ایرج میرزا و هجو شیخ فضل الله نوری
حجه الاسلام کتک می زند
بر سر و مغزت دگنک می زند
گر نرسد بر دگنک دست او
دست به نعلین و چسک می زند
این دو سه گر هیچ کدامش نشد
با حنک و تحت حنک می زند
تا مشنوی پاره خبردار باش
گاه حنک را به هتک می زند
گر کومکت رستم دستان بود
ور بکند پا بمیانی فلک
چوب به پاهای فلک می زند
چک زن سختی بود این پهلوان
ملتفتش باش که چک می زند
دستش اگر بر فلکی ها رسد
گوز یکایک به الک می زند
ور الک تنها کافی نشد
هم به الک هم به دولک می زند
گویند آقا همه شب زیر جل
از تو چه پوشیده کمک می زند
چون ببرد دست به سیخ کباب
بر جگر ریش نمک می زند
نرمک نرمک به سر انگشت خویش
دیم دددک دیم دددک می زند
مختصرا هر شب در جوف پارک
یار و صد جور کلک می زند
حالا در حضرت عبدالعظیم
شیخ در دوز و کلک می زند
ان شاالله دو روز دگر
خیمه از آن جا به درک می زند
منعش اگر کس نکند بی ریا
دست تصرف به فدک می زند
وان جگر نازکش از بهر پول
روزی صد مرتبه لک می زند
مجلس شوراست که با دست حق
سیم بدان را به محک می زند
هر جا خواهی به سلامت برو
ملت الله معک می زند
قافیه هر چند غلط شد ولی
شیخ ز بیکاری سگ می زند
*****
شعر معروف ایرج میرزا در هجو شیخ فضلالله نوری، «قصیدهٔ شمارهٔ ۹» نام دارد که در دوران مشروطه و در مخالفت با مواضع ضد مشروطهخواهی شیخ فضلالله سروده شده است. ایرج میرزا در این شعر با لحن طنزآمیز، تند و منتقدانهی مخصوص به خود، به نقد این آخوند مرتجع با افکار قرون وسطایی میپردازد.
این شعر نشاندهنده خطکشیهای شدید سیاسی و ایدئولوژیک دوران مشروطه میان روشنفکران تجددخواه (مانند ایرج میرزا) و آخوندهای عقب مانده مخالف مشروطه (مانند شیخ فضلالله نوری) است.
ایرج میرزا اعتقاد داشت که ریشه بسیاری از عقبماندگیهای ایران، از آخوندهای عهد بوق و مزدور استعمار است
زمانی که شیخ فضلالله در اعتراض به مشروطهخواهان در حرم شاهعبدالعظیم بست نشست، ایرج میرزا این اقدام را یک بازی سیاسی و تلاش برای دوز و کلک قلمداد کرد و در شعر خود گفت:
«حالا در حضرت عبدالعظیم، شیخ درِ دوز و کلک میزند».
. اواخر سال ۱۳۸۷، شورای شهر و شهرداری مشهد بدون اطلاعرسانی قبلی، نام بلوار ایرج میرزا (واقع در منطقه آزادشهر و ابتدای بلوار وکیلآباد) را به دلیل مواضع ضد دینی به بلوار جلال آلاحمد که شیخ فضل الله مرتجع و خائن به مشروطه را ستایش میکرد تغییر دادند.


No comments:
Post a Comment