Saturday, May 02, 2026

درفش کاویانی

 


دِرَفشِ کاویانی پرچم کهن و تاریخیِ ایران از پادشاهی پیشدادی، پادشاهی کیانی تا پایان شاهنشاهی ساسانی بود که بنا به روایت فردوسی در شاهنامه، این درفش با خیزش کاوهٔ آهنگر دربرابر ضحاک و آغاز پادشاهی فریدون پدید آمد. از درفش کاویانی نوارهایی به رنگ‌های سرخ، زرد، کبود و بنفش آویزان بود و در میانهٔ آن نیز شکل یک ستاره (اختر) قرار داشت و به همین دلیل است که در منابع با نام اختر کاویانی نیز شناخته می‌شود.

این پرچم پس از قیام کاوه علیه ضحاک به وجود آمد، هنگامی که کاوه پیش‌بند چرمی آهنگری‌اش را بر نیزه‌ای چوبی استوار کرد و مردم را گرد خود جمع کرد تا دربرابر ضحاک بشورند. پس از پیروزی این قیام، و به پادشاهی رسیدن فریدون، او این درفش را گرامی داشت و جواهراتی به آن افزود. به گفتهٔ منابع، این درفش ابعادی حدود ۵ متر در ۷٫۵ متر داشته و جنس آن از پوست پلنگ یا شیر بوده است.

ویکی پدیا



در نبرد قادسیه که در آن اعراب مهاجم بر سپاه ساسانیان پیروز شدند، درفش کاویانی به دست ضرار بن خطاب افتاد. او ۳۰٬۰۰۰ دینار برای آن دریافت کرد، اگرچه ارزش واقعی آن ۱٫۲ یا حتی ۲ میلیون دینار بود. پس از برداشتن جواهرها، گفته می‌شود که عمر بن خطاب درفش کاویانی را سوزاند.

 یعقوب لیث که ادعای «میراث پادشاهان ایران» را کرده بود و در پی «احیای شکوه و جلال آنان» بود، شعری برای خلیفهٔ عباسی فرستاد و در آن گفت: «درفش کاویانی (عَلَم الکابیان) همراه من است و امیدوارم که زیر سایهٔ آن بر ملت‌ها فرمانروایی کنم». 



اهمیت درفش کاویانی برای ایرانیان

در ایران باستان خاندان‌های بزرگ پهلوانی و خاندان پادشاه برای خود پرچم ویژه داشتند که مانند چادر و چتر و سلاح و برخی دیگر از لوازم زندگی اشرافی، دارای رنگ و نشان خانوادگی و موروثی آن‌ها بود. ولی پرچم ملی ایران که در جنگ‌ها همراه سپاه برده می‌شد «درفش کاویانی» بود.

پرچم نمادی ملی است و احترامی که مردم هر کشور برای پرچم خود قائل‌اند، نشانی از درجه‌ی دل‌بستگی آن‌ها به ملّت و ملّیت خود است. از این‌رو، ستایش بزرگی را که ایرانیان از پرچم ملّی خود می‌کرده‌اند می‌توان نشان دیگری از ملی‌گرایی و آگاهی به هویّت ایرانی آن‌ها دانست.

در یکی از متن‌های پهلوی به نام یادگار زریران از درفش کاویانی با صفت «پیروز» نام رفته است که نشانِ فال نیک زدن برای پیروزی در جنگ‌هاست. در شاهنامه برای درفش کاویانی دو نوع صفت یاد شده است. یکی صفات تابان، درفشان، فروزان، فروزنده و دل‌انگیز که اشاره به درخشندگی و زیبایی درفش کاویانی دارند، ‌چه از جهت ریشه‌های رنگارنگ درفش (سرخ و زرد و بنفش) و چه ‌به خاطر گوهر‌های گوناگونی که به‌آن آویخته یا دوخته بودند و درفش کاویانی چنان می‌درخشید که «اندر شب تیره، چون شید بود»12. و دیگر، صفات «همایون» و «خجسته» که نشان تقدیس درفش کاویانی در میان ایرانیان است. از این‌رو، پیش از حرکت سپاه پنج موبد درفش کاویان را برمی‌افراختند.

در هنگام نبرد، ایرانیان چشمی به درفش کاویانی داشتند و اگر آن را در جای خود نمی‌دیدند و یا درفش به دست دشمن می‌افتاد، ‌روحیه‌ی خود را می‌باختند. برای مثال، در جنگ پَشَن وقتی فریبرز فرمانده‌ی سپاه ایران با درفش کاویانی از جنگ می‌گریزد، بسیاری از پهلوانان میدان نبرد را ترک می‌کنند و حتا گودرز نیز آهنگ گریز می‌کند. در این هنگام، گیو پسر خود بیژن را به نزد فریبرز می‌فرستد که یا بازگردد و یا درفش را به بیژن دهد. ولی فریبرز نه خود بازمی‌گردد و نه درفش را به بیژن می‌دهد، ‌به این بهانه که درفش باید همیشه با سپه‌سالار باشد و پهلوانان دیگر، شایستگی حمل درفش کاویان را ندارند. بیژن که وضعیت سپاه ایران را در خطر می‌بیند، شمشیر کشیده درفش را به دو نیمه می‌کند و با نیمه‌ای که به چنگ می‌آورد به سوی سپاه بازمی‌گردد. در این هنگام تورانیان که او را با درفش می‌بینند، ‌برای گرفتن درفش کاویان به او حمله می‌کنند و از آن‌سو، ایرانیان نیز به کمک بیژن می‌شتابند و در این نبرد بسیاری از پهلوانان ایران در راه دفاع از درفش کاویان جان می‌سپارند، و از آن میان، ریونیز پسر کیکاوس:

یکی تیغ بگرفت بیژن بنفش               بزد ناگهان بر میان درفش 

به دو نیم کرد اختر کاویان                یکی نیمه برداشت گُرد از میان 

بیامد که آرد به نزد سپاه                چو ترکان بدیدند اختر به راه

یکی شیردل لشگری جنگ‌جوی        همه سوی بیژن نهادند روی 

کشیدند گوپال و تیغ بنفش                به پیکار آن کاویانی درفش

چنین گفت هومان که آن اخترست       که نیروی ایران بدان اندرست 

درفش بنفش ار به چنگ آوریم               جهان پیش کاووس تنگ آوریم..

در تأکید مطلب شاهنامه تاریخ‌نویس بیزانسی، پروکپیوس، نیز گزارش می‌کند که در یکی از نبردها وقتی ایرانیان پرچم خود را ندیدند، ‌سخت به ترس و هراس افتادند.15 و یا همین نویسنده در جای دیگری از کتاب خود می‌نویسد که وقتی در یکی از نبردها پرچم دشمن به دست ایرانیان افتاد، برای خالی کردن دل رومیان، پرچم را افراختند و از آن لکانه (به اصطلاح امروز سوسیس) آویران کردند و با خنده‌های بلند دشمن را به باد تمسخر گرفتند.16 یعنی ایرانیان همان اهمیتی را که برای پرچم ملی خود قائل بودند ــ درست یا نادرست ــ به دشمن نیز گمان می‌بردند و می‌کوشیدند با ربودن و تحقیر پرچمِ دشمن به حیثیت او توهین کنند.

در شاهنامه صحنه‌ی دیگری نیز هست که اهمیت درفش کاویان را نمایش می‌دهد و در داستان جنگ گشتاسپ با ارجاسپ ــ و هم‌چنین در صورت پهلوی آن، یادگار زریران ــ وقتی در گیراگیر نبرد درفش کاویان بر زمین می‌افتد، یکی از پهلوانان ایران به نام «گرامی» از اسب پیاده شده، ‌درفش را برمی‌گیرد و پس از زدودن آن از خاک، دوباره بر اسب می‌نشیند. ولی در این هنگام تورانیان او را دیده و محاصره‌اش می‌کنند و یک دست او را می‌اندازند. گرامی درفش را به دندان می‌گیرد و با یک دست می‌جنگد تا کشته می‌شود:

بدان شورش اندر میان سپاه             از آن زخم گردان و گردِ سیاه 

       بیفتاد از دست ایرانیان                       درفشِ فروزنده‌ی کاویان

       گرامی بدید آن درفش نبیل                که افگنده بودند از پشتِ پیل 

       فرود آمد و برگرفتش ز خاک                بیفشاند ازو خاک و بسترد پاک 

       چو او را بدیدند گُردانِِ چین                که آن نیزه‌ی نامدارِ گزین 

       از آن خاک برداشت و بسترد و برد         به گردش گرفتند مردانِ گُرد 

       ز هر سو به گردش همی تاختند           به شمشیر دستش بینداختند

       درفش فریدون به دندان گرفت               همی زد به یک دست گرز، ای شگفت! 

       سرانجام کارش بکشتند زار                  بر آن گرم خاکش فگندند خوار

طبری گزارش می‌کند که هنگامی که سردار ایرانی، وَهرز، می‌خواست در یمن با سپاه خود وارد شهر صنعا گردد، برای این که پرچم خود را خم نکند، دستور داد دروازه‌ی شهر را خراب کنند تا او بتواند با پرچم افراشته به شهر درآید.18 به سخن دیگر، وهرز خم کردن درفش کاویانی را به فال بد می‌گرفته است. موضوع تقدیس درفش کاویان را برخی از تاریخ‌نویسان ایرانی و عرب نیز گزارش کرده‌اند.

دکتر جلال خالقی مطلق شاهنامه‌ شناس و مصحّح شاهنامه سخن‌های دیرینه

 به کوشش علی دهباشی 



No comments:

Post a Comment