Saturday, April 25, 2026

علی شریعتی ایرانیان با آغوش باز اسلام را پذیرفتند

 


وجود فساد و تبعیض های طبقاتی در جامعه و نفرت مردم از رژیم ساسانی و روحانیون زرتشتی باعث شد تا ایرانیان اسلام را با آغوش باز بپذیرند! بطوریکه ایرانی بعد از برخورد با اسلام اولیه احساس کرد که دین اسلام همان گمشده یی است که بدنبالش می گشته است، برای همین مذهب خودش را ول کرد، ملیت خودش را ول کرد، سُنت های خودش را ول کرد، و بطرف اسلام شتافت!

علی شریعتی -علی و حیات بارورش پس از مرگ

شریعتی و تحقیر فرهنگ ایران

در بازگشت به خویش نوشته است:

هویت ما خرابه های تخت جمشید و دوران سیاه ساسانیان و لوح کوروش نست!

هویت ما کربلای حسینیست هویت ما همان صحرای حسینیست .

در کنفرانس های [حسینیه] ارشاد نشان داده‌ ام که اصولاً ملیّت ایرانی پس از حمله عرب به وجود آمد! علمای ملّی شده اخیر هم بسیار زور زدند تا به جای نبوغ های جهانی، همچون ابوعلی و خوارزمی، حتّی یک چهره با ارزش علمی و ادبی در ایران باستان بیابند نیافتند.

دو قرن سکوت

اسلام با شمشیر بر ایرانیان تحمیل شد



 فاتحان، گریختکان را پی گرفتند؛ کشتار بیشمار و تاراج گیری باندازه ای بود که تنها سیصد هزار زن و دختر به بند کشیده شدند.شست هزار تن از آنان به همراه نهصد بار شتری زر و سیم بابت خمس به دارالخلافه فرستاده شدند و در بازارهای برده فروشی اسلامی به فروش رسیدند ؛ با زنان در بند به نوبت همخوابه شدند و فرزندان پدر ناشناخته ی بسیار بر جای نهادند

دو قرن سکوت دکتر زرینکوب

در برابر سیل هجوم تازیان، شهرها و قلعه های بسیار ویران گشت. خاندان ها و دودمان های زیادی بر باد رفت. نعمتها و اموال توانگران را تاراج کردند و غنایم و انفال نام نهادند. دختران و زنان ایرانی را در بازار مدینه فروختند و سبایا و اسرا خواندند. از پیشه وران و برزگران که دین مسلمانی را نپذیرفتند باج و ساوگران به زور گرفتند و جزیه نام نهادند. همه این کارها را نیز عربان در سایه شمشیر و تازیانه انجام می دادند. هرگز در برابر این کارها هیچ کس آشکارا یارای اعتراض نداشت. حدّ و رجم و قتل و حرق، تنها جوابی بود که عرب، خاصّه در عهد امویان به هرگونه اعتراضی می داد.

دو قرن سکوت دکتر زرینکوب

آنچه از تأمل در تاریخ بر می آید این است که عربان هم از آغاز حال، شاید برای آن که از آسیب زبان ایرانیان در امان بمانند ، و آن را همواره چون حربه ی تیزی در دست مغلوبان خویش نبینند در صدد بر آمدند زبان ها و لهجه های رایج در ایران را از میان ببرند. آخر این بیم هم بود که همین زبانها خلقی را بر آنها بشوراند و ملک و حکومت آنان را در بلاد دورافتاده ی ایران به خطر اندازد.

به همین سبب هر جا که در شهرهای ایران به خط و زبان و کتاب و کتابخانه برخوردند با آنها سخت به مخالفت برخاستند. رفتاری که تازیان در خوارزم با خط و زبان مردم کردند بدین دعوی حجت است ... این واقعه نشان می دهد که اعراب زبان و خط مردم ایران را به مثابه حربه ای تلقی می کرده اند که اگر در دست مغلوبی باشد ممکن است بدان با غالب (فاتح) در آویزد و به ستیزه و پیکار برخیزد. از این رو شگفت نیست که در همه ی شهرها، برای از میان بردن زبان و خط و فرهنگ ایران به جد کوششی کرده باشند...

در واقع از ایرانیان حتی آنها که آیین مسلمانی پذیرفته بودند زبان تازی را نمی آموختند ... با چنین علاقه ای که مردم، در ایران به زبان خویش داشته اند شگفت نیست که سرداران عرب، زبان ایران را تا اندازه ای با دین و حکومت خویش معارض دیده باشند.

دو قرن سکوت دکتر زرینکوب


در سالهای 28 و 30 هجری تازیان دو دفعه مجبور شدند استخر را فتح کنند. در دفعه دوم مقاومت مردم چندان با رشادت و گستاخی مقرون بود که فاتح عرب را از خشم و کینه دیوانه کرد. نوشته اند که چون عبدالله بن عامر فاتح مزبور از پیمان شکستن مردم استخر آگاه شد و دانست که مردم بر ضد عربان به شورش برخاسته اند و عامل وی را کشته اند ((سوگند خورد که چندان بکشد از مردم استخر که خون براند. به استخر آمد و به جنگ بستد... و خون همگان مباح گردانید و چندان که میکشتند، خون نمی رفت تا آب گرم بر خون میریختند.پس برفت و عدد کشتگان که نام بردار بودند چهل هزار کشته بود، بیرون از مجهولان (فارسنامه ابن بلخی برگه 116) )) مقاومتهای مردم دلاور ایران با چنین قساوت و جنایتی درهم شکسته می شد اما این سخت کشی ها هرگز نمی توانست اراده و روح آن عده معدودی را که در راه دفاع از یار و دیار خویش، خون و عمر و زندگی خود را نثار میکردند، یکسره خفه و تباه کند.

دو قرن سکوت دکتر زرینکوب

در بیابان های بی آب هولناکِ خیال انگیز عربستان، از کشت و ورز و بازار و کالا هیچ نشان نبود و جز مشتی عرب گرسنه و برهنه که چون غولان و دیوان همه جا بر سر اندکی آب و مشتی سبزه با یکدیگر در جنگ و ستیز بودند از آدمی نیز هیچکس در آنجا اثری نمی دید. در سراسر صحرا قانونی جز زور و شمشیر نبود. عربها که از دیرباز در چنین سرزمینی می زیستند ناچار مردمی وحشی گونه و حریص و مادی می بودند. جز آزمندی و سودپرستی هیچ چیز در خاطر آنها نمی گنجید، هرگز از آنچه مادی و محسوس است فراتر نمی رفتند و جز به آنچه شهوات پست انسان را ارضا می کند نمی اندیشیدند. از افکار اخلاقی، آنچه به آن می نازیدند مروت بود و آن نیز جز خودبینی و کینه جویی نبود. اعراب بارگاه خسروان را در مدائن کعبه نیاز و قبله مراد خویش می شمردند. در قصه ها هست که از شاعران عرب نیز، کسانی چون اعشی به درگاه خسرو می آمدند و از ستایش شاهنشاه، مال و نعمت و فخر و شرف بدست می آوردند. در آن روزها خود این اندیشه هم که روزی تخت و تاج و ملک و گاه خسروان دست فرسود عرب های بی نام و نشان گردد و کسانی که به بندگی و فرمانبرداری ایرانیان به خود می بالیدند روزی تخت و دیهیم شاهان و ملک و گاه خسروان را چون بازیچه ای بی ارج و بها به کام و هوس زیر و زبر کنند هرگز به ذهن کسی خطور نمی کرد.

دو قرن سکوت- دکتر زرین کوب


در آن روز ها که باربد و نکیسا با نواهای پهلوی و ترانه های خسروانی در و دیوارِ کاخ خسروان را در امواج لطف و ذوق فرو می گرفتند، زبان تازی در کام فرمانروایان صحرا از ریگهای تفته بیابان نیز خشک تر و بی حاصل تر بود. در سراسر آن بیابانهای فراخِ بی پایان، اگر نغمه یی طنین می افکند، سرود جنگ و غارت و نوای رهزنی و مردم کُشی بود. نه پندی و حکمتی بر زبانِ قوم جاری بود و نه شوری و مهری از لبهاشان می تراوید. شعرشان توصیف پشگ شتر بود و خطبه شان تحریص به جنگ. به خلاف ایران که زبانِ آن سراسر معنی و حکمت بود. اندرز نامه های لطیف و سخنان دلپذیر داشتند. کتاب های دینی و سرودهای آسمانی زمزمه می نمودند. داستان های شیرین از پادشاهان گذشته در خداینامه ها می سرودند. هر طایفه را زبانی و خطی جداگانه بود. در دربار شاهان، زبانهای خوزی و پارسی و دری هر یک جایی و مقامی داشت. سرودهای لطیف و سخنان زیبا را ارجی و بهایی بود، درست است که شعر عروضی، بدین صورت که پس از اسلام متداول گشته است در آن روزگار معمول نبود. اما وجود شعر و سرود، در ایران پیش از اسلام، از وجود شعر جاهلی اعراب محقق تر است. 

دو قرن سکوت- دکتر زرین کوب

در روزگار نوشیروان، تازیان سرزمین هاماوران نیز مثل تازیان حیره خراج‌گزار و دست‌نشانده ایران بودند. بادیه‌های ریگزار بی‌آب نجد و تهامه را دیگر آن قدر و محل نبود که حکومت و سپاه ایران را به خویشتن کشاند. زیرا در این بیابان‌های بی‌آب هولناکِ خیال‌انگیز، از کشت و ورز و بازار و کالا هیچ نشان نبود. و جز مشتی عرب گرسنه و برهنه، که چون غولان و دیوان همه جا بر سر اندکی آب و مشتی سبزه، با یکدیگر در جنگ و ستیز بودند، از آدمی نیز در آنجا کس اثر نمی‌دید...»

دو قرن سکوت- دکتر زرین کوب

تازیان به تیسفون درآمدند و غارت و کشتن پیش گرفتند. سعد، در ورود به مدائن، نماز فتح خواند؛ هشت رکعت و چون به کاخ سفید کسری درآمد از قرآن «کم ترکوا من جنات و عیون» خواند.

بدین گونه بود که تیسفون با کاخ‌های شاهنشاهی و گنج‌های گران‌بهای چهارصد ساله خاندان ساسانی به دست عرب‌ها افتاد و کسانی که نمک را از کافور نمی‌شناختند و توفیر بهای سیم و زر را نمی‌دانستند از آن قصرهای افسانه‌آمیز جز ویرانی هیچ بر جای ننهادند.

نوشته‌اند که از آنجا فرشی بزرگ به مدینه آوردند که از بزرگی جایی نبود که آن را بتوان افکند. متأسفانه آن را پاره پاره کردند و بر سران قوم، بخش کردند. فقط پاره‌ای از آن فرش را بعدها به بیست‌هزار درهم فروختند.

اگر صدایی‌ به‌ اعتراض‌ و شکایت‌ برمی‌خاست‌، انعکاس‌ بسیار نمی‌یافت‌ و در خلال‌ قرن‌ها محو می‌گشت‌. در برابر مظالم‌ و فجایعی‌ که‌ عربان‌ در شهرها و روستاها بر مردم‌ روا می‌داشتند جای‌ اعتراض‌ نبود. هر کس‌ در مقابل‌ جفای‌ تازیان‌ نفس‌ برمی‌آورد کافر و زندیق‌ شمرده‌ می‌شد و خونش‌ هدر می‌گشت‌. شمشیر غازیان‌ و تازیانه‌ حکام‌ هرگونه‌ صدای‌ اعتراضی‌ را خفه‌ و خاموش‌ می‌کرد.

اگر صدایی‌ برمی‌آمد فریاد دردناک‌ اما ضعیف‌ شاعری‌ بود که‌ بر ویرانی‌ شهر و دیار خویش‌ نوحه‌ می‌کرد و مانند ابوالینبغی‌، یک‌ امیرزاده‌ بدفرجام‌، اندوه‌ و شکایت‌ خود را بدین‌ گونه‌ می‌سرود:

سمرقند کندمند پذیرفت‌ کی‌ اوفکند

از شاش‌ ته‌ بهی‌ همیشه‌ ته‌ خهی‌

یا ناله‌ جانسوز زرتشتی‌ ایران‌دوستی‌ بود که‌ در زیر فشار رنج‌ها و شکنجه‌ها آرزو می‌کرد که‌ یک‌ دست‌ خدایی‌ از آستین‌ غیب‌ برآید و کشور را از چنگ‌ تازیان‌ برهاند.

آرزوهای‌ شریف‌ مرده‌ بود و آرا و عقاید، همه‌‌جا رنگ‌ تزویر و ریا داشت‌. دین‌ بهانه‌ای‌ بود که‌ زیان‌ کسان‌ از پی‌ سود خویش‌ بجویند.




No comments:

Post a Comment