Monday, April 22, 2019

برتولت برشت - هرگز نگویید طبیعی است



چرا به امام رضا ضامن آهو می گویند .




روی عکس کلیک کنید


پناه بردن آهو به حرم امام رضا(ع)
شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا داستانی را نقل می‌کند که پس از شهادت امام رضا(ع) و در اطراف حرم ایشان اتفاق افتاده است و ربطی به آنچه که در میان مردم شهرت یافته ندارد. بر اساس نقل شیخ صدوق، آهویی از ترس شکار به دیوار حرم امام رضا پناه می‌برد. صدوق می‌نویسد:
ابو منصور بن عبد الرزاق... گفت... در روزگار جوانی، نظر خوشی به طرفداران این مشهد (مرقد امام رضا) نداشتم و در راه، به غارت زائران می‌پرداختم، لباس‌ها، خرجی، نامه‌ها و حواله‌هایشان را به زور از آنان می‌ستاندم. روزی به شکار بیرون رفتم و یوزپلنگی را به دنبال آهویی روانه کردم. یوزپلنگ همچنان به دنبال آهو می‌دوید تا به ناچار، آهو به کنار دیواری پناه برد و ایستاد. یوز هم در مقابل او ایستاد، ولی به او نزدیک نمی‌شد.
هرچه کوشش کردم که یوزپلنگ به آهو نزدیک شود، به سمت آهو نمی‌رفت و از جای خود تکان نمی‌خورد، ولی هر وقت که آهو از جای خود (کنار دیوار) دور می‌شد، یوز هم او را دنبال می‌کرد. اما همین که به دیوار پناه می‌برد، یوزپلنگ باز می‌گشت تا آن که آهو به سوراخ لانه مانندی، در دیوار آن مزار داخل شد. من وارد رباط شدم، پرسیدم: آهویی که هم اکنون وارد رباط شد، کجا است؟ گفتند: آهویی ندیدیم.
آن وقت، به همان جایی که آهو داخلش شده بود آمدم، و رد پای او را دیدم، ولی خود آهو را ندیدم. پس با خدای تعالی پیمان بستم که از آن پس زائران را نیازارم و جز از راه خوبی و خوشی با آنان رفتار نکنم..[۸]

صدوق، عیون اخبار الرضا، ۱۳۷۸ق، ج۲، ص۲۰۴.

Tuesday, April 16, 2019

منشا گیتی. آیا جهان آفریننده ای دارد - مهدی یعقوبی



در دبستان که بودم داستانی را معلم دینی درباره اثبات وجود خدا تعریف می کرد که به این صورت است:
پيامبراسلام به همراه برخی اصحاب، از کنار پیرزنی که در حال نخ ریسی با چرخ بود، گذشت. پيامبر که می‌خواست به او تلطّف کند، فرمود: به چه دلیل خدا هست؟ آن پیرزن بی‌سواد و چرخ ریس، دستش را از چرخ برداشت. چرخی که به واسطۀ دست او می‌گشت، از حرکت بازماند. گفت: یا رسول الله! چرخ به این کوچکی برای حرکت به من احتیاج دارد، پس چطور می‌شود بر این عالم پهناور مدبّر حکیمی حکم‌فرما نباشد؟
پيامبر رو کردند به اصحاب و فرمود:
مانند پیرزنان خدا را بشناسید.

البته پیامبر اسلام از او نپرسید که خدا را چه کسی بوجود آورد چرا که در دور تسلسل برهان علیت قرار می گرفت و در آن عصر بدوی هنوز این مقوله فلسفی شناخته نشده بود.

 اما آیا اثبات وجود و یا نفی خدا به همین سادگی است که فلاسفه اسلامی! با دیدگاه استاتیک و روش شناختی متافیزیکی می گویند یا باید به رویکرد و روند دیگری رجوع کرد.

منشا هستی و درک چیستی و چگونگی جهان، بنیادی ترین پرسش  از آغاز پیدایش انسان تا به امروز بوده است .  این سوال آنقدر مهم است که که آرتور شوپنهاور گفته است آنهایی که در این مقوله کنجکاو نیستند دچار اختلالات و کمبودهای ذهنی میباشند . چرا که وجود و لاوجود انسان به این سئوال کلیدی گره خورده است .

تاریخ جهان چیزی نیست مگر تکامل آگاهی از مفهوم آزادی!
هگل

آیا جهان براستی از هیچ و خودبخودی به وجود آمده است یا آفریننده ای دارد . معمای وجود چیست!؟  آیا پاسخ این پرسش در حیطه علم است یا فلسفه .

تفاوت فلسفه و علم - فلسفه چیست؟
. فلسفه واژه یونانی است که از دو بخش گرفته شده است، Philo به معنی دوست دار یا علاقه مند وSophy به معنای دانش و آگاهی است. بعضی بر این باور هستند که فیثاغورس 582 سال قبل از میلاد اولین بار واژه فیلسوف (دوست دارعلم) را به کاربرد . سقراط نیز در جدال با سوفیست ها خود را فیلسوف( دوستدار حکمت و دانایی ) می نامید.


فلسفه تفکر است. تفکر درباره کلی ترین و اساسی ترین موضوعاتی که در جهان و در زندگی با آن ها روبه رو هستیم. فلسفه وقتی پدیدار می شود که سوالهایی بنیادین درباره خود و جهان می پرسیم. سوالاتی مانند: زیبائی چیست؟ آیا ممکن است که چیزی باشد و علتی نداشته باشد؟ سوالاتی از این قبیل.

 فرهنگ فلسفی، تاریخ فلسفی غرب



 فلسفه به چرایی ها می پردازد ، مسائلی انتزاعی و بسیار فراگیر از قبیل ماهیت و جوهر وجود (انتولوژی) ، آیا جهان خارجی مستقل از ما یا جهان های موازی وجود دارند و قابل درک و شناخت هستند، آیا آفریننده ای در پس پرده های راز کهکشانها هست یا جهان از هیچ و خلاء و نتیجه اجتناب ناپذیر قوانین فیزیک بوده است.
فلاسفه نسبت به پاسخی که به این پرسش ها داده اند مواضع خود را در دو سر طیف مشخص کرده اند
در یک سوی طیف فلاسفه ای قرار دارند که در یک فرآیند فلسفی دینی و تجریدی محض به انکشاف جهان پرداخته اند  و آنسوی طیف فلاسفه ای که تبین های خود را بر نمودهای عینی و تجربی استوار کرده اند.

در غرب امانوئل کانت نقش مهمی در تحول فلسفه از قلمرو  تجریدی محض به سمت و سوی عینی گرایی داشت . او در کتاب نقد عقل محض  رابطه دیالکتیکی عقل و قوای حسی را در اشکال بسیط  و مقدماتی تصریح کرد و تحولی بزرگ در درک و شناخت فلسفی از فرایند انتزاعی به خردگرایی بوجود آورد .
در شرق اما پرسش های فلسفی بطور عام مسیری معکوس را طی کرد و بجای روند صعودی و تجربی از چاله به چاه افتاد و در چنبره دین و الهیات گرفتار . شبه فیلسوف های مسلمان در یک پروسه سلبی شالوده و مبانی تجربی برای اثبات را در تئوری شناخت نفی کردند و استنتاجات خود را نه در روش استقرایی که بر  توهمات و مهملات استوار کردند . بر احادیث و روایتی که هر عقل سلیم را در اعماق مرداب متعفنش غرق خواهد کرد.
شبه فیلسوف های اسلامی از گره خوردن تجربیات عینی و عقل  با مفاهیمی از قبیل اثبات وجود خدا و آغاز و انجام جهان و بالنتیجه نفی بعضی از معتقدات دینی به وحشت افتادند فتوای ابن صلاح نمونه ای از این خوف و وحشت است :



 فلسفه اساس سفاهت، مایه ی گمراهی و مدخل زندقه است؛ هرکس فلسفه خواند چشمانش از دیدن زیبایی های شریعت کور می شود… نزدیکی به فلسفه خواه به عنوان تعلیم خواه تعلم، موجب خذلان و تسلط شیطان است … منطق مدخل شر است…خداوند مومنان را از پلیدی منطق و کثافت آن مصون دارد… بر اولیای امر واجب است شر آنها را از مسلمانان دور کنند، از مسند درس فرودشان اندازند از شهر و دیارشان بیرون رانند و مجازات های سخت بر مباشرین این امور روا دارند؛ بر ولی امر واجب است فلاسفه را مخیر کند میان قبول اسلام یا دم شمشیر تا فتنه فرونشیند.


 واژه علم مترادف با واژه لاتین
science میباشد و معنی اش با دانش که در انگلیسی
knowledge
گفته میشود هم معنی نیست . علم  روشی قاعده مند و متدیک برای درک روابط و پی بردن به مکانیزم و کارکرد پدیده ها در جهان مادی است.  این تعاریف مضمونی متغیر و دگرشونده از پست به عالی را در صورت بندی های مختلف تاریخی و بطور خاص از ارسطو تا به امروز طی کرده است . این همبستگی پیشرفت ها ارتباطی ارگانیک با شرایط اجتماعی مناسبات تولیدی دارد . فی المثل ما نظریه نسبیت انیشتین را نمی توانستیم در شکلبندی های اجتماعی - اقتصادی برده داری و فئودالی با توجه به رشد تکنولوژی و درجه پیشرفت های علمی کشف کنیم

علم در دیدگاه کلاسیک مجموعه ای بی در و پیکر  و گسترده ای را شامل می شد و در گذار زمان شکلی کنکرت و طبقه بندی شده تر به خود گرفته است. یعنی تلاشی منسجم در راستای طبقه بندی و توسعه دانش.

علم بر خلاف فلسفه که در عوالم چرایی ها و غایت ها پرسه میزند به چگونگی در جهانی عینی و مستقل از ما می پردازد. بسیار مهم است که بدانیم فلسفه به علم متکی است و تجریدی آنگونه که شبه فلاسفه  متوهم اسلام به آن معتقدند و جز به سفسطه و مغالطه  منتهی نمی شود نیست .

تفاوت علم و فلسفه
فرض کنید شما در بهار و با سرسبز شدن طبیعت و شکفتن گلها ناگاه احساس تنش و شروع می کنید به عطسه های مداوم .چهره تان سرخ می شود و اشک از چشمانتان جاری . بر اساس تجربیات سنتی فکر می کنید که سرما خورده اید و از قرص یا شربتی که در خانه دارید استفاده می کنید . اما پس از چند روز می بنید که این بیماری نه تنها بهبود نیافته است  بلکه خارش در پوست و نفس تنگی هم به آن علائم اضافه شده است و در واقع قوز بالای قوز شده است.
به پزشک مراجعه می کنید و او هم نبضتان را می گیرد و به سر و صورتتان چشم می اندازد و معاینه . سپس سئوالاتی از شما می کند و بر اساس آثار و شواهد دارویی را تجویز. در پایان به شما می گوید که سرما نخورده اید بلکه اینها علائم آلرژی یا حساسیت بر اساس گرده گلها در این فصل از سال می باشد . داروها را استفاده می کنید و می بینید که در همان ساعات اولیه آن آثار که مانع زندگی عادی تان شده بود رفع شده است.
در رابطه با فلسفه هستی و اینکه آیا شکل گیری کائنات خودبخود و ناشی از قوانین طبیعت مانند قانون جاذبه و بدون دخالت خدا یا بوسیله خدا صورت پذیرفته است از همین مکانیزم و  روند تشریح و تبیین استفاده می شود.
یعنی جمع آوری سیستماتیک نمودها و کمی واقعیات و سپس جمع بندی و تعمیم و در آوردن علت غایی و جوهر جوهرها.
عقاید جزمی یا الهیات از آنجا که شالوده شناخت شان متکی به نمودهای متقن و عینی و نقادانه و ابطال پذیر نیست . انسانها را در دور تسلسل یا وعده آب در سراب رهنمون می کنند  و اگر توسط دیگران پذیرفته نشوند بقول راسل:

علم اگر اشتباه کند اشتباهش را خواهد پذیرفت اما مذهبیون شما را می کشند تا ثابت کنند دین هرگز اشتباه نمیکند.


متاسفانه در عصر انقلاب در ارتباطات و باطل شدن افسانه های متون مقدس ( تورات ، انجیل، قرآن ) مذاهب سعی کرده اند که محتوای گندیده و به غایت ارتجاعی خود را که هر مرغ پخته را هم می خنداند رنگ آمیزی کنند . خاخامها و کشیشها و آخوندها پس از قرنها کشتار دگراندیشان بر آن شدند به جهانیان حقنه کنند که فی المثل نسبیت انیشتین یا مهبانگ مخالفتی با اندیشه های قرون وسطایی دینی ندارد
آنها بخوبی و بهتر از از هر کسی میدانند که اگر خود را بطور صوری و فرمالیستی با علوم روز آداپته نکنند کلاهشان در آینده نزدیک پس معرکه خواهد بود و حتی کودکان دبستانی  به ریششان خواهند خندید.
این علمای مذهبی که خدایشان در ریز و درشت و زیر و بم اعمال مخلوقاتش دخالت میکرد و حتی در، در کردن حدث کوچک و بزرگ!؟ و اتاق خواب و نحوه سکس قوانین غلاظ و شداد وضع میکرد  ناگهان مدره شدند و بصورت اسکولاستیکی میخواهند آب را با آتش بصورت مکانیکی جوش بدهند .


مساله مهم  در این رویکرد التقاطی این است که آنها  نه درون جوش بلکه بر اساس ضرورتهای ناگزیر یعنی بر لبه پرتگاه مرگ و زندگی مجبور به این انتخاب شدند تا به زندگی خفیف و خزنده خود ادامه دهند . نمونه ای از این رویکردهای التقاطی:


سخنان بی‌سابقه پاپ فرانسیس در تایید بیگ‌بنگ و تئوری تکامل
پاپ فرانسیس معتقد است تئوری بیگ‌بنگ درباره منشا آفرینش و تئوری تکامل هیچ تضادی با تعالیم دینی ندارند.


بالاترین مقام مذهبی کلیسای کاتولیک٬ در سخنرانی خود در آکادمی علوم جامعه اسقف‌ها در واتیکان٬ با تایید تئوری بیگ‌بنگ (مه‌بانگ) و نظریه تکامل چارلز داروین که از دیرباز به عنوان مهم‌ترین وجوه اختلاف جهان‌بینی علمی و نگرش مذهبی بر سر مساله آفرینش شناخته می‌شوند٬ گفت هر دو نظریه واقعی و درست‌اند و با خداباوری و پذیرش خدا به عنوان آفریدگار نهایی سازگارند و با دیدگاه‌های کلیسا درباره منشا هستی و حیات مغایرتی ندارند.
پاپ فرانسیس در این مراسم که به مناسبت رونمایی از مجسمه پاپ بندیکت شانزدهم برگزار شد٬ همچنین گفت: «وقتی درباره تکوین آفرینش می‌خوانیم٬ این خطر وجود دارد که خداوند را همچون جادوگری تصور کنیم که عصایی جادویی دارد و قادر به انجام هر کاری هست؛ اما این‌طور نیست.»
به گفته او "خدا انسان‌ها را آفریده و به آنها اجازه داده تا بر اساس قوانین درونی که در هر فردی نهادینه شده٬ برای توسعه و تکامل خود اقدام کنند و به رضایت برسند".
او تصریح کرد: «تکامل در طبیعت است و موید وجود آفریدگار است٬ نه نافی آن. بیگ‌بنگ هم نمی‌تواند نافی وجود آفریدگاری الهی باشد٬ بلکه نیازمند وجود آن است.


 بر خلاف پاپ فرانسیس رهبر کلیسای کاتولیک فیلسوف نماهای جهان اسلامی و علمای بزرگوار!؟ به دلیل عمق افکار ارتجاعی و گندابی که تا خرخره در آن فرو رفته اند هنوز جرئت آن را پیدا نکرده اند که در این زمینه سخنی بگویند چرا که برایشان بس سنگین و با فتواهای مرگ مواجه خواهند شد.

در آن سوی طیف منورالفکران مسلمان یا همان مکلا در تقابل با آخوندها خطر را با شاخک های حسی خود دریافته اند و از دهه های پیش دست به دگردیسی تصنعی در این زمینه زده اند.

 خدا از کجا آمده است!؟

خدا از کجا آمده است . آیا بشر او را خلق کرده است و زاییده جهل و ترس آدمی در سپیده دم ظهورش بر روی این کره خاکی است  یا خدا نوعی هوش کیهانی و یا آنگونه که مذاهب می گویند نیرویی مرموز و فراطبیعی است .

خداوند، ایزد، الله، دادار، یهوه، آفریدگار کیست؟
ابراهیم پورداود در کتاب آناهیتا می نویسد:


« واژه خدا یا خدای از فارسی میانه xwadāy به معنی «ارباب» و «پروردگار»، و آن نیز مرتبط با واژهٔ اوستایی xᵛaδāta- ‏(𐬓𐬀𐬜𐬁𐬙𐬀) به معنی «قائم به خود» یا «آفریدهٔ خود» است».

در ادیان ابراهیمی مفهوم خدا بطور عام ذاتی بشر است و شناخت و درکش با عقل و خرد ناقص انسان میسر نیست. این خدا دمدمی مزاج است و گاه مهربان است و پاداش میدهد و  گاه بر اساس گناهان بندگانش خشمناک می شود و از کوره در می رود و مانند قوم نوح و لوط بلای آسمانی بر آنان نازل می کند و پیر و جوان کودک را به شدیدترین وجه نابود. این خدای مهربان حتی بعد از مرگ هم مخالفان خود را آسوده نمی گذارد و در جهنم چنان شکنجه های هولناکی به آنها میدهد که موی تن انسان از شنیدن آنها سیخ می شود.
پندارگرایان و بطور خاص آخوندها و شبه فیلسوف های مسلمان (مکلا) در اثبات وجود خدا و مقولات فلسفی معمولا به جای روش استدلالی به ایمان و فطرت تکیه می کنند. در کتاب اصول فلسفه و رئالیسم  تاکید شده است که راه دل یا فطرت کامل ترین راه شناخت خدا می باشد در این کتاب آمده است:

« عرفا معتقدند که دل و احساسات فطری قلب را باید تقویت کرد و پرورش داد و موانع آن را از میان برد تا معرفت شهودی حاصل شود.
اما فلاسفه و متکلمین می خواهند از طریق عقل و استدلال به خدا راه یابند.
به هر حال از جنبه فردی و شخصی قطعا راه دل کامل تر است ولی شخصی است، یعنی نمی توان آن را به صورت یک علم قابل تعلیم و تعلم برای عموم درآورد»

آقای مطهری در این کتاب حتی آنجا که راه حس و علم و عقلی و فلسفی ( سلوک عقلی و سلوک قلبی ) را تاکید میکنند منظورش نه متدهای علمی بلکه از راه برهان وجوب و امکان شیخ الرئیس بوعلی سینا . برهان علیت و برهان صدرایی میباشد. این نوع روش شناختی انگارگرایانه با شناخت علمی مانعه الجمع هستند.


ادامه دارد

 

Monday, April 15, 2019

حماقت نوع بشر انتها ندارد



سینوهه" شبی را به مستی کنار نیل به خواب می رود و صبح روز بعد یکی از برده های مصر که گوش ها و بینی اش به نشانه بردگی بریده بودند را بالای سر خودش میبیند، در ابتدا میترسد، اما وقتی به بی آزار بودن آن برده پی می برد، با او هم کلام میشود.
برده از سینوهه خواهش میکند او را سر قبر یکی از اشراف ظالم و معروف مصر ببرد و چون سینوهه با سواد بود، جملاتی که خدایان روی قبر آن شخص ظالم را نوشته اند برای او بخواند.
سینوهه از برده سئوال میکند که چرا میخواهد سرنوشت قبر این شخص را بداند؟ و برده می گوید: سال ها قبل من انسان خوشبخت و آزادی بودم، همسر زیبا و دختر جوانی داشتم، مزرعه پر برکت اما کوچک من در کنار زمین های بیکران یکی از اشراف بود. روزی صاحب اين قبر با پرداخت رشوه به ماموران فرعون زمین های مرا به نام خودش ثبت کرد و مقابل چشمانم به همسر و دخترم تجاوز کرد و بعد از اینکه گوش ها و بینی مرا برید و مرا برای کار اجباری به معدن فرستاد، سالهای سال از دختر و همسرم بهره برداری کرد و آنها را به عنوان خدمتکار فروخت و الان از سرنوشت آنها اطلاعی ندارم، اکنون از کار معدن رها شده ام، شنیده ام آن شخص مرده است و برای همین آمده ام ببینم خدایان روی قبر او چه نوشته اند ...
سینوهه با برده به شهر مردگان (قبرستان) می رود و قبرنوشته ی آن مرد را اینگونه می خواند :
"او انسان شریف و درستکاری بود که همواره در زندگی اش به مستمندان کمک می کرد و ناموس مردم در کنار او آرامش داشت و او زمین های خود را به فقرا می بخشید و هر گاه کسی مالی را مفقود می نمود ، او از مال خودش ضرر آن شخص را جبران می کرد و او اکنون نزد خدای بزگ مصر (آمون) است و به سعادت ابدی رسیده است..."
در این هنگام ، برده شروع به گریه می کند و می گوید: "آیا او انقدر انسان درستکار و شریفی بود و من نمی دانستم؟ درود خدایان بر او باد .... ای خدای بزرگ ای آمون مرا به خاطر افکار پلیدی که در مورد این مرد داشتم ببخش..."
سینوهه با تعجب از برده می پرسد که چرا علیرغم این همه ظلم و ستمی که بر تو روا شده ، باز هم فکر می کنی او انسان خوب و درستکاری بوده است؟
و برده این جمله ی تاریخی را می گوید که : "وقتی خدایان بر قبر او اینگونه نوشته اند، من حقیر چگونه می توانم خلاف این را بگویم؟"
و سینوهه بعد ها در یادداشت هایش وقتی به این داستان اشاره می کند، مینویسد:
"آنجا بود که پی بردم حماقت نوع بشر انتها ندارد و در هر دوره می توان از نادانی و خرافه پرستی مردم استفاده کرد"

سینوهه پزشک فرعون
میکا والتاری- جلد دوم - ص 132

Friday, April 12, 2019

من مسلمان نیستم ایرانیم



«من مسلمان نیستم!»

در رگم می جوشد امواج شراب
من زلالم مثل آب
چترهای مهربانی بر سرم
در نگاهم می شکوفد آفتاب
من مسلمان نیستم ایرانیم

می پرند از واژه های شعر من پروانه ها
خانه ام میخانه ها
در حریم سبز رویاهای ناپیدای من
نورها تابیده اند
در شبانگاهان برفی تا سحر
در دلم گنجشگها خوابیده اند
من مسلمان نیستم ایرانیم

ماه را شبها به پشت پنجره
میکشم با بوسه هایم در بغل
در سکوت زرد رنگ دره ها
می شود زیبایی گلهای سرخ
در دل و جانم غزل
من مسلمان نیستم ایرانی ام

از رگانم نور میتابد همه
در دل مهتابی ام ژرفای شب
مرغکان نغمه خوان در همهمه
عطر عشق از آسمانم نرم نرمک میچکد
جان من آئینه ای از روشنای چشمه هاست
من زلالم من زلال
در دلم گرمایی از خورشیدهایی بی زوال
من مسلمان نیستم ایرانیم

طبل شادی عاشقان بر بامهایم میزنند
میفروشان پشت درها با خم می روی دوش
کوچه هایم نغمه های نوش نوش
دوستت دارم تمام حرفهاست
مهربانی در نگاه مردمم بی انتهاست
من مسلمان نیستم ایرانیم

دختران در میهنم گیسو رها بر شانه ها
پرتو گرم محبت روز و شبها در نگاه
آرزوهایم پُر از رنگین کمان
زندگی در خاک من گلواژه آزادی است
هر نفس در هر نفس
هرکجا باشم فراز آسمان یا خفته در کنج قفس
مذهبم عشق است و بس

مهدی یعقوبی

نخستین عکس تاریخ از یک سیاهچاله



نخستین عکس تاریخ از یک سیاهچاله به یاری تلسکوپ «ایونت هورایزن
تعریف کلی و مقدماتی از یک سیاهچاله را بسیاری می‌دانند: یک جسم بسیار پرچگال با جرم بالا که آنقدر جاذبه ایجاد می‌کند که حتی نور و فوتون‌هایش از سطح آن نمی‌توانند بگریزند.
از این تعریف برمی‌آید که اصولا از نظر تئوریک داشتن عکسی از یک سیاهچاله باید ناممکن باشد. اما گازهای اطراف سیاهچاله در حین گردش و سقوط به مرکز سیاهچاله یک حاشیه متمایز در اطراف ان ایجاد می‌کنند. بنابراین منظور ما از عکس سیاهچاله، همین حاشیه متمایزشده آن است.
اما با توجه به تراکم بالای مرکز کهکشان و دوری بسیار زیاد، ما برای ثبت همین عکس، نیاز به تلسکوپ‌های اپتیک یا رادیوتلسکوپ‌های بسیار پرتوان داشتیم.
چون عملا هیچ تلسکوپ واحدی با این قدرت نداشتیم، دانشمندان به این فکر افتادند که دیتای چند رادیوتلسکوپ را گردآوری کنند. به تلسکوپ مجازی که با این شیوه ایجاد شد اصطلاحا تلسکوپ Event Horizon گفته می‌شود.
تلاش‌ها برای ایجاد این تلسکوپ مجازی از هفت سال پیش کلید خورد. این رادیوتلسکوپ‌های در گستره وسیعی از کره زمین از قطب جنوب تا اروپا و آمریکا پراکنده هستند و شامل ۹ رادیوتلسکوپ می‌شوند. تجمیع دیتای این ۹ رادیوتلسکوپ، یک تلسکوپ مجازی برای ما به ارمغان آورده که معادل یک تلسکوپ واحد با قطر ۹ هزار کیلومتر است و این یعنی بزرگ‌ترین تلسکوپ تاریخ بشریت!
اما شاید ابعاد فنی گردآوری اطلاعات حجیم و همسان‌ کردن این اطلاعات، از خود عکس هم از منظری، مهم‌تر باشد. پژوهشگران باید مطمئن می‌شدند که موقع روی هم گذاشتن اطلاعات، آنها بیش از یک میلیاردیم ثانیه با هم اختلاف ثبت نداشته باشند!
برمی‌گردیم به عکس سیاهچاله:
این سیاهچاله در مرکز کهکشان مسیه ۸۷ قرار دارد و ۵۵ میلیون سال نوری با زمین فاصله دارد. این سیاهچاله ۶٫۵ میلیارد برابر خورشید جرم دارد.

                                ******************************

درسال ۱۹۱۵ آلبرت اینشتین که پیش تر نشان داده بود که گرانش، نور را تحت تاثیر قرار می‌دهد، نظریه گرانش خود به نام نسبیت عام را مطرح کرد. چند ماه بعد یک فیزیکدان آلمانی بنام کارل شوارتزشیلد برای نخستین بار موفق به یافتن یکی از پاسخ های دقیق معادله میدان اینشتین در نسبیت عام شد. این پاسخ مربوط به یک جرم کروی ایستا بود. محاسبات شوارشیلد نشان می داد چنین جرمی را تا حد مشخصی فشرده کنیم، چگالی جرم و در نتیجه میزان انحنای فضا – زمان اطراف آن ( یا به عبارتی، شدت میدان گرانشی آن ) به حدی زیاد می شود که حتی نور هم نمی تواند از سطح آن بگریزد. گویی حاله ای بی انتها در فضا- زمان پدید آمده که چون نوری از آن بیرون نمی آید، تاریک است. به همین دلیل این پدیده « سیاه چاله » نام گرفت.

Thursday, April 11, 2019

مذهب انسانیت - رابرت گرین اینگرسول



انسانيت بزرگترين مذهب است، و هيچ خدائی نميتواند انسان
ها را در يک دنيای ديگر به جهنم رهنمون گردد، در حاليکه
در اين دنيا يک بهشت کوچک درست کرده اند.
خدا نميتواند انسان را بدبخت و بينوا کند در حاليکه آن
شخص کس ديگری را شاد کرده است. خـــدا نميتوانـــــد
نفرت خود را نسبت به اشخا صی که قادر بوده اند فرد
ديگری را دوست بدارند ابراز دارد – آن يک کلمه (انسانيت)
همه چيز را در بر ميگيرد.
اگر قرار است که ظلم و بد رفتاری برچيده شود انسان ها بايد
برای تحقق بخشيدن اين امر مهم، کمر همت ببندند، اگر برده
ها بايستی آزاد باشند انسان بايستی آنها را آزاد کند. اگر
حقيقت تازه ای بايستی آشکار شود، مردمان بايستی آن
حقيقت را آشکار سازند. اگربرهنگان بايستی لباس بر تن
کنند؛ اگر گرسنگان بايستی غذا داده شوند؛ اگر داد بايد داده
شود؛ اگر کار بايد مزد داده شود؛ اگر موهوم پرستی و
خرافات بايستی از مغز ها رانده شوند؛ اگر بی دفاع ها
بايستی حمايت شوند و در نهايت اگر حقيقت آشکار و پيروز
شود همه اينها بايد کار انسان (مردمان) باشد. پيروزِی های
آينده بايستی توسط انسان ها و فقط انسان ها بدست آيند
انسان بايستی فرا بگيرد که بخود اعتماد و اتکاء داشته باشد.


من ترجيح ميدهم کـَس ديگری را مسئول اينکار نکنم.
ترجيح ميدهم بگويم: اگر برهنگان بايستی لباس بتن
کنند انسان بايستی به آنها لباس بدهد؛ اگر گرسنگان
بايستی سير شوند مردم بايستی به آنها غذا بدهند. من
ترجيح ميدهم به آمال و آرزو های انسان بيشتر
اعتماد و تکيه کنم، به ذکاوت و هوشياری انسان، به
قلب و مغز مردمان تا به چيز ديگر. شواهدی در
دست نيست که نشان دهد خــــدا در امور انسان ها
دخالت نموده است. دست های زمينيان بی ثمر به
سوی بهشت دراز شده. از ابر ها کمکی نخواهد
رسيد. کشتی شکستگان بيهوده رو به خدا زاری و
گريه ميکنند، زندانيان بيهوده و عبث آزادی و
روشنهائی را از خـــد ا طلب ميکنند – دنيا به چرخش
خود ادامه ميدهد، و بهشت گوش هايش کر است، لال
و خاموش، بی زبان است و نا بينا. سرما يخ توليد
ميکند، آتش ميسوزاند، تهمت و افترا زننده شکسته و
خرد ميشود و دعا ها در لبهای کيش و اعتقاد خشک
ميشوند.
مذهب مثل درخت خرما ميماند – در بالا رشد ميکند
تا قد بکشد. برگ های خزان زده و مرده هـــمه مثل
عقايد کليسا ئی هستند، در حاليکه همه تازه داده ها
بدعت گذار ميباشند.

Wednesday, April 10, 2019

شعر کفر - مهدی یعقوبی




در نهفت دل تبدیده من
رعدها می غرند
موجهای سرکش
عاصی و شرزه که سر می کوبند

تار و پودم آتش
همه ذرات وجودم شده است
شعله هایی از خشم

روح من در بند است
دین و ایمانم شد
بر دو دستم زنجیر
و خدا فرموده است
گردن هر مرتد
تیغه های شمشیر


 

Monday, April 08, 2019

استخاره‌های محمّد‌علی شاه



محمد علی شاه و همسرش در تبعید
نمونه‌هایی از استخاره‌های محمّد‌علی شاه
(آيا صلاح هست مجلس را به توپ ببندم)

مرات الممالک که بعد از خلع محمّدعلی شاه، این استخاره‌ها را بدست آورده بود بعد از ۴۴ سال این نوشته‌ها از طریق مهندس مرآت در اختیار احمد توکّلی قرار گرفته و او آنها را در مجلّه‌ی یادگار که عباس اقبال آشتیانی مدیر مسئول آن بود، منتشر کرد. این مجموعه شامل ۲۰ برگ با رنگ‌های متفاوت است که بر روی هر یک استخاره‌ای نوشته شده و پاسخ آن در زیر برگ و یا در روی پاکت جواب داده شده است، پاکت‌ها مهر و امضای محمّدعلی شاه را دارد. تمام جواب‌ها بجز یکی، توسط سیّد ابوطالب زنجانی نوشته شده است.
در پشت این کتابچه به خط و امضای غلامحسین خان صاحب اختیار غفاری کاشانی چنین نوشته شده است:
این استخاره‌ها که در این کتابچه جمع شده تمام خطّ محمّدعلی‌شاه و جواب‌ها خطّ ابوطالب مجتهد زنجانی است تردیدی برای هیچکس نیست.
۱. بسم ﷲ الرحمن الرحیم
 پروردگارا اگر من عجالتاً با همین وضعی که دارم در سلطنت و پادشاهی بمانم و صبر کنم و تحمّل نمایم، عاقبت برای من خوب است و نتیجه خیر خواهد داد که استخاره خوب بیاید والا فلا یادلیل المتحیرین یاﷲ....محمّدعلی
جواب سطر اوّل: علی کلّ شئی قدیر و ابتدای آیه ذالک بان اﷲ و هو الحق وان یحیی الموتی و انه. سطر دوّم: بنظر بنده بسیار خوب آمد.
۲. بسم اﷲ الرحمن الرحیم

Friday, April 05, 2019

سیل - داستان کوتاه - مهدی یعقوبی



تا رفت سجاده نمازش را جمع و جور کند غرش رعد و برق چرتش را پاره کرد . ناخودآگاه دعای وحشت را روی لبش زمزمه کرد و لنگان لنگان آمد کنار پنجره . پرده را کنار زد و نگاهش را پر داد به سمت و سوی گله های ابر سرگردان . از روی طاقچه کتاب مقدس را در دستانش گرفت و بوسه ای زد .  آمد به سمت ایوان یک دستش را گذاشت روی نرده آهنی . سپس سرش را برگرداند به سمت بقعه امامزاده ای که کمی آنسوتر در وسط روستا سر بر آورده بود. با خودش گفت :
- این رعد و برق ها و این سیلی که سرتاسر مملکتو کن فیکون کرده همه از کفر نعمته ، همه از بی دینیه ، خدا داره به این وسیله خشم و غضبشو نشون میده ، مگه قوم عاد و ثمود و لوطو نابود نکرده