Tuesday, July 21, 2026

آرامشواره ها مهدی یعقوبی (هیچ) اشعاری برای آرامش درون

 


آرامشواره ها


دفاع عطار نیشابوری از ابن ملجم

 


 در ادبیات عرفانی (از جمله آثار عطار نیشابوری در کتاب منطق‌الطیر)، ماجرای ضربت خوردن امام علی  از دیدگاه جبر و تقدیر الهی بررسی شده است. 

عطار در این زمینه معتقد است که این واقعه از سر قضا و قدر الهی رخ داده و ابن ملجم تنها مجری و وسیله‌ای برای تحقق این تقدیر بوده است. ابیات زیر از عطار این دیدگاه را به تصویر می‌کشند:

«چونک آن بدبخت آخر از قضا

ناگهان آن زخم زد بر مرتضا»

«مرتضا را شربتی کردند راست

مرتضا گفتا که خون ریزم رواست»

این نگاه عارفانه که ریشه در اعتقادات کلامی اشاعره دارد،

ترامپ مردم ایران در خیزش سراسری پیروز نشدند چون اسلحه نداشتند.

 


ترامپ مردم ایران در خیزش سراسری پیروز نشدند چون اسلحه نداشتند.

پاسخ ترامپ به سوأل خبرنگار فاکس‌نیوز در خصوص رژیم‌ چنج و پیامی که در این خصوص به مردم ایران داده بود:

ریچارد داوکینز جهنم یک دروغ سادیستی است برای کنترل ذهن

 


مناظره ریچارد داوکینز و مهدی حسن:

داوکینز در پاسخ مهدی حسن می گوید:

من پای حرفم می ایستم. ببایید احساسات را کنار بگذاریم و به عمق فاجعه نگاه کنیم

Sunday, July 19, 2026

آرامشواره ها مهدی یعقوبی (هیچ) اشعاری برای آرامش درون

 


آرامشواره ها

پرنده ای که تنها یک بار در عمر خود می خواند

 



این متن برگرفته از دیباچه رمان مشهور پرنده خارزار  اثر کالین مک‌کالو است.

(The Thorn Birds)

خود شمعی بیافروزید

 


هرگز بر تاریکی لعنت نفرستید

خود شمعی بیافروزید

کنفوسیوس


سرنوشت کارت‌ها را بُر می‌ زند و ما بازی می‌کنیم



سرنوشت کارت‌ها را بُر می‌ زند و ما بازی می‌کنیم.

 شوپنهاور

شوپنهاور می‌گوید سرنوشت مثل کسی است که کارت‌ها را بُر می‌زند و پخش می‌کند، و ما فقط با همان کارت‌ها بازی می‌کنیم؛ یعنی بخش بزرگی از زندگی در اختیار ما نیست، اما مسئول بازی‌کردن با آنچه نصیب‌مان شده هستیم.

Tuesday, July 14, 2026

آرامشواره ها مهدی یعقوبی (هیچ) اشعاری برای آرامش درون و تلطیف روح

 



آرامشواره ها

شغال ها و فیل لئو تولستوی

 

 شغال ها و فیل 

 لئو تولستوی  سال 1872.

 شغال‌ها همه ی  لاشه‌های درون جنگل را خورده بودند و حالا چیزی برای خوردن نداشتند. یک شغال پیر برای غذا پیدا کردن نقشه‌ای کشید. او پیش فیل رفت و گفت: 

«یک موقعی ما پادشاهی داشتیم اما خراب شد و به ما دستور می‌داد کارهای غیرممکن انجام بدهیم. بنابراین تصمیم گرفته‌ایم پادشاه دیگری انتخاب کنیم. مردم ما مرا فرستاده‌اند که از شما بخواهم پادشاه‌شان بشوید. شما با ما زندگی خوبی خواهید داشت. هر دستوری بدهید انجام می‌دهیم و در تمام موارد به شما افتخار می‌کنیم و احترام می‌گذاریم، به سرزمین ما بیایید."

در زیر هر وجب از خاک ایران مردی در خون خود خفته است

 


در زیر هر وجب از خاک ایران مردی در خون خود خفته است تا از هستی این سرزمین پاسداری شود

 گئورگ ویلهلم فریدریش هگل


عقاب پرویز ناتل خانلری

 


برگرفته ازمجموعه ی «ماه و مرداب»

این مثنوی پیرامون گفتگوی یک عقاب و زاغ است که یکی از شاهکارهای بی مانند شعر معاصر است  

دکتر خانلری مثنوی بلند عقاب را در مرداد ۱۳۲۱شمسی سرود و آن را به دوست دیرین خود صادق هدایت تقدیم کرد.

Thursday, July 09, 2026

آرامشواره ها مهدی یعقوبی (هیچ) اشعاری برای آرامش درون و تلطیف روح

 


آرامشواره ها مهدی یعقوبی (هیچ)

سخنان ممنوعه النصر بالرعب

 

النصر بالرعب

پیروزی از طریق ایجاد ترس و وحشت

راهبرد «النصر بالرعب» (پیروزی از طریق ایجاد وحشت) یکی از مهمترین تئوری‌ها 

1و تاکتیک‌های امنیتی جمهوری اسلامی ایران در تقابل با اعتراضات مردمی است


هیچ‌کس در حکومت استبدادی راحت نمی‌خوابد. ترسی که مستبد در وجود دیگران تزریق می‌کند، خویشاوند ترسی است که خودش هر روز با آن سر می‌کند؛ او خود مایه هراس جامعه است و خودش نیز در وحشت از مردم زندگی می‌کند

 پال وودراف

خود اندیشیدن است که خطرناک است

 


هیچ اندیشه خطرناکی وجود ندارد

خود اندیشیدن است که خطرناک است

هانا آرنت

این مجسمه در شهر ما دن هاخ(لاهه) هلند قرار دارد

نهضت خرمدینان دكتر اميرحسين خنجی


نهضت خرمدینان دكتر اميرحسين خنجی

پس گفتی که هیچ دشمنی نداری؟ چارلز مک‌کی

 


 «دشمنی نداری؟» (No Enemies) 

اثر شاعر و روزنامه‌نگار اسکاتلندی، چارلز مک‌کی

نزار قبانی از عشق ما

 

 از عشق ما 


من چیزی از عشق مان

به کسی نگفته ام!

آن ها تو را 

هنگامی که در اشک های چشمم

تن می شسته ای دیده اند

Thursday, July 02, 2026

شکوه شکفتن ماتریس متقارن ادبی مهدی یعقوبی(هیچ)

درویشی تهی‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد

 


درویشی تهی‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»

درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»