Saturday, October 06, 2018

خاطره ای از بند هشت زندان بابل در دهه 60 - مهدی یعقوبی


لاجوردی جلاد در کنار زندانیان مجاهد که همگی اعدام شدند
سال 63 که در بند هشت زندان سپاه بابل بودیم یک آخوند بیسواد هفته ای یکی دوبار می آمد و به ما آموزش در عرصه های مختلف از فلسفه و اجتماع و اخلاق گرفته تا  سیره ائمه اطهار را میداد . ما هم که تقریبا 20 نفر در بند بودیم  مجبور بودیم که به حرفهای صدمن یک غازش گوش کنیم و در همان حال به ریش و پشم و عبایش بخندیم .
وقتی که آموزش های ایدئولوژیکش تمام میشد و میخواست زحمتش را کم کند هر بار یکی از هم بندی ها با صدای بلند می گفت:
سیفونو بکش

یا به زبان مازندرانی می گفت:
راهّده گو بل بوره
( راه را برای عبور گاو باز کن )
 
این آخوند ناگهان سرش را بر میگرداند و با عصبانیت به ما نگاه می کرد و سپس دمش را می گداشت روی کولش و در می رفت و سپس ما می زدیم زیر خنده.

یادشان بخیر 95 درصد از آن زندانیان در کشتار تابستان 67 جان باختند .