Tuesday, May 26, 2020

سئوال خنده دار فتحعلی شاه از سفیرش در استانبول



فتحعلی شاه به سفیر ممالک محروسه در استامبول نامه ای نوشته است :

اول) بر ذمت تو لازم است که به درستی تحقیق کنی که وسعت ملک فرنگستان چه قدر است و آیا کسی به نام پادشاه فرنگ وجود دارد یا نه. در صورت وجود داشتن پایتختش کجاست.

شعرى از حكيم عمر خيام بر دیوار دانشکده پزشکی میوکلینیک آمریکا



شعرى از حكيم عمر خيام بر دیوار دانشکده پزشکی میوکلینیک آمریکا
تُنگی میِ لَعل خواهم و دیوانی
سَدّ‌ِ رَمَقی باید و نصف نانی
وانگه من و تو نشسته در ویرانی
خوشتر بُوَد آن ز مُلکَتِ سلطانى

چرچیل - سیاست یعنی طوری به مردم بگویی بروید به جهنم



موضوع انشا- دوست داشتید در چه زمانی زندگی می کردید





روی تصویر کلیک کنید

Monday, May 25, 2020

تصویری از تیراندازی در غیزانیه اهواز که بسیار دست به دست شد





عدالت حقیقی - داستایوفسکی




یان مارتل - همیشه کسانی هستند که دفاع از خدا را وظیفه خود میدانند



دو انقلاب مشروطه برای دو برادر



دو انقلاب مشروطه برای دو برادر؛ محذوفان تاریخ
سرگه بارسقیان
در غوغایی که بر سر حذف و جایگزینی آثار بزرگان ادبیات فارسی در کتاب‌های درسی به پا شد، گفتند که شعر «باغ بی‌برگی» مهدی اخوان ثالث و شعر «مهتاب» نیما یوشیج از کتاب‌ها حذف شده اما همچنان آثار دیگری از این دو شاعر بزرگ در کتاب‌ها هست. شعر «قلب مادر» از ایرج میرزا حذف و شعر دیگری از او در کتاب گنجانده شده. شعر «به کجا چنین شتابان؟» محمدرضا شفیعی کدکنی هم حذف و با شعر دیگری از او «‌‌ای مهربان‌تر از برگ» جایگزین شده است. از همه جالب‌تر استدلال مدیر گروه تالیف کتب درسی ادبیات فارسی است که گفته «مضمون اشعار ابتهاج مناسب کتاب درسی نبود و شعر سلمان هراتی را جایگزینش کردیم. شعر «باغ بی‌برگی» اخوان و «به کجا چنین شتابان» شفیعی کدکنی محتوای ناامیدی داشت.

Sunday, May 24, 2020

ایرانی سرگردان - مهدی یعقوبی


ایرانی سرگردان
ما ایرانیان در جامعه ایی با فرهنگ چندگانه با دو مولفه بارز اما متضاد 
( ایرانی  اسلامی ) زندگی میکنیم و این چند گانگی بازده ای منفی در تاریخ  پر فراز و نشیب ما داشته است. در یک جامعه سالم که بر شالوده های عینی فرهنگی و مبادی انسانی چیده شده است این تلون و در نتیجه کنش و واکنشها تاثیری مثبت در زندگی فردی و اجتماعی خواهد داشت اما وقتی که جامعه ای فلسفه و ماهیت وجودی اش بر روی دینی باشد که با شمشیر تحمیل شده باشد چالش برانگیز و روندی معکوس به خود میگیرد. بخصوص در سرزمینی که به لحاظ شکل بندی اجتماعی یعنی تولید و ساختار سیاسی و فرهنگی اش در فار بالا بلندتری بسر برده باشد.
اشغالگران مسلمان به دلیل همین عقب ماندگی در زمینه های اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و بخصوص فرهنگی ، بر خلاف بسیاری از کشورهای عربی و آفریقایی نتوانستند میخ اسلام را بر پیشانی این سرزمین فرو کنند. ایرانیان بنا به گفته بسیاری از تاریخنویسان وقتی که به لحاظ نظامی در برابر سپاهیان مسلمان شکست خوردند با اشکال فرهنگی به نبرد ادامه دادند.  آنها با با بدایع و بدعتها دین تحمیلی اشغالگران را در شکل و شمایلی که گرچه به صورت صوری شباهت با اسلام داشت ولی محتوای آن از زمین تا آسمان با آنچه رسول الله آورده بود تفاوت داشت ، مسخ کردند و آن را از مذهبی خشن و خدایی انتقامجو به صورتی عرفانی و صوفی بدل کردند. بقول ادوارد براون  اسلام ایرانیزه شده تنها در فرم اسلام بود و تغییرات در سرزمین اشغالی از پوست فراتر نرفت.


استراتژی و تاکتیکی که ایرانیان بکار گرفته بودند، تاکتیک یک ملتی بود که در دریاهایی از خون غرق شده بود و حوادثی که بر آنان گذشته بود فراتر از تراژدی های کلاسیکی است که تاریخ بشر به خود دیده است. از این رو ایرانیان با این رویه دین و مذهب اجباری تازیان را از درون تهی کردند بنحوی که هنوز که هنوز است در اقصا نقاط جهان مسلمانان با شنیدن نام شیعه رو ترش می کنند و لعنت شان می فرستند.

عزیز نسین - سخنان کفرآمیز



اصول هستی‌شناختیِ بنیادین مارکس – جُرج لوکاچ، ترجمه‌: کمال خسروی



زمانی ‌که ما برای یک مقوله نسبت به مقوله‌ ای دیگر اولویت و تقدمی هستی‌ شناختی قائلیم، منظور مان فقط این است که: این مقوله می‌تواند بدون دیگری وجود داشته باشد، درحالی که حالتِ وارونه‌اش به‌لحاظ وجودی غیرممکن است. مثلاً و پیش از هر چیز، تز مرکزی هر ماتریالیسمی که به اعتبار آن، هستی نسبت به آگاهی تقدمِ هستی‌شناختی دارد. این تز به‌لحاظ هستی‌شناختی فقط به این معناست که هستی می‌تواند بدون آگاهی موجود باشد، درحالی‌که وجودِ هر آگاهی به‌ناگزیر مقید است به چیزی هستنده که پیش‌فرض و شالوده‌ی آن است
 
نقد اقتصاد سیاسی- اصول هستی‌شناختیِ بنیادین مارکس – بخش دوم. جُرج لوکاچ، ترجمه‌: کمال خسروی
توضیح مترجم: نوشته‌های جرج لوکاچ درباره‌ی هستی‌شناسیِ اجتماعی با عنوان «پیرامون هستی‌شناسیِ هستیِ اجتماعی [Zur Ontologie des gesellschaftlichen Seins] »که پس از مرگ او (۱۹۷۱) انتشار یافتند،

Friday, May 22, 2020

داستان شورشی - مهدی یعقوبی



- من اما با سیاست میونه خوبی ندارم، یعنی بدم میاد.
- حالا که تو تله افتادی داری یه سری مزخرفات تحویلم میدی، شلاق حلال مشکلاته، بخصوص کف پا اگه هم نشد بطری، بطری شیشه ای با چوب پنبه، بی چوب پنبه، بطری آرایشی، بهداشتی ، بطری دارویی و گوشتی با سایزای مختلف. شک ندارم به حرفت میاره. نظام با دشمنانش شوخی نداره. 

 

مورگان فریمن - خدایان هیچ غلطی در درمان ویروس کرونا نکرده اند



کارل گوستاویونگ - شک همیشه در کمین انسان معتقد است



Thursday, May 21, 2020

رباعیات مهدی یعقوبی

67 - داستانی از مهدی یعقوبی



بعد از ظهر غمگینی بود و صمد روی ایوان به پشتی لم داده بود و اعصابش از پارازیت های رادیو داغان . از بیکاری  و در خانه نشستن کلافه شده بود و بدتر از همه چشم اندازهای تاریک آینده . موهای سرش در زیر بار تشنج های عصبی هر روز سفید و سفیدتر میشدند و بر پیشانی اش چین و چروک .  مدتها هم میشد که از مهین خبری نداشت . نه تلفنی و نه نامه ای .  شماره تلفنی هم که برای تماس داده بود دیگر کار نمی کرد و تنها بوق های ممتد میزد .

مش کریم که در حیاط مشغول آب دادن گلها و متوجه حال و هوایش شده بود . آبپاش را گذاشت به زمین و کتش را در آورد و چند بار تکاند . رفت در پاشویه آبی زد به سر و صورتش و نرم نرمک از پله ها آمد بالا  . زنش را صدا زد که دو تا چای برایشان بیاورد .  سپس رفت کنار صمد . لبخندی زد و کنارش نشست :
- فک میکنی اینا راس میگن ،
- منظورت چیه
- منظورم مجاهدینه که میگن ، چن ماه دیگه آخوندا سرنگون میشن و گورشونو از مملکت گم

در حماقت ایرانیان - میرزا آقاخان کرمانی



روی تصویر کلیک کنید