Thursday, March 26, 2026

لحظه تعیین سرنوشت نزدیک میشود مهدی یعقوبی(هیچ)


موسولینی دیکتاتور ایتالیا در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم در قالب یک کاروان نظامی آلمانی و با لباس مبدل یک سرباز آلمانی  هنگام فرار به سوی مرز سوئیس توسط پارتیزان های ایتالیایی در روستای دونگو در کنار دریاچه کومو دستگیر شد و یک روز بعد بدون محاکمه در برابر یک دیوار سنگی تیرباران شد  پارتیزانی که به او شلیک میکرد گفته بود:

من اراده مردم ایتالیا را اجرا می کنم.

و سپس پیکرش برای نمایش عمومی به میدان پیاتساله لورتو میلان که در یک سال پیش 15 مخالف را اعدام کرده بودند بردند و وارونه آویزان کردند مردم خشمگین به روی صورتش ادرار میکردند و در نهایت چهره اش را متلاشی کردند.

رژیم صدام حسین با یک حمله قدرتمند خارجی (ائتلاف به رهبری آمریکا) به ماشین نظامی و اداری اش با سرعتی باور نکردنی درهم شکست و خود صدام را در سوراخ زیرزمینی بسیار کوچک و کثیف با چهره ای مالیخولیایی و در حالی که دستهایش را به علامت تسلیم بالا برده بود پیدا کردند . 

حزب بعث به زباله دانی تاریخ سپرده شد


 نیکولای چائوشسکو، دیکتاتور رومانی به قدری سریع و ناگهانی سرنگون شد که به عنوان یکی از برق آساترین سقوط های تاریخ یاد میشود. آنهم در سخنرانی سرنوشت ساز برای قدرت نمایی که به صورت زنده از تلویزیون پخش میشد.

چائوشسکو و همسرش پس از فرار ناموفق از بخارست دستگیر شدند کل محاکمه حتی از یک ساعت هم کمتر بود

اتهامات شامل:

نسل‌کشی

سوءاستفاده از قدرت

تخریب اقتصاد ملی

تلاش برای فرار با مبالغ هنگفت در حساب‌های خارجی

حکم: اعدام فوری.

بلافاصله پس از اعلام حکم، آن‌ها را به حیاط پادگان بردند.

یک جوخهٔ اعدام از چتربازان منتخب، هر دو را با رگبار گلوله تیرباران کرد و سپس جبهه نجات ملی قدرت را در دست گرفت.


قذافی که خود را رهبر انقلاب میخواند مخالفانش را موش ها ی کثیف و سوسک می نامید. قذافی از نیروهای سرکوبگرش میخواست آنها را کوچه به کوچه خانه به خانه و اتاق به اتاق تعقیب و دستگیر و اعدامشان کنند.اما وقتی مخالفان به خیابانها ریختند و انقلاب شروع شد از وحشت در لوله فاضلاب در زادگاهش مخفی شد و به طرز فجیعانه ای کشته شد.

*****

خامنه ای اما قدرتی ماورای دیکتاتورهای کلاسیک بود. در سخنرانی اش گفت که خدا از زبانش سخن گفته است، او را نایب امام زمان و جانشین رسول الله می دانستند با قدرتی افسانه ای. خامنه ای مخالفانش را میکروب و آشغال میخواند همانطور که قذافی مخالفانش را موش کثیف و سوسک میخواند. سرانجام در عملیات خشم حماسی با مهره های اصلی نظامش توسط آمریکا حذف شد سهمگین و برق آسا اما بر خلاف دیکتاتوری های کلاسیک با حذف او در راس هرم ساختار قدرت  فرو نریخت و در زیر یکی از مرگبارترین حملات باقی ماند و با انتقال قدرت به فرزندش  نظام را به سوی نوعی موروثی‌شدن در قالب یک ساختار ایدئولوژیک شیعی سوق داد.


جمهوری اسلامی اگر چه در ظاهر شباهت هایی با نظام های دیکتاتوری معاصر جهان دارد اما در واقع یک نظام ایدئولوژیک چند لایه است.

ساختاری موزاییکی متشکل از روحانیت، سپاه پاسداران، شورای نگهبان و شبکه‌ای از نهادهای امنیتی و اقتصادی. در این میان، سپاه پاسداران ستون فقرات قدرت محسوب می‌شود؛  نیرویی تروریستی از نوع اسلام رادیکال که حرف اول را در اقتصاد ایران میزند و چنگ انداخته است به بخش بزرگی از ثروت ملی.  فروپاشی سیاسی، آرمانهای اسلامی و دارایی های عظیم و موجودیت فیزیکی اش را نیست و نابود میکند لذا برای حفظ ساختار قدرتی که دهه ها نضج گرفته است با تمام توان می جنگند و رجز میخوانند. 

در برابر چنین ساختاری، **اعتراضات مدنی و انقلاب‌های رنگی** کارایی ندارد و اصلا مضحک است.  این نظام بر اساس «استراتژی بقا به هر قیمت» طراحی شده است؛ همان گزاره‌ای که بنیان‌گذار جمهوری اسلامی خمینی بیان کرده بود:  

- حفظ نظام اوجب واجبات است.

وجود شبکه‌های موازی قدرت، به‌ویژه سپاه، باعث شده است که امکان کودتا یا فروپاشی ناگهانی بسیار اندک باشد. این نیروها همچون تارهای یک شبکه امنیتی ـ ایدئولوژیک، انسجام نظام را حفظ می‌کنند و اجازه نمی‌دهند ضربه به رأس هرم، کل ساختار را فرو بریزد.


چرا مردم به میدان نمی آیند و کار را تمام نمی کنند.

در دی ماه سال گذشته خیزش و در واقع انفجاری بزرگ رخ داد.  جمعیت میلیونی در سراسر ایران به خیابان ها آمدند. برای لحظه‌ای کوتاه، جمهوری اسلامی در وضعیت آچمز قرار گرفت؛ گویی ستون‌های قدرتش لرزیده بود. اگر آن جمعیت عظیم خیابان‌ها را در اختیار می‌گرفت و مراکز سرکوب و کلیدی را تسخیر، مسیر تاریخ می‌توانست تغییر کند و سقوط نظام با هزینه‌ای اندک رقم بخورد. اما چنین نشد. ساختار قدرت به ستون فقرات خود، یعنی نیروی سرکوب، تکیه کرد و با همان دکترین قدیمی «النصر بالرعب» ـ پیروزی از راه ایجاد وحشت ـ به میدان آمد. سرکوبی که رخ داد، از نظر شدت و عریانی خشونت، در تاریخ معاصر کم‌سابقه بود و نشان داد که برای بقا، هیچ حد و مرزی را به رسمیت نمی‌شناسد.


در ارتش‌های کلاسیک، نیروهای سرکوب معمولاً شکننده‌ترند؛ سربازان در لحظات بحرانی از شلیک به مردم خودداری می‌کنند، چون مردم را معمولا «دیگری» نمی‌ بینند. تاریخ بارها نشان داده که ارتش‌های رسمی در برابر ملت خود فرو می‌ریزند.

 در انقلاب سال 1357 در شب 19 بهمن که باعث روی کار آمدن این رژیم اهریمنی شد. در پادگان دوشان‌تپه (مرکز آموزش نیروی هوایی)  زمانی که همافران و افسران نیروی هوایی در حال تماشای فیلم مراسم استقبال از  خمینی در تلویزیون بودند صلوات فرستادند و شعار الله‌اکبر سر دادند.

نیروهای گارد جاویدان که برای کنترل پادگان مستقر بودند، به سالن نمایش هجوم برده و با سلاح گرم به سمت همافران شلیک کردند. مردم ساکن در مناطق اطراف (تهران‌نو و خیابان پیروزی فعلی) با شنیدن صدای درگیری، به سمت پادگان هجوم آوردند. در بامداد ۲۱ بهمن، همافران با کمک مردم درِ اسلحه‌خانه‌ها را شکستند و هزاران قبضه سلاح (از جمله تفنگ‌های ژ-۳) را بین مردم توزیع کردند. این اولین بار بود که سلاح‌های جنگی به طور گسترده در اختیار انقلابیون قرار می‌گرفت . پس از حادثه دوشان‌تپه، روند ریزش در بدنه ارتش تسریع شد.

با گسترش جنگ خیابانی در ۲۱ بهمن، بسیاری از سربازان و درجه‌داران یگان‌های دیگر (مانند پادگان‌های قصر فیروزه و فرح‌آباد) از دستورات فرماندهان سرپیچی کرده و به صفوف مردم پیوستند.

 اما در ایران امروز وضعیت فرق می کند، ساختاری موازی و ایدئولوژیک ساخته شده است: سپاه پاسدارن، بسیج، نیروهای لباس‌شخصی و گروه‌های مخوف نیابتی.

این نیروها:

- ایدئولوژیک‌اند؛ باور دارند که خشونت‌شان «تکلیف الهی» است 

- ذی‌نفع‌اند؛ بقا و ثروت‌شان به بقای نظام گره خورده است.

به همین دلیل، برخلاف ارتش‌های کلاسیک، در لحظات بحرانی نه تنها عقب نمی‌نشینند، بلکه با شدت بیشتری وارد عمل می‌شوند. برای آنها «سقوط نظام» مترادف است با «نابودی خودشان».

دکترین‌شان ساده است:  

شنیدن صدای انقلاب یعنی آغاز سقوط.  

یک قدم عقب‌نشینی یعنی پایان.

به همین دلیل است که «النصر بالرعب» برایشان فقط یک شعار نیست؛ ستون اصلی بقای آنهاست. ترس را به موتور سرکوب تبدیل کرده‌اند. با تبلیغات سنگین و روایت‌های هراس‌افکن، مردم را از فروپاشی، تجزیه، جنگ داخلی و هرج‌ومرج می‌ترسانند. به تعبیر قدیمی: به مرگ می‌گیرند تا به تب راضی کنند.

یکی از ابزارهای مؤثرشان نیز ایجاد تفرقه در میان مخالفان است؛ ساختن آلترناتیوهای جعلی، پخش شایعات، تخریب چهره‌ها و گستن اتحاد مردم که رمز پیروزی است. هدف روشن است:  

شقه‌شقه کردن جامعه و کشاندن مردم به یأس و انفعال.

*****

آیا مردم دوباره باز در ابعاد میلیونی به خیابانها می آیند. 

چطور و چگونه؟

با دست های خالی یا مسلح.

این دور باطل چگونه شکسته میشود.

ترامپ گرهی را که با دست میشد باز کرد تلاش کرد با دندان باز کند. متاسفانه مردم ایران در استراتژی اش نقش چندانی نداشتند و ندارند. سخت جانی جمهوری اسلامی او را به تعجب وا داشته است. رییس جمهور آمریکا در عمل دید که ایران ونزوئلا و عراق و لیبی و ... نیست. 

ادامه دارد


No comments:

Post a Comment