Sunday, September 15, 2019

هزار شعر سپید - مهدی یعقوبی - شعرهای 7 و 8



دنبال اسلحه می گشتند
دنبال نارنجک
و مانند سگ هاری هر گوشه را بو می کشیدند
و من میدانستم که دروغ می گویند

 در خانه کتاب هایی یافتند که هزار بار خطرناکتر از بمب و نارنجک بود
شعرهای ابوالعلا معری
سروده های کوهستان
و دستنوشته های سرخ

گفتند:
 این خانه بوی کفر میدهد
بوی ارتداد و زنادقه
و عطر آزادی

زنی که صاحب تن خود نیست - مارگارت سانگر



روی عکس کلیک کنید

Thursday, September 12, 2019

سوشون - در راه که می آمدی سحر را ندیدی


سال 1355 بود که یکی از دوستانم ( یوسف بابانیا نوری ) که در درگیری با پاسداران در سال 60 جانباخت کتاب سووشون سیمین دانشور را به من پیشنهاد کرد که بخوانم و همیشه این جمله را بلند بلند می خواند:
در راه که می آمدی سحر را ندیدی...

 

Wednesday, September 11, 2019

تذکره الاولیا-عطار نیشابوری - بیزارم از آن خدای که






و هر که خدای را برای بهشت او بپرستد مزدور نفس خویش است...یعنی خداوند بی نیاز از عبادت است و تو پنداری که برای او کار میکنی؟"تو برای خود کار می کنی"!...
ذکر ابوبکر واسطی،از تذکره الاولیا-عطار نیشابوری

Sunday, September 08, 2019

بیشترین فاحشه های تاریخ معاصر را فروغ فرخزاد شنیده است



 در آن زمان هر کس به هر بهانه ای به فروغ حمله و هتاکی می کرد. هتاکان نه فقط در میان مردم عادی جامعه، که اتفاقا بخشی از روشنفکران آن سال‌ها بودند که ظهور زن مطرح شده‌ ی دوران، داشت خفه‌ شان می‌کرد. جلال آل‌احمد مریدانی داشت که کسب و کار دائم ‌شان تمسخر، توهین و هتاکی به فروغ بود.

Friday, September 06, 2019

مینوی خرد




 اگر رادمردی کسی را نان دهد، تا آن‌کس با آن نان سیر است، هر کرفه و کاری که کند مزدش به روان آن رادمرد خواهد رسید.

کتاب مینوی خرد، پرسش دوم

پرسيد دانا از مينوى خرد که خرد بهتر است يا هنر يا نيکي؟ مينوى خرد پاسخ داد که خردى که با آن نيکى نيست آن را خرد نبايد شمرد و هنرى که خرد با آن نيست، آن را هنر نبايد شمرد.

پرسید دانا از مینوی خرد که رادی( بخشندگی) بهتر است یا راستی یا سپاسداری یا خرد یا کامل اندیشی یا خرسندی
مینوی خرد پاسخ داد که برای روان، رادی و برای همه جهان، راستی و نسبت به ایزدان، سپاسداری و در تن مرد، خرد و در همه کارها، کامل اندیشی و برای آسایش تن و روان و زدن اهرمن و دیوان، خرسندی بهتر است.

مینوی خرد، فصل سوم ، برگردان از پهلوی به پارسی از استاد احمد تفضلی

Thursday, September 05, 2019

هزار شعر سپید - مهدی یعقوبی



شعر های 5 و 6
 
 در گسترای تاریکی
و فراخنای سکوت دره های مه آلود
پرنده ای که به خونش غلتیده بود
آخرین ترانه اش
 گلبوته ای سفید شد
بر چکاد کوهساران برفپوش

تاریخ اسلام مختصر و مفید




23 سال - علی دشتی






Wednesday, September 04, 2019

پرنده پشت پنجره ام در شهر لاهه هلند


  The Hague 
Netherlands

 

صبح وقتی پرده پنجره خانه ام را در هلند کنار میزنم می بینم که این پرنده منتظر نشسته است. ترجیح میدهد دانه های آفتابگردان یا بادام را از دستم بردارد تا اینکه در کنارش روی میله آهنی بگذارم.

آنگلا مرکل - خطاب به مسلمانان



Tuesday, September 03, 2019

خاطرات روسپیان سودازده - گابریل گارسیا مارکز



این رمان از گابريل گارسيا مارکز در صدر پرفروش ترين نويسندگان جهان در ايران شد. 
هیچ وقت با زنی هم خوابگی نکرده ام که به او پول نپرداخته باشم ، حتی آن تعداد کمی را هم که این کاره نبودند با دلیل یا به زور متقاعد میکردم که پول را از من قبول کنند ، حتی اگر قرار باشد آن را به سطل زباله بیاندازند.

Monday, September 02, 2019

ضرطه - داستان کوتاه



ضرطه - داستان کوتاه
در گوشه سلول قاسم سرش را گذاشته بود در کاسه دستانش و مات و مبهوت نگاهش را پرداده بود به میله های آهنی که بر سقف سیمانی تعبیه شده بود . هراسی محو و مبهم در چشمهایش موج می زد . کم حرف بود و روز و شب در رویاهایش پرسه .

هم سلولی اش داریوش که آنسوتر نشسته بود کتابی را که مشغول خواندش بود بست و پتوی سربازی را از روی زانویش کنار.  آمد دستش را گذاشت روی شانه اش. قاسم نرمخندی زد و دوباره نگاهش را انداخت به میله های آهنی بر سقف سلول که آسمان آبی از لابلایش پیدا بود.
داریوش گفت:
- زیباس نه
قاسم سرش به علامت تایید تکان داد.
- نگفتی برا چی افتادی هلفدونی، اتهامت چیه
- اگه بگم خنده ات میگیره