Saturday, July 20, 2019

دو شعر از غاده السمان




اگر به خانه من امدی
برایم مداد بیاور مداد سیاه
میخواهم روی چهرهام خط بکشم
تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم
یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم
یک مداد پاک کن بده برای محو لبها
نمیخواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!
یک بیلچه
تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم
شخم بزنم وجودم را
بدون اینها راحتتر به بهشت میروم گویا
یک تیغ بده
موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد

Friday, July 19, 2019

عاشقانه های مهدی یعقوبی



آسمان چتر سرم
و شقایقزاران
همه سو دور و برم
نفسم سرشار از چلچله هاست
از ترنم های آهنگین
راز جنگلهای مه آلود
در دل شعله ورم

از پس پنجره نقره ای ام
می پرم بر سر ابر
ماه را می گیرم در بغلم می بوسم

از سرابی به سراب
همه عمرم که گذشت
در گذرگاهان تار و کبود
همه پلها به قفایم که شکست

 

Thursday, July 18, 2019

چهار مقاله - نظامی عروضی سمرقندی



روی عکس کلیک کنید

امیر خراسان را پرسیدند که تو فردی فقیر و بی چیز بودی و شغلی پست داشتی، به امیری خراسان چون افتادی؟
گفت:
 روزی دیوان « حنظلة بادغیسی » همی خواندم، بدین دو بیت رسیدم:
مهتری گر به کام شیر در است
 شو، خطرکن زکام شیر بجوی
یا بزرگی و عز و نعمت و جاه
                    

Wednesday, July 17, 2019

قابوسنامه - به مهمان تعارف مکن و هر ساعت مگوی که چرا نمی خوری






هرچند سرشت روزگار بر آنست که هیچ فرزند پند پدر را کار نبندد، چه آتشی در باطن جوانان است که از روی غفلت، پنداشت خویش ایشان را بر آن دارد که دانش خود را برتر از پند پیران بینند، اگرچه این مرا معلوم بود، اما مهر پدری نگذاشت تا خاموش باشم، پس از طبع خویش یافتم، در هر بابی سخنی جمع کردم، و آنچه بایسته‌تر و بهتر بود، در این نامه بنوشتم، اگر از تو کار بستن آید فبها و اگر نه، من شرط پدری بجای آورده باشم. 
قابوسنامه

Monday, July 15, 2019

دیدار - نیما یوشیج



دیدار - داستان کوتاه از نیمایوشیج
صبح زود پیش حاجی خان ‌بیک رفتیم. راهروی خانه او دلگشا بود. از جنگل ناگهان وارد پرچین ‌ها می شد. تمشک ‌ها که هنوز میوه داشتند اطراف زمین سفت و مرطوب قشلاقی را گله به گله، احاطه کرده بودند. رنگ کور و تیره آنها هم دلکش به نظر می‌آمد. اما خان، این مرد چهل پنجاه ساله را اخمو و باد کرده دیدیم، هر چند او هم می باید خوشحال می‌ بود. کیسه‌ های برنجش را که حاصل دسترنج بینجگرها بود پر کرده در پهلوی نپار، زیر بارانداز چیده بود. مثل لاشخورها که سرلاشه ‌شان می ‌نشینند، با چشم ‌های قرمزش که شبیه چشمهای خوک بودند و در صورت گوشت آلودو سرخ و ناصاف او زود نمایان می‌ شدند، به آنها نگاه می‌ کرد. هیچ غمی نداشت.

Saturday, July 13, 2019

شعری از شاه اسماعیل صفوی - من خدا هستم





شاه اسماعیل در کتاب شعری به ترکی بنام اسماعیل ختایی شعر لری یعنی اشعار لری سروده است.

اینک امام بر حق آمده است ، اسماعیل بدین جهان فرستاده شده است تا در زمین چون در آسمان به راه رسالت خویش برود.
حقیقت حقم که از خدا جدا شده ام.
من آمده ام یعنی محمد مصطفی آمده است . امام صادق و علی ابن موسی الرضا آمده اند.

Sunday, July 07, 2019

نزار قبانی - عشق در جهان عرب مانند یک اسیر و برده است



  دو شعر از نزار قبانی
من می نویسم
تا اشیا را منفجر کنم
نوشتن انفجار است
می‌نویسم تا روشنایی را بر تاریکی چیره کنم و شعر را به پیروزی برسانم
می‌نویسم تا خوشه‌های گندم بخوانند تا درختان بخوانند
می‌نویسم تا گل سرخ بخواند تا ستاره تا پرنده، گربه، ماهی، صدف مرا بفهمد
می‌نویسم تا دنیا را از دندان‌های هلاکو
از حکومت نظامیان، از دیوانگی اوباشان رهایی بخشم
می‌نویسم تا زنان را از سلول‌های ستم از شهرهایی مرده
از ایالت‌های بردگی، از روزهای پرکسالت سرد و تکراری برهانم
می‌نویسم تا واژه‌ها را از تفتیش از بوکشیدن سگ‌ها
از تیغ سانسور برهانم
می‌نویسم تا زنی را که دوست دارم
از شهر بی‌شعر، شهر بی‌عشق
شهر اندوه و افسردگی رها کنم
می‌نویسم تا از او ابری نمبار بسازم
تنها زن و نوشتن
ما را از مرگ می‌رهاند

Saturday, July 06, 2019

برتراند راسل - چگونه از عقايد احمقانه بپرهيزيم



اگر عقیده مخالف ، شما را عصبانی میکند نشانه آن است که شما ناخودآگاه میدانید که دلیل مناسبی برای آنچه فکر می کنید ندارید.

If an opinion contrary to your own makes you angry, that is a sign that you are subconsciously aware of having no good reason for thinking as you do. If some one maintains that two and two are five, or that Iceland is on the equator, you feel pity rather than anger, unless you know so little of arithmetic or geography that his opinion shakes your own contrary conviction. The most savage controversies are those about matters as to which there is no good evidence either way.
Persecution is used in theology, not in arithmetic, because in arithmetic there is knowledge, but in theology there is only opinion. So whenever you find yourself getting angry about a difference of opinion, be on your guard; you will probably find, on examination, that your belief is going beyond what the evidence warrants."

 - Bertrand Russell, “An Outline of Intellectual Rubbish” (1943)

Friday, July 05, 2019

آندره مالرو - امروز مجبور شدم به سربازی شلیک کنم ... که وقتی روی زمین افتاد اسم زنش را صدا می‌کرد


امروز مجبور شدم به سربازی شلیک کنم ... که وقتی روی زمین افتاد اسم زنش را صدا می‌کرد
ماریا ... ماریا ... و بعد جلو چشمان من مُرد. به گردنش آویزی بود که عکس عروسی خودش و دخترک کم‌سنی در آن بود. حدس زدم ماریاست. از خودم بدم آمد


Wednesday, July 03, 2019

دوبیتی - مهدی یعقوبی



تو عطر مهربانی آشیانم
گل خورشید دشت آسمانم
شبانگاهان که در آوار اندوه
نت موسیقی عشقی به جانم
مهدی یعقوبی



سیاهی از افقها می گریزد
شمیم عشق از جانم که خیزد
به لبخندت که مروارید و الماس
به رویم در سحرگاهان بریزد
مهدی یعقوبی

کینه ترکان عثمانی به آذربایجانی ها




ترکان عثمانی چنان کینه ای ازآذربایجانیها داشته اند که در فرصت های مناسب  دست به کشتار و قتل عام مردم گشوده اند .
از   آنجمله    در این سال­ها (۹۹۸- ۹۸۶)، بخش­های وسیعی از غرب و شمال غرب ایران از قفقاز تا آذربایجان در معرض تهاجمات مکرر قوای عثمانی قرار گرفت و به تصرف آن دولت در آمد. قوای عثمانی در اکثر حملات خود به شهر­ها و روستاهای ایران با نهایت قساوت و بی­رحمی به کشتار و قتل عام مردم ایران پرداختند. اوج قتل عام­های آن­ها در سال ۹۹۳ و در هنگام تصرف تبریز، در همین شهر صورت گرفت. قاضی احمد قمی از قتل­عام هفت و هشت هزار نفر از مــردم بی­گناه تبریز سخن گفته است. وی می­نویسد: «تمامی ینکچریان خود را به کوچه­ها و محل­ها انداخته، هر کس را به نظر درآوردند به درجه شهادت رسانیده و از دیوار باغچه به خانه­ها در آمده هرکس را که در نقب­ها و زیرزمین­ها پنهان شده بود، بیرون آورده به قتل رسانیدند (…) قریب هفت هشت هزار نفر به قتل درآورده، صد نفر از پیر زنان طعمه شمشیر ساختند و چند تن از سادات صحیح النسب و علما و صلحا در این قتل عام شربت شهادت چشیدند و اطفال شیر خواره را پای به شکم نهاده به عالم آخرت رسانیدند و موازی هفت هشت هزار نفر از ساده رخان مه لقا و دختران سمن سیما و زنان حور لقا و اطفال مسلمانان از تبریزیان اسیر نموده در میانه خرید و فروخت نمودند.(…) مجملاً از ظهور اسلام تا غایت، این نوع قتل­عامی بر زمره مؤمنین سمت ظهور نیافته بود و هیچ یک از سلاطین کفر جرأت به این امر شنیع نکرده بودند که از این عثمانِ ]عثمان پاشا[ بی ایمان نسبت به مسلمانان صادر شد[۱]

۱- خلاصـﺔالتواریخ، ج۱، ص ۸۹- ۷۸۸، و نیز اسکندر بیک ترکمان، ج۱، ص ۳۱۰، و نیز دون ژوان ایرانی، ص ۲۱۶٫

Tuesday, July 02, 2019

استالین دو پسر داشت که یکی از آنها


آیا اگر جنگی آغاز شود سران فاسد جمهوری اسلامی فرزندان خود را به جبهه های مقدم می فرستند.

Monday, July 01, 2019

وجود خدا - مناظره برتراند راسل و فردریک کاپلستون



برتراند راسل و فردریک کاپلستون معروف در سال ۱۹۴۸ در رادیو بی‌بی‌سی با یکدیگر مناظره ای انجام دادند در مورد وجود خدا. نیاز به توضیح نیست که راسل در مقابل خدا موضعش ندانم‌گرایانه (لاادری‌) است و کاپلستون موضعش مثبت.
اپلستون : چون ما می‌خواهیم دربارهٔ وجود خدا بحث کنیم شاید بهتر باشد قبلاً در خصوص آنچه از اصطلاح «خدا» می‌فهمیم عجالتاً توافق کنیم. تصور می‌کنم مفهوم ما از خدا عبارت است از یک هستی متشخص متعال، متمایز از جهان، و خالق جهان. آیا شما-لااقل عجالتاً - قبول دارید که مراد از اصطلاح «خدا» همین است؟

- راسل : بله، من این تعریف را قبول دارم.

- کاپلستون: بسیار خوب. موضع من مثبت است، یعنی که چنین هستی ای وجود دارد، و وجود او هم از لحاظ فلسفی قابل اثبات است. چطور است شما هم بفرمایید که موضع شما موضع لاادری است یا موضع انکار، منظورم این است که آیا شما می‌گویید که عدم وجود خدا قابل اثبات است؟

- راسل : نه؛ همچو چیزی نمی‌گویم : موضع من لاادری است.

- کاپلستون : آیا شما قبول دارید که مسئلهٔ خدا مسئلهٔ بسیار مهمی است؟ مثلاً آیا قبول دارید که اگر خدا وجود نداشته باشد افراد بشر و تاریخ بشر غايتی نخواهند داشت جز آن غایتی که خود بشر قایل می‌شود، و آن هم  در عمل  احتمالا عبارت خواهد بود از غایتی که آن کسانی که زورش را دارند تحمیل می‌کنند.

- راسل : به طور کلی بله، هرچند در مورد قسمت آخر حرف شما قایل به حدودی هستم.

سعدی - پشم بایستی کاشتن