Tuesday, May 15, 2018

هنر و ادبیات قدرتمندترین سلاح ایرانیان در برابر اشغالگران - مهدی یعقوبی




هنر و ادبیات قدرتمندترین سلاح ایرانیان در برابر اشغالگران
در اعماق نبرد مردم ایران با ارتجاع مذهبی نبردی عظیم تر در جریان است . نبردی که از پس سده ها پوسته  خود را می شکافد و به یک دگردیسی یا بهتر بگویم ساختار شکنی تاریخی دست می زند .
این  نبرد حماسی در عرصه فرهنگ و ادبیات ایران است  که قدرتمندترین سلاح ایرانیان بخصوص پس از حمله سپاهیان اسلام در 14 قرن گذشته می باشد . همان سپاهیان خونخواری که بر خلاف مغولها و دیگر دشمنان این مرز و بوم آمدند کشتند و سوختند و  بردند و خوردند اما  در هیات آخوندها ماندند و با شمشیر زهرآگین دین و آیینشان را تحمیل .
نه طرز تفکر و نه فرهنگ قبیله ای این اشغالگران مسلمان هیچ مشابهتی با ایران نداشت . از این رو تنها با شمشیر و خدعه  و نیرنگ حقنه اش کردند.
 این نبرد فرهنگی عظیم تر و با شکوهتر از جنگ در عرصه های اجتماعی و سیاسی است چون با روح و روان این مردمی که سده ها سرکوب شده اند در ارتباط است .
 بدون این تغییر در ژرفای جامعه هر  پیروزی و تغییر که در زیربنای جامعه صورت پذیرد دوباره باز رجعت خواهد کرد به گذشته و شکست خواهد خورد . ما انقلاب 57 را تجربه کرده ایم و دیدیم که اگر هژمونی یک انقلاب به دست نیروهای واپس گرا بخصوص فاسدترین قشرش یعنی آخوندها برسد چه فاجعه ای پیش خواهد آمد .
اکنون از آنجا که این حاکمیت جهل و جنون از آزمون تاریخی اش سرشکسته و پیشانی سیاه بیرون آمده است . ماله کشان مذهبی یعنی همان منورالفکران در رویکردی دیگر به میدان در آمدند تا با نقد و انتقاد از آخوندها اسلام را با القاب دیگری البته با همان محتوا و مضمون گندیده  به نسل کنونی بچپانند و بار دیگر دشمنی را  که در حال پرتاب شدن از در می باشد از پنجره در شکل و شمایل دیگری بر گردانند.

در تغییرات اجتماعی هیچ چیز خطرناکتر از ناآگاهی نیست . مردم ناآگاه از یک سوراخ چند بار گزیده میشوند و دوباره همان آش می شود و همان کاسه . اما از یک مبارز و  کنشگر که رویدادهای تاریخی را به چالش می گیرد این امر پذیرفته نیست . بخصوص پس از تجربه انقلاب 57 و روی کار آمدن این قشر اراذل و اوباش که هدف نهایی آنها نابودی فرهنگ و ادبیات و هر چیزی که ذره ای نشان از ایران و ایرانی دارد  . روشنگران باید پرده ها تاریکی را کنار بزنند و به مردم راه و چاه را نشان دهند و بگویند که چه نوع رژیم پس از سرنگونی روی کار می آید . 
اگر تاریخ ایران را بخصوص از 14 قرن گذشته یعنی از زمان ورود اشغالگران مسلمان ورق بزنیم بخوبی مشاهده می کنیم که شرایط عینی و ذهنی در این قلمرو هرگز مانند امروز یعنی پس از 40 سال حکومت ملاها آماده نبوده است . نسل جوان  تشنه باز گشت به هویت تاریخی خود با همه فراز و فرودها و ضعف و قوت هایش است . این نسل میخواهد پیراهن بردگی و افکار پوسیده ای را که هیچ رنگ و بویی با فرهنگ و آداب و رسومش ندارد از روح و تن بیرون بیاورد و به زباله دانی تاریخ  بسپارد . بنابر این آخوندها با چنگ و دندان در برابر آنان ایستاده اند و فرهنگ بیگانگانی را  که تا مرفق دستهایشان در خون این سرزمین فرو رفته است ترویج می کنند و هر آثاری را که رنگ و بویی از این آب و خاک داشته باشد نابود.

فرهنگ بیمار  اشغالگران در این میهن مانند ویروسی خطرناک است که هیچ چیز در عرصه های متنوع اجتماعی ، نه در ایران و نه در سراسر جهان ندارد که عرضه کند . این ویروس با هاله تقدس سیستم فکری و خرد را فلج و نیست و نابود می کند و انسان را از خود بیگانه . چرا که شالوده اش بر خرافات و موهومات بنا شده است .
ادبیات ایران بر خلاف ادبیات اسلامی که با فرهنگ مرگ و عزا و به زنجیر کشیدن روح انسان و بندگی توام بود  با شراب و رقص و شادی و  آزادی و عشق ورزی های زمینی آکنده است . ادبیاتی زنده و  پویا که از چند دهه گذاشته با ظهور نیما و شاملو و فروغ فرخزاد و ساعدی اخوان ثالث و سپهری ها در اوج شکوفایی ، راه خویش را بطور تاریخی از ادبیات اشغالگران مسلمان که به صورت تصنعی و انگلی به عمر خود ادامه میداد جدا کرده است . این ادبیات از متن  این جامعه بر خاسته است و آیینه تمام نمای روح و روان مردم .

فرهنگ ایرانی و فرهنگ اسلامی  همیشه در تقابل و هرگز در نعامل با هم نبوده اند . آخوندهای مکار تاریخ را باژگونه می نویسند و مسخش می کنند تا میخ حکومتشان را بر جمجمعه و گوشت و پوست ایرانیان سفت کنند .
  ادبیات در بستری سالم و آزاد رشد می کند و به برگ و بار می نشیند و اگر این زمینه های مادی فراهم نباشد پژمرده و فرو می ریزد . زبان و ادبیات اسلامی نه از راه بحث و جدل های منطقی و نفوذ در احساس و عاطفه ایرانیان راه خود را گشوده است بلکه با تیغه های زهرآلود شمشیرهای مسلمانان وحشی صدر اسلام و کشتارهای هول انگیز و تجاوز و حمام های خون و استثمار و به برده گرفتن هزاران هزار ایرانی راه خود را باز کرده است . ایرانیان در چهره سران عمامه دار همان کشتارگران و جنایتکاران را می بینند . همان جنایتکارانی که کتابخانه ها را سوزاندند . آثار باستانی را ویران کردند چنگ و سازها را شکستند و چسناله های و مراسم مذهبی را جانشین کردند. تا روح و روان ایرانی را در غل و زنجیر نگهدارند

جمهوری اسلامی در طول این سالیان تمام همت خود را بکار بست تا روند هنر و ادبیات ایران را به اسلام سمت و سو دهد و ادبیات گریه و ناله و روضه خوانی و تعزیه در سوگ پیشوایان مذهبی که در کشتار و استثمار ایرانی ها نقش داشتند بگرداند . در این راه از هزاران هزار آخوند و ملا و مکلا کمک گرفت اما موفق نشد و سرش به سنگ خورد چرا؟ چون یکی فرهنگ اشغالگران است و دیگری فرهنگ اشغال شده . ادبیات و هنر را هرگز با زور شمشیر نمی شود در قلب مردم به برگ و بار نشاند . از آن ماهیت گندیده و تاریک هرگز نمودهای روشنایی و نور جرقه نمی زند

بنابرین وظیفه هنرمندان است که مصمم تر از همیشه آستین ها را بالا بزنند و این مبارزه را به ژرفا بکشنانند تا با دشمن تاریخی این مرز و بوم یعنی ملاها و ایدلوژی فاسدش  که در این برهه  زیر نقاب مدرنیته یا همان جهل مقدس پنهان شده است و ماهیت فاسدش را در زیر نقاب علم و تکنولوژی پنهان می کند و به زندگی انگلی اش ادامه ، صفر صفر و تصفیه حساب تاریخی کنند و این قطار منحرف را به ریل اصلی بر گردانند.