Sunday, June 18, 2017

مسجد مختلط محرم و نامحرم با حجاب و بی حجاب در آلمان



درهای این مسجد به روی همجنسگرایان باز است
Germany opens its first liberal mosque in Berlin; men-women, Shia-Sunni can pray together
یک مسجد عجیب در آلمان راه اندازی شده که احتمالاً موجب اعتراض بسیاری از مسلمانان و علمای اسلامی خواهد شد.
به گزارش خبرگزاری فرانسه، یک مسجد در برلین افتتاح شده که هدف خود را گسترش رویکردهای لیبرالی از اسلام معرفی کرده است. این مسجد پیش نماز زن دارد و زنان و مردان دوشادوش یکدیگر به نماز می ایستند.
پیش نماز مسجد «ابن رشد- گوته» در برلین یک زن آمریکایی-مالزیایی به نام «آنی زونه وِلد» است که خود اذان را با صدای بلند می خواند.
بانیان این مسجد که هشتادوهشتمین مسجد در برلین به حساب می آید می گویند قصد دارند درهای آن را به روی همجنسگرایان نیز باز کنند.

سخنان بزرگان هدایت









Saturday, June 17, 2017

چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت؟



یعقوب فرا رسید و بعضی از خوارج که مانده بودند ایشان را بکشت و مال های ایشان برگرفت . پس شعرا او را شعر گفتندی به تازی :
 قد اکرم الله اهل المصر و البلد بملک یعقوب ذی الافضال والعدد. 
چون این شعر برخواندند او عالم نبود ، درنیافت، محمد بن و صیف حاضر بود و دبیر رسایل او بود و بدان روزگار نامه پارسی نبود ، پس یعقوب گفت : «چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت؟
محمد وصیف پس شعر پارسی گفتن گرفت و اول شعر پارسی اندر عجم او گفت .

تاریخ سیستان. به تصحیح محمدتقی بهار (ملک‌الشعرا). تهران: معین،

Friday, June 16, 2017

ما الاغها - عزیز نسین



ما الاغها - عزیز نسین 
ترجمه صمد بهرنگی

آه ، ما ! ما الاغها !… ما جماعت الاغها هم سابق بر این درست مثل جماعت آدمها حرف می زدیم . ما هم برای خودمان زبان به خصوصی داشتیم . موزون و شیرین و خوشایند صحبت می کردیم.چه عالی حرف می زدیم و چه ترانه های دل انگیز سر مدادیم. البته ما الاغها به زبان آدمها حرف نمی زدیم ، به زبان خود الاغها حرف می زدیم . زبان الاغها زبانی بود انعطاف پذیر ، لطیف و غنی .
ما جماعت الاغها آنوقت ها عرعر نمی کردیم ، بعدها عرعر کردن را پیشه ی خود کردیم .

خرافه چیست !؟



خرافه از نظر دهخدا:
خرافة. [ خ ُ ف َ ] (اِخ ) نام مردی پری زده از قبیله ٔ عذره بوده است و او آنچه از پریان می دید، نقل می کرد و مردم او را بدورغ می پنداشتند و باورنداشتندی و گفتندی : هذا حدیث خرافة و هی حدیث مستملح کذب . (منتهی الارب ). در اصابه راجع به او آمده است :او مردیست که در بی پایگی احادیث به او مثل زده میشود و احادیث بی پایه را می گویند: «حدیث خرافة». نام اودر بین صحابیان نیامده است و فقط نقل کرده اند که عایشه شرح حال او را بنقل از پیغمبر چنین آورده است که پیغمبر روزی گفت : او مردی صالح بود و شبی از نزد من خارج شد و سه جن بر او حمله بردند و او را به اسارت گرفتند؛ یکی قصد قتل او کرد و دیگری می خواست او را دربند کند و سومی گفت : صحیح آن است که او را آزاد کنیم . تا آنکه مردی از جنیان بر آنها گذشت و قصة بطولها. بعضی دیگر داستان خرافة بصورت دیگری آورده اند مبنی بر آنکه روزی پیغمبر نزد اهل بیت و زنان خود حدیثی گفت . یکی از آنها گفت : این حدیث «خرافة» است ، پیغمبر فرمود: شما «خرافة» را نمی شناسید، خرافه مردی از عذره بود و مدتها در اسارت جنیان بسر برد و از آنها داستانها نقل کرده است . (از اصابة ج 1 قسم 1 ص 107).

واژه خرافه از عربی گرفته شده است؛ در روایتی از محمد، پیامبر مسلمانان، نقل شده است که خرافه مردی از قبایل یمن بود و مدتی توسط اجنه ربوده شد و پس از مدتی به قبیله اش بازگشت و هنگامی که رویدادهای عجیب از زندگی جنیان را بیان می‌کرد، در میان اعراب به شهرت رسید .

شخصیت امام علی از نظر رهبر شیعیان جهان آیت الله خمینی



سخنان بزرگان


جرج اورل


ماکیاول
اوریانا فالاچی


بیورلی اسمیت

Wednesday, June 14, 2017

طرح ترور خاتمی چگونه ناکام ماند؟



محافظ رئیس جمهوری نقشه ترور محمد خاتمی را در سر داشت

سال ۷۸ خبری درمحافل سیاسی پیچید که یکی از محافظان محمد خاتمی به چند مرجع تقلید مراجعه کرده وخطاب به آنها گفته،اگر فتوا دهند،حاضر است رئیس جمهور را ترور کند.

این مراجع تقلید اما به اداره اطلاعات قم گزارش داده بودند و این فرد دستگیر شد.
تا دو سال بعد، از این فرد گزارشی منتشر نشد،تا اینکه او به تعدادی از روزنامه‌ها مراجعه کرد و خبر داد، پس از مدتی بازداشت، بدون بازخرید شدن از سپاه پاسداران اخراج شده و این نهاد به اصطلاحِ رایج، سوابق او را نیز صفر کرده،انگار نه انگار که ۱۱ سال از کارکنان این نهاد بوده است.

Saturday, June 10, 2017

حکایات شگفت اما واقعی




الخرائج و الجرائح کتابی در ذکر معجزات پیامبر(ص) و ائمه(ع) نوشته سعید بن هِبة‌ُالله مشهور به قطب الدین راوندی، متوفای ۵۷۳ق است.


سوّم راوندى و غير او از محدّثان خاصّه و عامّه روايت كرده اند كه (سفينه) آزاد كرده حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم گفت كه حضرت مرا به بعضى از جنگها فرستاد و بر كشتى سوار شديم و كشتى ما شكست و رفيقان و متاعها همه غرق شدند و من بر تخته اى بند شدم موج مرا به كوهى رسانيد و در ميان دريا چون بر كوه بالا رفتم موجى آمد و مرا برداشت و به ميان دريا برد و باز مرا به آن كوه رسانيد و مكرّر چنين شد تا در آخر مرا به ساحل رسانيد و در ميان دريا مى گرديدم ناگاه ديدم شيرى از بيشه بيرون آمد و قصد هلاك من كرد من دست از جان شستم و دست به آسمان برداشتم و گفتم من بنده تو و آزاد كرده پيغمبر توام و مرا از غرق شدن نجات دادى آيا شير را بر من مسلّط مى گردانى؟! 
پس در دلم افتاد كه گفتم اى سبع ! من سفينه ام مولاى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم حرمت آن حضرت را در حقّ مولاى او نگاه دار. واللّه كه چون اين را گفتم خروش خود را فرو گذاشت و مانند گربه به نزد من آمد و خود را گاهى بر پاى راست من و گاهى بر پاى چپ من مى ماليد و بر روى من نظر مى كرد پس خوابيد و اشاره كرد به سوى من كه سوار شو چون سوار شدم به سرعت تمام مرا به جزيره رسانيد كه در آنجا درختان ميوه بسيار و آبهاى شيرين بود، پس اشاره كرد كه فرود آى و در برابر من ايستاد تا از آن آبها خوردم و از آن ميوه ها برداشتم و برگى چند گرفتم و عورت خود را با آنها پوشانيدم و از آن برگها خُرجينى ساختم و از آن ميوه ها پر كردم و جامه اى كه با خود داشتم در آب فرو برده و برداشتم كه اگر مرا به آب احتياج شود آن بيفشرم و بياشامم. چون فارغ شدم خوابيد و اشاره كرد كه سوار شو چون سوار شدم مرا از راه ديگر به كنار دريا رسانيد ناگاه ديدم كشتى در ميان دريا مى رود پس جامه خود را حركت دادم كه ايشان مرا ديدند و چون به نزديك آمدند و مرا بر شير سوار ديدند بسيار تعجب كردند و تسبيح و تهليل خدا كردند. مى گفتند تو كيستى؟ از جنّى يا از انسى؟ گفتم من سفينه مولاى حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم مى باشم و اين شير براى رعايت حق آن بشير نذير اسير من گرديده و مرا رعايت مى كند، چون نام آن حضرت را شنيدند بادبان كشتى را فرود آوردند و كشتى را لنگر افكندند و دو مرد را در كشتى كوچكى نشانيدند و جامه ها براى من فرستادند كه من بپوشم و از شير فرود آمدم و شير در كنارى ايستاد و نظر مى كرد كه من چه مى كنم پس جامه ها به نزد من انداختند و من پوشيدم و يكى از ايشان گفت كه بيا بر دوش من سوار شو تا تو را به كشتى برسانم نبايد شير رعايت حق رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم را زياده از امت او بكند، پس من به نزد شير رفتم و گفتم خدا ترا از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم جزاى خير بدهد، چون اين را گفتم، واللّه ديدم كه آب از ديده اش فرو ريخت و از جاى خود حركت نكرد تا من داخل كشتى شدم و پيوسته به من نظر مى كرد تا از او غايب شدم

. ( الخرائج و الجرائح  راوندى 1/136) 

جماعت خواب، اجتماع خواب زده، جامعه چرتی



قلیانی سیار در زمان قاجار


ختنه ابراهیم پیامبر در 99 سالگی با تیشه




دانشمندان و فلاسفه بزرگ جهان اسلام در مورد سن و سال ابراهیم پیامبر برای ختنه با هم اختلاف نظر دارند و با هم متفق القول نیستند از سویی در بعضی از احادیث مستند آمده است که پیامبران و ائمه بزرگوار ختنه شده و از پهلوی مادر بدنیا می آیند

* * *

سنّت ختنه در ادیان و جوامع قدیمی نیز سابقه داشته است. بنابر آنچه در تورات[1] ذکر شده، حضرت ابراهیم در ۹۹ سالگی مورد خطاب الهی قرار گرفت و مأمور شد که خود و اولاد ذکور از نسل خود را به نشانه پیمان بستن با خداوند ختنه کند. یهودیان اغلف را نجس شمرده و از بسیاری از حقوق محروم می‌دانستند.[2]
سفر پیدایش، ۱۷: ۱، ۹۱۳
ذیب، ص۵۲

ابوهریره از پیغمبر ص روایت کرده که‌ ابراهیم در سن هشتاد سالگی با تیشه ختنه کرد
تاریخ طبری ج1 ص214

در احادیث

سخنان بزرگان


توماس جفرسون


سیلونه
نان و شراب

راسل - انیشتین

برتولت برشت

Friday, June 09, 2017

حضور امام رضا در نیشابور




شيخ صدوق، در «عيون» به نقل از ابوواسع و او از جده خود -خديجه بنت حمدان بن پسنده- روايت کرده که امام رضا در نيشابور در محله غربي (يا قزويني) در ناحية بلاشاباد در خانه جدّم –پسنده- وارد شد. و دليل شهرت او به پسنده نيز آن بود که امام، از ميان مردم، منزل او را پسنديده بود. امام، دانه بادامي در گوشه منزل کاشت. آن دانه، تبديل به درخت شد و در مدت يکسال بادام داد. مردم با خبر شدند و بيماران براي استشفاء و تبرّک از آن بادام مي‌خوردند و به برکت حضرت شفا يافته و هر که را چشم‌دردي بود از آن بادام به چشم مي‌ماليد و شفا مي‌يافت. زن حامله‌اي که زاييدن بر او دشوار بود. چون از آن بادام خورد در ساعت وضع حمل کرد و اگر چهارپايي را قولنج عارض مي‌شد، از شاخه‌هاي آن بر شکمش مي‌ماليدند و خوب مي‌شد

و نيز شيخ صدوق، گزارش داده که امام در نيشابور در محله قزويني منزل کرد و در آن جا حمامي بنا کرد که امروز به گرمابه رضا مشهور است و آن جا چشمه‌اي بود که آبش کم شده بود. امام کسي را واداشت که آب آن را بيرون آورد تا فراوان شد. امام در بيرون دروازه در زير زمين، حوضي ساخت که چند پله پائين مي‌رفت و آب چشمه بدان مي‌ريخت. حضرت، داخل حوض شد و بيرون آمد و سپس به روي آن نماز گزارد و سپس مردم مي‌آمدند و از آن چشمه براي تبرّک نوشيده و در آن حوض غسل مي‌کردند و بر روي آن نماز گزارده و دعا مي‌کردند و از خداوند حاجت خواسته و حاجاتشان برآورده مي‌شد و آن چشمه را امروز «عين کهلان» مي‌نامند و مردم تا به امروز به سراغ آن چشمه مي‌آيند
آنگاه حضرت املاء فرمود اين حديث را و ابوزرعه و محمد بن اسلم کلمات آن حضرت را به مردم مي‌رساندند و براي نوشتن اين حديث، بيست و چهار هزار قلمدان به غير از دوات‌ها آماده شد و فرمود: حديث کرد مرا پدرم حضرت موسي بن جعفر کاظم. فرمود: حديث کرد مرا پدرم جعفر بن محمد صادق، فرمود: حديث کرد مرا پدرم محمد بن علي باقر. فرمود: حديث کرد مرا پدرم علي بن حسين، زين العابدين. فرمود: حديث گفت مرا حسين بن علي -شهيد سرزمين کربلا- فرمود: حديث کرد مرا پدرم اميرالمؤمنين علي بن ابي‌طالب -شهيد سرزمين کوفه- فرمود: حديث فرمود مرا برادرم و پسر عمويم محمد رسول خدا. فرمود: حديث کرد مرا جبرئيل. فرمود: شنيدم حضرت رب العزه سبحانه و تعالي فرمود: «کلمة لا اله الاّ الله حصار من است و هرکس آن را بگويد داخل حصار من شده و هرکس داخل حصار من گردد از عذاب من در امان است.» صدق‌ الله سبحانه و صدق جبرئيل و صدق رسوله و صدق الائمّه

عيون اخبار الرضا

Thursday, June 08, 2017

67 - داستان مهدی یعقوبی



آفتاب نشسته بود درست وسط آسمان و بادی گرم شروع به وزیدن .  دو پرنده آنسوتر بر شانه های دیوار بتونی  روی سیم خاردار نشسته بودند و بی تفاوت به اطراف نگاه .
آنطرفتر در ضلع جنوبی حیاط حصار کشیده بیمارستان روانی . سلمان در حالی که پیژامه اش را تا سینه بالا کشیده بود و دکمه های پیراهنش باز ،  با قیافه عصبانی و پیشانی پر چین و چروکش  تند و تند قدم میزد و در حالی که با خودش حرف  دستهایش را به اینسو و آنسو پرتاب .
چند بار زیر چشمی نگاهش افتاد به سهراب که کمی آنطرفتر روی زمین دراز کشیده بود و در آن هوای برشته پتوی سیاه انداخته بود روی خودش و در خوابی عمیق فرو