Monday, September 03, 2018

جرئت شک کردن - مهدی یعقوبی



جرئت شک کردن
 شک کردن تنها مسئله‌ای است که در آن شک نیست
واشنگتن ایروینگ

در جامعه اسلامی ما هیچ  شجاعت و شهامتی بالاتر از شک کردن و خطر کردن در قلمرو ایدئولوژی نیست .
در جامعه غرق در خرافات و استبدادی ما شک کردن به مبادی دین در حکم نبرد با سپاه جهل و جنون را دارد و بهای بس سنگینی می طلبد. باید مانند یک رزمنده جامه  رزم بتن کرد و پیه همه چیز را بتن مالید و به میدان جنگ رفت.
مذهب اسلام از آغاز ورودش در سرزمین ما با شمشیرهای آخته و خونین درهای هر گونه آزاداندیشی را با قفل های آهنین بسته است و روح مردم ایران ما را به بند .  خدای مسلمانان در قرآن صریحا کسانی را که با آنتخاب آزاد و آگاهانه از اسلام بر گشته اند . مستوجب شدیدترین مجازات ها میداند . مجازات هایی که آدمی از شنیدنش پیکرش به لرزه می افتد و حتی در خواب و رویاها هم به خود اجازه آن را نمی دهد که به دستوراتش شک کند تا مبادا به دست نایبانش بر روی زمین به شنیع ترین صورت کشته و پس از مرگ هم در آتش گدازان جهنم تا ابد سوزانده شود.

شما حتما جسارت داعشی ها و دیگر نیروهای فناتیک مسلمان را در جنگ ها ( جهاد در راه خدا ) دیده اید آنها بی مهابا دل به دریا میزنند و برای رسیدن به بهشت و حوریانش مثل آب خوردن به خود بمب و نارنجک می بندند و خود را منفجر . اما همین نیروهای بی باک و جسور در مقابل اندیشیدن  و شک در مبادی دینی به اندازه یک دانه جو شجاعت و  جرئت ندارند . دستگاههای فکری آنها در این قلمرو مانند کسی که بر اثر ویروس بیماری ایدز که به سیستم ایمنی بدن حمله می کند و فرد را نسبت به ابتلا انواع بیماریهای گوناگون آسیب پذیر می سازد  مختل یا از کار افتاده است  .

خروج و شوریدن انسان از این قفس فولادین فراتر از بود و نبود و عزم و جسارتی عظیم  می طلبد . عزمی که وجود و لاجود فرد را در کوره گذازانش ذوب می کند و موجب طلیعه تولدی تازه می شود . در این نفی در نفی اگر چه در هیات ظاهری اش تطوری ایجاد نشده است اما در ماهیت و جوهر کاملا فرق می کند و زندگی اش را بصورت بنیادی دگرگون می کند . چرا که جرئت شک کردن و اندیشیدن دیباچه هر فهم و درک فلسفی و پیشدرآمد آزادی است.

اگر این تغیرات و کمیت های انباشته در یک جهش خلاق دیوار دنیای کهنه را ترک ندهد و آن را فرو نپاشد .  یعنی تنها به یک تحول صوری و رفرمیستی بسنده کند و نفی به اثبات در مدارهای بالا و بلندتر منجر نگردد آنوقت تبدیل خواهد شد به پارادوکس یا انسانهایی از نوع همین منورالفکران یا مکلا های بندباز که در عمل بسی خطرناک تر از آخوندها و ملاهای مرتجع می باشند . آنها به جای ریشه کنی درختی که میوه های زهرآگین ببار می آورد به شاخه و برگها می چسبند و آبها را با مغلطه کردن گل آلود می سازند تا مردم راه را از چاه نشخیص ندهند.
مکلاها با تاکتیک های قدیمی و کلمات قلنبه و سلنبه از نقد اساسی پرهیز می کنند و مسائل را دور میزنند و به جاده خاکی می روند.

نقد و شک کردن واقعی ایدئولوژی بالنده می طلبد و دل کندن از گنداب طبقه استثمارگر که بود و نبودش با سود بسته است و برای بقای نظام انگلی اش به این روشنفکرانی که متعلق به دنیای کهنه اند شدیدا نیازمند.
مکلاها در جامعه ما به رنگ کردن در و پنجره و تغییر دکوراسیون می اندیشند در حالی که ما می گوییم خانه از پای بست ویران است و نه تنها در قلمرو سیاست و اجتماع ، بلکه در قلمرو ایدئولوژیک باید تغییر یافت . همان پهنه ای که باید مانند یک رزمنده جامعه رزم پوشید و در نبرد با ملایان مرتجع به میدان جنگ مرگ و زندگی شتافت.