپرستند و دست اندرکار جهانش دانند بُت باشد.
شگفت آنکه درباره اين زيارت رفتن «حديثها» از پيشوايانشان ميدارند: «هرکس به زيارت رود همه گناهانش آمرزيده شود، بهشت به او بايا(واجب) گردد، بهر گامي کاخي از زر و سيم و بلور برايش سازند، صد حوري به نامش نويسند،...». از بس سرگرم سياست بوده اند از گفتن هيچ گزافه اي باز نايستاده اند.
يکي نپرسيده رفتن به ديدن بارگاهي چيست و چه سودي دارد که خدا اين پاداشها را دهد؟!... آخر پاداش در برابر يک کار سودمند تواند
بود. به يک کار بيهوده اي پاداش از خدا چه سزاست؟!... گفتن چنين دروغهايي بنام خدا، آيا نشان خدانشناسي نيست؟ ...!آيا گفتن «هرکه حسين را در کربلا زيارت کند خدا را در عرش زيارت کرده« با خدا گستاخي و بي فرهنگي نيست؟
شگفت تر اينکه از آن بارگاهها نتوانستني (معجزه) نيز چشم دارند و داستانها پديد آورند: «فلان کور را بينا گردانيد، و بَهمان بيمار را تندرست ساخت، فلان دشمن را کُشت و بَهمان بدخواه را سنگ گردانيد.
بنيادگزار اسلام با آن جايگاه والايي که ميداشت و با آن کار خدايي که پيش مي برد، چون جهودان و ترسايان فشار آورده نتوانستني مي خواستند در پاسخشان مي گفت: «من نتوانم». قرآن پر از اينگونه پاسخهاست. ولي نوادگان هيچ کاره او در زندگي نتوانستني ميکرده اند بجاي خود، پس از مرگشان نيز مي کنند. افسوس از اين ناداني !
اگر تاريخ را نگريم تاکنون بارها در پيرامون آن گنبدها کشتار رخ داده و هزاران کسان کشته شده اند و هيچ کاري از آنها ديده نشده.
اکنون سخن در آنست که اگر درباره همين زيارت با ملايان و ديگران به گفتگو پردازيم، نخست ايستادگي خواهند نمود و به پاسخ خواهند
برخاست و سپس که درماندند، يک سنگر پس نشسته چنين خواهند گفت: «ما امامان را خدا نميدانيم. آنان در نزد خدا ارجمندند و ما به آنان توسّل مي کنيم.
مي گويم: بت پرستي جز همين نيست. بت پرستان قريش نيز در برابر بنيادگزار اسلام همين بهانه را آورده مي گفتند ما به اينها بندگي مي کنيم که به خدا نزديکتر شويم يا مي گفتند اينها ميانجي هاي مايند مي بايد گفت: «بت پرستان همگي يک گروهند و بهانه هاشان هميشه يکيست.
چون اين را هم شنيدند باز يک سنگر پس نشسته چنين خواهند گفت: «بالاخره آنها بزرگان مايند، مگر شما به سر خاک بزرگانتان نمي رويد؟!» بدينسان در يک نشست چند رنگي به کيش خود خواهد داد .
مي گويم: «آري آنها بزرگان شمايند. بنيادگزاران کيشتان بوده اند. ولي اين در کجاي جهانست که براي بزرگي گنبدهاي زرين و سيمين افرازند و آن دستگاه را چينند و از صدها فرسنگ به ديدنش رفته به آن کارها پردازند؟!... آنگاه مگر ما از کتابهاي شما و از زيارتنامه هاتان آگاه نيستيم و نمي دانيم که چه ستايشهاي گزافه آميز از مردگان هيچکاره مي کنيد؟!... نمي دانيم که آن مردگان را ياوران خدا و گردانندگان جان مي شناسيد؟
احمد کسروی شیعه گری
از صدها فرسنگ راه به زيارت مي آيند، با گردنهاي کج وچشمهاي نمناک در برابر در مي ايستند، ... سپس به درون ميروند، گرد صندوق آهنين يا سيمين مي گردند، آنها را مي بوسند، سر پائين آورده مي نيايند. آيا اين بت پرستي نيست؟
اين به آنان برميخورد که ما اين بارگاهها را بت مي خوانيم، چه بايد کرد که راستي همينست. هرچيزي که جز خدا بپرستند و دست اندرکار جهانش دانند بُت باشد.
شگفت آنکه درباره اين زيارت رفتن «حديثها» از پيشوايانشان ميدارند: «هرکس به زيارت رود همه گناهانش آمرزيده شود، بهشت به او بايا(واجب) گردد، بهر گامي کاخي از زر و سيم و بلور برايش سازند، صد حوري به نامش نويسند،...». از بس سرگرم سياست بوده اند از گفتن هيچ گزافه اي باز نايستاده اند.
يکي نپرسيده رفتن به ديدن بارگاهي چيست و چه سودي دارد که خدا اين پاداشها را دهد؟!... آخر پاداش در برابر يک کار سودمند تواند
بود. به يک کار بيهوده اي پاداش از خدا چه سزاست؟!... گفتن چنين دروغهايي بنام خدا، آيا نشان خدانشناسي نيست؟ ...!آيا گفتن «هرکه حسين را در کربلا زيارت کند خدا را در عرش زيارت کرده« با خدا گستاخي و بي فرهنگي نيست؟
شگفت تر اينکه از آن بارگاهها نتوانستني (معجزه) نيز چشم دارند و داستانها پديد آورند: «فلان کور را بينا گردانيد، و بَهمان بيمار را تندرست ساخت، فلان دشمن را کُشت و بَهمان بدخواه را سنگ گردانيد.
بنيادگزار اسلام با آن جايگاه والايي که ميداشت و با آن کار خدايي که پيش مي برد، چون جهودان و ترسايان فشار آورده نتوانستني مي خواستند در پاسخشان مي گفت: «من نتوانم». قرآن پر از اينگونه پاسخهاست. ولي نوادگان هيچ کاره او در زندگي نتوانستني ميکرده اند بجاي خود، پس از مرگشان نيز مي کنند. افسوس از اين ناداني !
اگر تاريخ را نگريم تاکنون بارها در پيرامون آن گنبدها کشتار رخ داده و هزاران کسان کشته شده اند و هيچ کاري از آنها ديده نشده.
اکنون سخن در آنست که اگر درباره همين زيارت با ملايان و ديگران به گفتگو پردازيم، نخست ايستادگي خواهند نمود و به پاسخ خواهند
برخاست و سپس که درماندند، يک سنگر پس نشسته چنين خواهند گفت: «ما امامان را خدا نميدانيم. آنان در نزد خدا ارجمندند و ما به آنان توسّل مي کنيم.
مي گويم: بت پرستي جز همين نيست. بت پرستان قريش نيز در برابر بنيادگزار اسلام همين بهانه را آورده مي گفتند ما به اينها بندگي مي کنيم که به خدا نزديکتر شويم يا مي گفتند اينها ميانجي هاي مايند مي بايد گفت: «بت پرستان همگي يک گروهند و بهانه هاشان هميشه يکيست.
چون اين را هم شنيدند باز يک سنگر پس نشسته چنين خواهند گفت: «بالاخره آنها بزرگان مايند، مگر شما به سر خاک بزرگانتان نمي رويد؟!» بدينسان در يک نشست چند رنگي به کيش خود خواهد داد .
مي گويم: «آري آنها بزرگان شمايند. بنيادگزاران کيشتان بوده اند. ولي اين در کجاي جهانست که براي بزرگي گنبدهاي زرين و سيمين افرازند و آن دستگاه را چينند و از صدها فرسنگ به ديدنش رفته به آن کارها پردازند؟!... آنگاه مگر ما از کتابهاي شما و از زيارتنامه هاتان آگاه نيستيم و نمي دانيم که چه ستايشهاي گزافه آميز از مردگان هيچکاره مي کنيد؟!... نمي دانيم که آن مردگان را ياوران خدا و گردانندگان جان مي شناسيد؟
احمد کسروی شیعه گری
Thursday, April 05, 2018
Wednesday, April 04, 2018
Tuesday, April 03, 2018
زنان شاعره و تحریک جنسی
فتاوای آیت الله العظمی صافی گلپایگانی (مدظله)
سؤال 1670 -گاهى اوقات مشاهده ميشود زنان شاعره با حضور در برنامههاى شب شعر، به قرائت سرودههاى خود كه معمولاً با احساسات شاعرانه و تغيير صداها و حركتهاى موزون دستها كه مستلزم جلب توجه به متن شعر است همراه ميباشد مىپردازد. . . و برخى موارد در كنفرانسها و سمينارها از سخنرانان زن استفاده ميشود كه هيچ اجبارى به حضور آن سخنران خاص جلسه نيست و ميتوان از خطباى مرد ديگر استفاده نمود نظر حضرتعالى در اين خصوص چيست؟
جواب:قال الله تعالى فَلاٰ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ اَلَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ برنامههاى مرقوم چون غالبا ساده و بىپيرايه انجام نمىشود و از تهييج و تحريك افرادى كه به فرمايش قرآن در دل بيمارى دارند مصون نيست و متضمن اختلاط زن و مرد و مفاسد بسيار است، مجاز نيست و گرايش به تشكيل اين مجالس از وسوسههاى شيطانى و تسويلات نفس اماره است.
Monday, April 02, 2018
زادروز تیزهوشترین نابغه سده بیستم
زادروز تیزهوشترین نابغه سده بیستم
ویلیام (بیلی) جیمز سیدیس (۱۸۹۸ - ۱۹۴۴)
دویچه وله
در ۱۸ ماهگی روزنامه میخواند، در ده سالگی به چند زبان حرف میزد، در ۱۲ سالگی برای استادان دانشگاه سخنرانی میکرد؛ در زندگی یک کارمند ساده بود اما امروز روشن شده که یکی از نوابغ تاریخ بوده است. او ۱۲۰ سال پیش به دنیا آمد.
دانشگاه هاروارد حاضر نبود به پسربچه ۸ ساله پذیرش بدهد، اما "بیلی" سرانجام در ۱۱ اکتبر ۱۹۰۹ در ۱۱ سالگی وارد دانشگاه شد و چند ماه بعد با سخنرانی در برابر استادان ریاضیدان همه را به شگفتی وا داشت. موضوع سخنرانی او بُعد چهارم اجسام بود.
دانشگاه هاروارد حاضر نبود به پسربچه ۸ ساله پذیرش بدهد، اما "بیلی" سرانجام در ۱۱ اکتبر ۱۹۰۹ در ۱۱ سالگی وارد دانشگاه شد و چند ماه بعد با سخنرانی در برابر استادان ریاضیدان همه را به شگفتی وا داشت. موضوع سخنرانی او بُعد چهارم اجسام بود.
Subscribe to:
Comments (Atom)
































