تا فکر شما که در غل و زنجیر است - آزادی دست و پایتان تزویر است - برخیز و غبار روح خود را بتکان - اندیشه نو شدن همان تغییر است - مهدی یعقوبی (هیچ)
Monday, June 26, 2023
دو گدا کنار کاخ سلطان محمود به گدائی مشغول بودند، یکی چاپلوس و
دو گدا کنار کاخ سلطان محمود به گدائی مشغول بودند، یکی چاپلوس و پیوسته مدح و ثنای سلطان میگفت و از درباریان صله و انعام میگرفت و دیگری همیشه ساکت بود.
روزی گدای چاپلوس از او پرسید:
تو چرا ساکتی و مثل من مدح سلطان نمیگوئی؟
گدا گفت:
کار را خوب است خدا درست کند، سلطان محمود خر کیست؟
خبر این گفتگو به سلطان رسید و گفت نشانش میدهم که سلطان محمود کیست. پس دستور داد مرغی را سر بریدند و پختند و در شکمش جواهر گرانبهایی گذاشتند و برای گدای چاپلوس فرستادند.
از قضا گدای چاپلوس سیر بود و مرغ را به گدای دیگر داد.
گدا هنگام خوردن جواهر را پیدا کرد و رفت. روز بعد بسلطان خبر دادند که گدای چاپلوس بر سر جای خود حاضر است و از گدای دیگر خبری نیست.
سلطان احضارش کرد و گفت من دیروز برای تو تحفه ایی درون طعام فرستادم که با فروش آن میتوانستی یک عمر با ناز و نعمت زندگی کنی؟
فقیر گفت من سیر بودم و مرغ را به رفیقم دادم.
سلطان محمود متحیر از عاقبت کار با خود گفت: الحق که کار را باید خدا درست کند، سلطان محمود خر کیست.
Wednesday, June 21, 2023
سپتامبر بی باران ویلیام فاکنر
سپتامبر بی باران
از ویلیام فاکنر
چو، یا خبر، یا هر چه بود، در آن غروب خونین ماه سپتامبر، که از پی شصت و دو روز بیباران میآمد، مانند آتشی که به علف خشك بیفتد در شهر پیچیده بود. صحبت از میس مینیکوپر و يك نفر سیاه پوست بود. حمله کرده، اهانت کرده، تهدید کرده: هیچ کدامشان درست نمیدانستند چه اتفاقی افتاده است؛ همهشان در آن شب يكشنبه در آن مغازۀ سلمانی جمع بودند و بادبزن سقفی کار میکرد، بدون آن که هوا را خنك كند، و هوای کثیف را، در امواج مکرر بوی ماندۀ پماد صورت و روغن سر و نفس و عرق تن خود آنها، روی سر آنها برمیگرداند.
Tuesday, June 20, 2023
Monday, June 12, 2023
Friday, June 09, 2023
Subscribe to:
Posts (Atom)













