Sunday, August 26, 2018

روح به زنجیر کشیده ایرانیان - مهدی یعقوبی



  زنجیرهایی که به دست و پای انسانها بسته شده اند محسوس و عینی اند .مانند زنجیر بر دست و پای زندانیان که قدرت تحرک را از آنها سلب می کند و از روند طبیعی زندگی باز می دارند.
  اما غل و زنجیرهایی که بر روح و روان انسان بسته شده اند نامریی و  نامحسوسند . آنها را به چشم نمی شود دید اما وجود دارند. در جامعه ما که تا خرخره در لجنزار خرافات فرو رفته است ، این زنجیرهای مقدس از همان لحظه تولد که در گوش راست ما اذان می خوانند تا شیطان در درون ما نفوذ نکند . روح زلال ما را آلوده می کنند و  به بندمان می کشند و تا پایان عمر ما را مانند غلامان حلقه در گوش  به دنبال خود می کشند .
بقول ولتر:
سخت است آزاد کردن نادان هایی که زنجیرهای خود را می پرستند.

این زنجیرها هزاران بار سخت و سفت تر از زنجیرهای فولادینند و کسانی که روحشان به بند کشیده میشود رهایی از آن بسی سخت تر از گذشتن از هفت خوان رستم  است.  این بندها نامریی اند  و زهرآگین . از هر سمی کشنده تر و در گذار زمان غلظتش بیش و بیشتر می شوند و انسان را از اصل خود بیگانه.  آنها خلق الساعه و یک شبه بوجود نیامده اند بلکه محصول تاریخی پر فراز و نشیبند ودر خدمت طبقات استثمارگر.

مذهبی که  به صورت آبا و اجدادی به ما به  ارث رسیده است از این گونه زنجیرهاست.  این مذهب مانند گازهای شیمیایی که اثرات مرگباری بر جای می گذارند و زمین و زمان را نابود. عقل و خرد انسان را در وهله نخست  مورد تهاجم قرار میدهند تا جایی که انسان ایرانی از هویت انسانی  و خردورزی تهی می شود و بر اثر این از خود بیگانگی برای سپاهیان خونریز اسلام که آمدند و کشتندند و بردند و تجاوز کردند  و به بردگی گرفتند ، بتکده ها  می سازد و در پای گورشان بر سر و سینه می زند و از آنان میخواهند که از پس 14 قرن و از زیر خروارها خاک با کرامات و معجزات آرزوهایش را مستجاب کند یا گناهانش را بیامرزد .
این انسان از خود بیگانه است و مسخ شده . دنیا را از ژرفای گنداب و مهملاتی می بیند که بود و نبودش را با آن پر کرده اند. و قاتلان و جنایتکارانی را که به خواهران و مادرانش تجاوز کرده اند لقب پیشوا میدهد و آنان را سمبل و  الگوهای عقیدتی خود قلمداد می کند آنهم در زمانی که بشر به اوج قله  پیشرفت های علمی رسیده است و سرعت تحولات در تکنولوژی ارتباطات هزاران بار سریعتر به پیش می رود.

در این استحاله و رویکرد ارتجاعی که میهن ما دچارش گشته است،  ملاها با دکترین نفرین شده شان نقش اساسی را ایفا میکنند . آنها نزدیک به هزار و چهارصد سال این بذرهای مسموم مذهبی را پاشیده اند و امروز در اولین مملکت شیعه در جهان مانند مور و ملخ پراکنده اند و مثل قارچها در هر کوی و برزن در حال رشد . آنها در همه چیز دخالت می کنند و حتی در اتاق های خواب مردم بر طبق احکام مقدس سرک می کشند تا مبادا در لحظات جماع نام خدایشان را بر لب نیاورده باشند و شیطان در نطفه دخول کرده باشد .
در نظر این ملاها مردم گوسفند محسوب میشوند و افسار 80 میلیون شیعه در مملکت مقدس اسلامی در دست آنها و صد البته در صدر هرم الیگارشی ولایت مطلقه فقیه یا نایب امام زمان  قرار دارد که مستقیم از آقایش مهدی موعود دستور می گیرد و در این میان هر کس بخواهد به یوغ بندگی اش تن ندهد و به پاره کردن زنجیر خطر ورزد مرتد و معاند و  یاغی و طاغی قلمداد می شود و به چوبه های دار سپرده می شود چرا که مخالفت با حکومت فرعونی نایب امام زمان مرادف مخالفت به خدا و پیامبر محسوب میشود و کمترین مجازاتش مرگ .
آنها نه تنها حاکم جسم مردمند بلکه روح آنها را با انواع حربه ها و جهت گیری مذهبی  و روانشناسی دینی در اختیار گرفته اند . اینهمه عزاداری و گریه در طول سال و قمه و زنجیر زنی و گل مالی در امتداد همین اهداف است تا مردم در خود فرو بروند و احساس شرم و گناه کنند و برای آمرزیدن گناهان به همین جاکشان بهشت بر روی زمین پناه ببرند .
بر این اساس و در راستای تحمیق بیشتر امت همیشه در صحنه آیت الله خمینی بارها گفته بود که همین گریه  زاری ها و اشک ریختن هاست که نظام ما را بر پا نگهداشته است.
انسانی که روز و شب و ماه و سال احساس گناه می کند دنیا و آخرتش به آخوندهای روانی گره میخورد. دریچه تفکر و خردورزی در زندگی اش بسته می شود و همه رویدادها را از زاویه تقدیر کور نگاه می کند و روح شجاعت در درونش به محاق می رود . چنین انسانی را  آسان می شود مانند گاو و گوسفند شیرش را دوشید و پشمش را چید و و گوشت اش را کباب.
و براستی بیدار کردن چنین انسانی که روحش به بند  کشیده شده است و به زنجیرها خو گرفته و آنها را تقدیس  می کند بسی دشوار و گاه ناممکن است.