زمان کایروس
لحظه طلایی در انقلاب
در انقلاب ها معمولا سال ها موقعیت انقلابی وجود دارد اما لحظه طلایی ممکن است فقط چند روز و یا حتی چند ساعت وجود داشته باشد و آن هم فروپاشی نظام کهنه و تصرف قدرت است
نقطه جوش در انقلاب یعنی لحظه ای است که انباشت نارضایتی و فشار اجتماعی و بحران های سیاسی به حد انفجار می رسند و غیر قابل کنترل. شورش ها و اعتصابات گسترده میشوند و اکثریت مردم خواهان تغیر، قدرت سرکوب کارایی خود را از دست میدهد. دیگر نمی توان وضعیت موجود را به طریق سابق حفظ کرد و سیستم به اجبار وارد فاز تغییر میشود.
نظام های دیکتاتوری در این مرحله برای بقای خود تغییر چهره میدهند و ظاهرا با مردم ابراز همدردی می کنند و همزمان با شعارهای انحرافی و تفرقه افکنی در صفوف مردم ،دست به تغییر مهره ها و اصلاحات میزنند.
همان ترفندهایی که جمهوری اسلامی در گذشته با به روی کار آوردن ( سیدمحمد خاتمی و حسن روحانی و ...) بکار برده بود و سر عده ای را شیره مالیده بود. با اوج گیری جنبش اعتراضی مردم به حیله های ملاها پی بردند و هر دو جناح چه اصول گرا و اصلاح طلب را سر و ته یک کرباس دانستند
بر این اساس رژیم که در اعتراضات گسترده دی ماه بقای خود را در خطر دیده بود بعد از قطع ارتباطات ماسک از چهره اش بر داشت و در کشتار هزاران هزار مردم معترض که دست خالی به خیابانها آمده بودند روی مغولها را سفید کرد. این جنایت هولناک اگر چه موقتا و در سطح اعتراضات را در محاق فرو برد اما تضادهای آشتی ناپذیر بین مردم و نظام را عمیق تر و آشتی ناپذیرتر کرد. این خشم انفجاری در اعماق جامعه در حال غلیان و جوش و خروش است و هر آن امکان دارد در مرحله ای بالا بلندتر شعله ور شود. چرا که که این بار مردم دیگر با دست خالی به میدان نخواهند آمد.
لحظه طلایی
در فلسفه سیاسی، این مفهوم را تحت عنوان لحظه کایروس (Kairos) نیز میشناسند؛ مفهومی یونانی که به معنای «لحظه طلایی و تعیینکننده» برای اقدام سیاسی یا آغاز یک تحول بزرگ است.
یعنی لحظهای که تمام شرایط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی به نقطه جوش رسیدهاند و یک فرصت بینظیر و تکرارنشدنی برای تغییر نظم موجود به دست میآید.
کایروس بر خلاف زمانِ تقویمی (Chronos)، به معنای زمانِ کیفی و مناسب برای انجام یک عمل است که به شدت گذرا و ناپایدار است اگر در آن دقایق خاص از دست برود، پنجره فرصت به سرعت بسته میشود و شاید دیگر تکرار نشود.چرا که رژیمی که در حال گیجی و تلوتلو خوردن در گوشه رینگ بود از گیجی خارج شده و صفوف خود را بسرعت بازسازی و فشرده می کند و سرکوب شدیدتری را اعمال خواهد کرد. در آن سوی طیف فرسودگی انبوه معترضان را به همراه خواهد داشت. انرژی خروشان مردم به دلیل بیهدفی یا طولانی شدن بلاتکلیفی، فروکش کرده و ناامیدی جای آن را میگیرد.
انقلاب بدون وضعیت انقلابی ممکن نیست همچنین وضعیت انقلابی علائم مشخصی دارد.
بحران در طبقات حاکم؛ یعنی حکومت یا عوامل کلیدی اش قادر به ادامهٔ وضع موجود بدون تغییر نیستند.
نارضایتی عمیق تودهها؛ یعنی مردم «دیگر نمیخواهند» به شیوهٔ سابق زندگی کنند.
فعالیت سیاسی ابعادی گسترده به خود پیدا می کند و تودههای که تاکنون منفعل بودند وارد عمل مستقل تاریخی میشوند. در این شرایط رهبری و احزاب و سازمان ها نقشی حیاتی را ایفا میکنند یعنی نسبت مبنا و شرط، مبنا ساختارهای انفجاری فوق و شرط وقوع این پدیده
به بیان فلسفی:
مبنا = علتِ معرفتی
شرط = علتِ وقوعی
در میدان سیاست
مبنا = بحران و شکاف بنیادین
شرط = رهبری، حزب، سازمان، بسیج مردم
ویژگی های لحظه طلایی
پیشبینیناپذیری - این لحظه طلایی با تقویم یا برنامهریزی قبلی فرا نمیرسد؛ بلکه محصول همافزایی ناگهانی بحرانهاست.
شکاف در ساختار قدرت - لحظهای است که حکومت در اوج ضعف، مشروعیتزدایی یا سردرگمی است و تودهها در اوج آمادگی هستند.
عملگرایی فوری - کایروس پنجره فرصتی است که اگر نیروهای انقلابی در همان لحظه از آن استفاده نکنند، بسته میشود و ممکن است سالها تکرار نشود.
تبدیل پتانسیل به فعل - نقطهای است که در آن اعتراضات پراکنده به یک حرکت تودهای منسجم و انقلابی تبدیل میشود.
چند نمونه تاریخی
انقلاب فرانسه (۱۴ ژوئیه ۱۷۸۹): سقوط دژ باستیل
در تابستان ۱۷۸۹، پاریس در تب و تاب سیاسی بود. پادشاه (لوئی شانزدهم) نیروهای نظامی را پیرامون پاریس مستقر کرده بود و با عزل وزیر محبوب مردم (ژاک نکر)، خشم عمومی را برانگیخت. جامعه در نقطه جوش قرار داشت، اما هنوز جرقهای برای اقدام نهایی زده نشده بود.
لحظه طلایی: روز ۱۴ ژوئیه، شایعهای پخش شد که توپهای دژ نظامی «باستیل» (نماد استبداد سلطنتی و انبار باروت) به سمت شهر و مردم نشانهرفتهاند. در این چند ساعت حساس، ترس مردم به یکباره فروریخت. تودهها متوجه شدند که یا باید دژ را تسخیر کنند یا توسط ارتش شاه سرکوب شوند.
مردم به سمت باستیل هجوم بردند، گارد محافظ دژ تسلیم شد و این قلعه مخوف سقوط کرد و تغییر فاز تاریخ شروع شد. وقتی پادشاه شبهنگام از خواب بیدار شد و پرسید: «آیا این یک شورش است؟»، مشاورش پاسخی داد که تعریف دقیق کایروس بود: «خیر اعلیحضرت، این یک انقلاب است.» از آن لحظه به بعد، ابتکار عمل کاملاً از دست شاه خارج شد.
انقلاب روسیه
اواخر اکتبر ۱۹۱۷، لنین از مخفیگاه خود به کمیته مرکزی حزب نامه نوشت و نهیب زد:
که باید فوراً قدرت را تسخیر کنند. او به خوبی میدانست که اگر چند روز تأخیر کنند، ارتش یا نیروهای مخالف دولت موقت، ابتکار عمل را دست خواهند گرفت.
او نوشت: «تأخیر در اقدام به مثابه مرگ است... همه چیز اکنون بستگی به تار مویی دارد. ما نباید منتظر رایگیری یا کنگره بمانیم؛ تاریخ هرگز انقلابیونی را که میتوانند امروز پیروز شوند اما کار را به فردا میاندازند، نخواهد بخشید.»
در نتیجه در ۲۵ اکتبر، بلشویکها با یک شبیخون سازمانیافته، کاخ زمستانی و مراکز حساس پتروگراد را بدون مقاومت چندانی تسخیر کردند. این یک جراحی دقیق در لحظه کایروس بود
سقوط دیوار برلین و انقلابهای ۱۹۸۹ اروپا
انقلابهای مخملی در بلوک شرق نشان دادند که گاهی لحظه مناسب با یک اشتباه محاسباتی یا تغییر سیاست در مرکز قدرت (مسکو) ایجاد میشود.
میخائیل گورباچف با دکترین «سیناترا» اعلام کرد که اتحاد جماهیر شوروی دیگر برای حفظ دولتهای کمونیستی در اروپا دست به مداخله نظامی نخواهد زد (برخلاف سرکوبهای ۱۹۵۶ مجارستان و ۱۹۶۸ پراگ).
این سیگنال، ترس را در دل جوامع اروپای شرقی از بین برد. در آلمان شرقی، لغو ناگهانی و ناشیانه محدودیتهای سفر توسط یک مقام دولتی در یک کنفرانس خبری زنده، موجی از مردم را به سمت دیوار برلین فرستاد. مرزبانان که دستوری برای شلیک نداشتند، گیتها را باز کردند و نظام کمونیستی در عرض چند ساعت فروپاشید.
انقلاب رومانیا (دسامبر ۱۹۸۹): اشتباه محاسباتی دیکتاتور
نیکولای چائوشسکو، دیکتاتور رومانیا، فکر میکرد کنترل کاملی بر کشور دارد. پس از آغاز اعتراضات کوچک در شهر تیمیشوارا، او برای نشان دادن قدرت خود، یک تجمع بزرگ فرمایشی از طرفدارانش در بخارست ترتیب داد.
در ۲۱ دسامبر ۱۹۸۹، چائوشسکو در حال سخنرانی از بالکن ساختمان کمیته مرکزی بود که ناگهان از انتهای جمعیت صدای هو کردن و شعار شنیده شد. چهره چائوشسکو در پخش زنده تلویزیونی از بهت و ترس قفل شد. در همان چند ثانیه، تمام کشور فهمید که دیکتاتور ضعیف و آسیبپذیر است.
پخش زنده قطع شد، اما کار از کار گذشته بود. مردم به خیابانها ریختند، ارتش به مردم پیوست و چائوشسکو و همسرش روز بعد با هلیکوپتر از روی پشتبام همان ساختمان فرار کردند (و چند روز بعد اعدام شدند). آن چند ثانیه روی بالکن، لحظه کایروسِ فروپاشی رژیم بود.
بهار عربی در تونس (ژانویه ۲۰۱۱): فروپاشی ناگهانی دیوار ترس
زینالعابدین بنعلی بیش از ۲۳ سال با مشت آهنین بر تونس حکومت کرده بود و دستگاه امنیتی او نفوذ ناپذیری به نظر میرسید. خودسوزی محمد بوعزیزی در دسامبر ۲۰۱۰ جرقهای زد، اما لحظه طلایی در ژانویه ۲۰۱۱ رقم خورد.
روز ۱۴ ژانویه ۲۰۱۱، پس از هفتهها اعتراض، جمعیت عظیمی در مقابل وزارت کشور در پایتخت تجمع کردند. در این روز، فرماندهان ارشد ارتش تونس اعلام کردند که حاضر نیستند به سوی مردم شلیک کنند. این یعنی فلج شدن آنیِ دستگاه سرکوب. بنعلی که متوجه شد محافظان اصلیاش دیگر از او فرمان نمیبرند، در عرض چند ساعت دچار وحشت شد و در همان روز با هواپیما به عربستان سعودی فرار کرد. دیوار ترس رژیم در یک بعدازظهر فرو ریخت.
تفاوت کرونوس و کایروس در تحولات اجتماعی
کرونوس (Chronos): زمانِ معمولی و کمّی است؛ مانند روزها، ماهها و سالهایی که جامعه تحت یک رژیم استبدادی زندگی خستهکننده و روال عادی خود را طی میکند.
کایروس (Kairos): زمانِ کیفی و انقلابی است؛ همان چند روز یا چند ساعت حساسی که سرنوشت یک کشور در آن رقم میخورد مانند 18 و 19 دی، رییس جمهور آمریکا به میلیونها معترض قول داد به کمکشان خواهد آمد اما در آن لحظات طلایی به کمک نیامد یا دچار تردید شد و هزاران هزار مردم معترض در فقدان رهبری و سازماندهی به خاک و خون کشیده شدند و پنجره فرصت بسته شد.
از دست رفتن «لحظه طلایی» یا کایروس (Kairos) در تاریخ، معمولاً به فاجعه، سرکوب شدیدتر یا به تأخیر افتادن آرمانهای یک ملت برای سالهای متمادی منجر شده است. فیلسوفان سیاسی و مورخان معتقدند همان طور که پیروزی در لحظه طلایی نیازمند هوشمندی است، شکست در آن نیز ناشی از خطاهای استراتژیک، روانی و ساختاری نیروهای تغییرخواه است.
انرژی خروشان تودهها در خیابان نمیتواند برای ماهها در اوج بماند. زندگی روزمره، نیازهای اقتصادی و خستگی روانی به مرور مردم را به خانهها بازمیگرداند. اگر جنبشی نتواند از موج اولیه اعتراضات و لحظه طلایی برای تغییر ساختاری استفاده کند، رژیم حاکم با استراتژی فرسوده کردن معترضان منتظر میماند تا تبِ انقلاب فروکش کند سپس به سراغ تک تک معترضان میرود و برای ایجاد وحشت و ترس بر اعدامها بطور تصاعدی می افزاید
تفاوت یک جنبش موفق و یک جنبش شکستخورده در این است که در لحظه کایروس، اپوزیسیون چقدر آماده است. بخصوص شکل گیری شورای رهبری میدانی یا مخفی تا در صورت بروز قطع اینترنت بتواند با حداقل ارتباط بیرونی روی پای خودش بایستد.
مهدی یعقوبی(هیچ)


No comments:
Post a Comment