تا فکر شما که در غل و زنجیر است - آزادی دست و پایتان تزویر است - برخیز و غبار روح خود را بتکان - اندیشه نو شدن همان تغییر است - مهدی یعقوبی (هیچ)
Tuesday, August 06, 2019
Monday, August 05, 2019
حافظ - آن تلخوش که صوفی ام الخبائثش خواند
در تفسیر این شعر در شبکه های اجتماعی آمده است:
سلام در مورد ام الخبائث یعنی مادر و منشأ تباهی ها و صفت خمر است و اصل آن متخذ از حدیث نبوی است: الخمر ام الخبائث و من شربها لم یقبل الله منه صلاة اربعین یوما و ان مات و هی فی بطنه مات میتة جاهلیة.
(ß مجمع الجوامع، الجامع الکبیر، سیوطی، صفحه ۴۱۰)
یعنی خمر ام الخبائث است و هر که بنوشدش خداوند چهل روز نماز او را نخواهد پذیرفت و اگر مست بمیرد، همانا به مرگ جاهلیت مرده است.
بنابر این حدیث و ذکر کلمه ی ام الخبائث مقصود شاعر از بیان کلمه ی صوفی شخص پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم می باشد . یعنی این بیان ایشان که شراب را ام الخبائث نام نهاده اند برای ما از بوسه فرزند دختر لذت بیشتری دارد.
Sunday, August 04, 2019
Saturday, August 03, 2019
سفرنامه پولاک - زن ایرانی زود پیر میشود؛ در سی و پنج سالگی دیگر عجوزه به حساب میآید
یاکوب ادوراد پولاک» (1818 – 1891) پزشک یهودی اتریشی دربار ناصرالدین شاه از سال 1851 تا 1860 در ایران زیسته است
زيسته و در سال 1855م پس از مرگ دكتر كلوله و پيش از استخدام دكتر طلوزان، به عنوان طبيب مخصوص ناصرالدين شاه انجام وظيفه مىكرده است. او پس از ده سال اقامت در ايران به وطن خود بازگشت و كتابى درباره ايران نوشت، به نام «ايران، سرزمين و مردم آن». او علاوه بر اين كتاب، آثار ديگرى نيز درباره ايران انتشار داده است. او در سال 1883م بار ديگر به ايران سفر كرد و به مطالعه و تحقيق در منطقه الوند پرداخت.
زيسته و در سال 1855م پس از مرگ دكتر كلوله و پيش از استخدام دكتر طلوزان، به عنوان طبيب مخصوص ناصرالدين شاه انجام وظيفه مىكرده است. او پس از ده سال اقامت در ايران به وطن خود بازگشت و كتابى درباره ايران نوشت، به نام «ايران، سرزمين و مردم آن». او علاوه بر اين كتاب، آثار ديگرى نيز درباره ايران انتشار داده است. او در سال 1883م بار ديگر به ايران سفر كرد و به مطالعه و تحقيق در منطقه الوند پرداخت.
«سفرنامه پولاک» با عنوان «زندگی خانوادگی و فعالیت جنسی:
درست است که نزد تمام قبائل و امم عالم، روابط جنسی از اهمیت زیادی برخوردار است، اما این امر نزد مسلمانان ارج و قرب بیشتری دارد و آنان به روابط جنسی به چشم پیش درآمد و منبع پایان ناپذیر لذت و سرمستی مینگرند که در جهان دیگر نیز ادامه خواهد یافت.
یک دختر خوش بروبالا برای پدر و مادرش در حکم سرمایه ای است، زیرا کسی که بخواهد این دختر را به زنی بگیرد، باید «شیربها»یی در عوض بپردازد و از آن گذشته به نسبت زیبایی و رشد جسمیآن دختر باید مبلغ معتنابهی هم به عنوان «مهریه» تعهد کند. شیربها معمولا به حدود پانصد تومان بالغ میشود. به همین دلیل پدر و مادر در مواظبت، تغذیه و تهیه ی رخت و لباس دختران از هیچ دقت و کوششی فروگذار نمیکنند، حتی اگر سایر اهل خانه از این لحاظ دچار مضیقه بشوند؛ دلیل آن هم واضح است، چون تقریبا اطمینان دارند که همه ی این مخارج روزی جبران میشود.
درست است که نزد تمام قبائل و امم عالم، روابط جنسی از اهمیت زیادی برخوردار است، اما این امر نزد مسلمانان ارج و قرب بیشتری دارد و آنان به روابط جنسی به چشم پیش درآمد و منبع پایان ناپذیر لذت و سرمستی مینگرند که در جهان دیگر نیز ادامه خواهد یافت.
یک دختر خوش بروبالا برای پدر و مادرش در حکم سرمایه ای است، زیرا کسی که بخواهد این دختر را به زنی بگیرد، باید «شیربها»یی در عوض بپردازد و از آن گذشته به نسبت زیبایی و رشد جسمیآن دختر باید مبلغ معتنابهی هم به عنوان «مهریه» تعهد کند. شیربها معمولا به حدود پانصد تومان بالغ میشود. به همین دلیل پدر و مادر در مواظبت، تغذیه و تهیه ی رخت و لباس دختران از هیچ دقت و کوششی فروگذار نمیکنند، حتی اگر سایر اهل خانه از این لحاظ دچار مضیقه بشوند؛ دلیل آن هم واضح است، چون تقریبا اطمینان دارند که همه ی این مخارج روزی جبران میشود.
Friday, August 02, 2019
Thursday, August 01, 2019
Wednesday, July 31, 2019
Tuesday, July 30, 2019
بخشی از نامۀ زنده ياد احمد کسروی به بيات نخست وزير وقت, بیات حقیقت ايران در سال ١٣۲٢
بخشی از نامۀ زنده ياد احمد کسروی به بيات نخست وزير وقت, بیات حقیقت ايران در سال ١٣۲٢
امروز در جایی سخن از بدبختیهای تودۀ مردم ميراندم و از چارۀ آن گفتگو ميكردم ناگهان مردی قمی گفت : خدا لعنت كند که تخم همۀ اينها را عمَر كاشت. ناچار گفتم خداوند آن انديشههای پست تو را لعنت كند.
در اين باره نخست بگويم كه در اين كشور بيش از ده كيش هست که با نامهایی مانند شیعه ، سنی ، زردشتی ، مسيحی ، علیاللهی ، صوفی ، بهايی ، شيخی ، اسماعيلی و مانند اينها در گوشه و کنار ایران زندگی میکنند ، این موضوع که مذهب جعفری مذهب رسمی است و قانون اساسی هم آنرا تصريح نموده حرفی نیست، اما این موضوع که شیعیان به تحريك ملايان به خود حق میدهند بر مذاهب دیگر با آسودگی تف و لعنت بفرستند خلاف مشروطه و دموکراسی است .
Monday, July 29, 2019
در باره هنر برای هنر - گئورگی پْـلِخانف
در باره هنر برای هنر
گئورگی پلخانف - ترجمهٔ فرشتهٔ مولوی شیرازی
اعتقاد بههنر برای هنر آنگاه پدید میآید که هنرمند با محیط اجتماعی خود ناهماهنگ گردد.
البته، شاید، گفته شود که برای توجیه چنین حکم و نتیجهئی پوشکین را نمونه آوردن، کافی نیست. این گفته را رد یا انکار نخواهم کرد و این بار، نمونههای دیگری، ازتاریخ ادبیات فرانسه خواهم آورد، یعنی از تاریخ ادبیات کشوری که گرایشهای روشنفکرانهاش – دستکم تا نیمهٔ قرن اخیر[۱] – در سراسر قارهٔ اروپا گستردهترین تأثیر را داشته است.
همعصران پوشکین، رمانتیسیستهای فرانسوی، نیز بهجز چند تن انگشت شمار، همه مریدان پرشور هنر برای هنر بودند. شاید سخت رایترین آنها تئوفیل گوتیه[۲] بود که بر مدافعان دیدگاه سودگری[۳] در هنر چنین میتاخت:
«نه، ای ابلهان، نه، ای ناقصالعقلهای عقدهئی، یک کتاب نمیتواند بدل بهسوپ ژلاتین شود، همینطور یک داستان نمیتواند بهیک جفت پوتین بیدرز بدل گردد… بههمهٔ پاپهای گذشته و آینده و اکنون قسم: نه، و هزار بار دیگر هم میگویم نه!… من یکی از کسانی هستم که وجود چیزهای ناسودمند را ضروری میدانم: عشق من بهاشیا و مردم با خدمتی که از دستشان برمیآید، نسبت وارونه دارد. ۱»
در یادداشتی بر زندگینامهٔ بودلر[۴] همین گوتیه با شور و حرارت بسیار بهتحسین نویسندهٔ[۵] گلهای بشرّ میپردازد، زیرا که او «پاسدار استقلال و خودمختاری مطلق هنر است و اجازه نمیدهد که شعر وشاعری هدفی جز خود، و یا مقصودی جز برانگیزاندن احساس زیبائی – بهمفهموم مطلق کلمه – در روح آدمی داشته باشد.»
این که چه اندک «پندار زیبائی» میتوانست در خاطر گوتیه با اندیشههای اجتماعی و سیاسی پیوند یابد را، میتوان از گفتهٔ او که در زیر میآید، دریافت:
«با شادی بسیار اعلام میدارم که بهعنوان یک فرانسوی و شهروند حق دیدن یک رافائل نابغه یا زنی زیبا و عریان را دارم.»
Sunday, July 28, 2019
Saturday, July 27, 2019
Friday, July 26, 2019
Wednesday, July 24, 2019
چگونه داستانک بنویسیم؟
چگونه داستانک بنویسیم؟
بقلم: دیوید گافنی David Gaffney
ترجمه: مهناز براری
مدت زیادی از انتشار کتاب من نمیگذرد. اما من تا مدت کوتاهی قبل از آن اصطلاحاتی نظیر flash fiction یا micro-fiction یا sudden fiction و نیز short-short storie به گوشم نخورده بود و نمیدانستم اینها چیستند.
اما در شعری از مک میلان یک توصیه را خواندم. و طبق آن پیشنهاد نوشتهام را تکهتکه کردم و به انتشاراتی سالت فرستادم.به خبالم شاعری متفاوت شدم! [کار من متشکل از] پنجاه و هشت داستان بود که طول هرکدامشان حداکثر ۱۵۰ کلمه بیشتر نبود و احتمالا تمامشان هم برعلیه من بود! اما هیچ ناشری حاضر به نبود کتاب مرا چاپ کند. دسته کم بخاطر این که من آدم ناشناختهای بودم و شهرت نداشتم. داستانهایی که زمان خواندن آنها از یک «عطسه کردن» هم کوتاهتر بود. من این را می دانستم اما میخواستم شانسم را امتحان کنم.
اما به هرحال من ساختن و نوشتن داستانهای بسیار کوتاه را شروع کردم – چیزی خودم آنها را داستانهای بریده بریده – میخواندم. اما بجای سیاه کردن کاغذ لپتابم را روشن کردم. زمانی که من در حال رفتن به یک مسافرت از منچستر به لیورپول بودم – سفری که ۵۰ دقیقه طول میکشید.- . دستگیره شیشه پنجره خراب بود و باز نمیشد. من احساس میکردم توی یک بطری که دهانهی آن را با چوب پنبه بستهاند گیر کردم. یک روز وقتی درحال انجام این سفر بودم شروع به خواندن یک داستان کوتاه کردم.
بقلم: دیوید گافنی David Gaffney
ترجمه: مهناز براری
مدت زیادی از انتشار کتاب من نمیگذرد. اما من تا مدت کوتاهی قبل از آن اصطلاحاتی نظیر flash fiction یا micro-fiction یا sudden fiction و نیز short-short storie به گوشم نخورده بود و نمیدانستم اینها چیستند.
اما در شعری از مک میلان یک توصیه را خواندم. و طبق آن پیشنهاد نوشتهام را تکهتکه کردم و به انتشاراتی سالت فرستادم.به خبالم شاعری متفاوت شدم! [کار من متشکل از] پنجاه و هشت داستان بود که طول هرکدامشان حداکثر ۱۵۰ کلمه بیشتر نبود و احتمالا تمامشان هم برعلیه من بود! اما هیچ ناشری حاضر به نبود کتاب مرا چاپ کند. دسته کم بخاطر این که من آدم ناشناختهای بودم و شهرت نداشتم. داستانهایی که زمان خواندن آنها از یک «عطسه کردن» هم کوتاهتر بود. من این را می دانستم اما میخواستم شانسم را امتحان کنم.
اما به هرحال من ساختن و نوشتن داستانهای بسیار کوتاه را شروع کردم – چیزی خودم آنها را داستانهای بریده بریده – میخواندم. اما بجای سیاه کردن کاغذ لپتابم را روشن کردم. زمانی که من در حال رفتن به یک مسافرت از منچستر به لیورپول بودم – سفری که ۵۰ دقیقه طول میکشید.- . دستگیره شیشه پنجره خراب بود و باز نمیشد. من احساس میکردم توی یک بطری که دهانهی آن را با چوب پنبه بستهاند گیر کردم. یک روز وقتی درحال انجام این سفر بودم شروع به خواندن یک داستان کوتاه کردم.
Tuesday, July 23, 2019
احمد شاملو - جنگ دولتی وحشتناک است
روی عکس کلیک کنید
من مرگ را سرودی کردم
اینک موجِ سنگینگذرِ زمان است که در من میگذرد.
اینک موجِ سنگینگذرِ زمان است که چون جوبارِ آهن در من میگذرد.
اینک موجِ سنگینگذرِ زمان است که چونان دریایی از پولاد و سنگ در من میگذرد.
□
در گذرگاهِ نسیم سرودی دیگرگونه آغاز کردم
در گذرگاهِ باران سرودی دیگرگونه آغاز کردم
در گذرگاهِ سایه سرودی دیگرگونه آغاز کردم.
نیلوفر و باران در تو بود
خنجر و فریادی در من،
فواره و رؤیا در تو بود
تالاب و سیاهی در من.
در گذرگاهت سرودی دیگرگونه آغاز کردم.
اینک موجِ سنگینگذرِ زمان است که چون جوبارِ آهن در من میگذرد.
اینک موجِ سنگینگذرِ زمان است که چونان دریایی از پولاد و سنگ در من میگذرد.
□
در گذرگاهِ نسیم سرودی دیگرگونه آغاز کردم
در گذرگاهِ باران سرودی دیگرگونه آغاز کردم
در گذرگاهِ سایه سرودی دیگرگونه آغاز کردم.
نیلوفر و باران در تو بود
خنجر و فریادی در من،
فواره و رؤیا در تو بود
تالاب و سیاهی در من.
در گذرگاهت سرودی دیگرگونه آغاز کردم.
Monday, July 22, 2019
چگونه قائم مقام فراهانی به قتل رسید
روی عکس کلیک کنید
رضا قلی خان هدایت در روضۀ الصفا جریان قتل را مفصل تر می آورد و می نویسد:
چون ایام حرکت به ییلاقات بود. و حضرت اعلی در باغ نگارستان قریب به دروازه دولت طهران متوقف و قائم مقام در عمارت لاله زار تحویل داشت. برحسب امر اعلی در بوک و مکر و خوف و رجا از باغ بیرون آمد و قصد ورود نگارستان نمود وی از موکب جلال پیاده شد و با معدودی از خواص به باغ رفت و چون حضرت شهریار گردون وقار را شرم حضور مانع ملاقات و مقالات با آن مغرور همی بودی و کار از استمالت قلوب و و استزالت عیوب درگذشته بود، از صفحۀ بار به خلوت خاص توجه فرمود و قائم مقام به عمارت خاص در رسیده، حاضران گفتند که چون حضور جناب وزارت مآب به تطویل کشید حضرت شهریاری به خلوت اند رونی توجه فرموده اند ساعتی آسوده شوید تا مراجعت فرمایند. خدمتش لختی بنشست و انتظار همی برد چون آثار نا امیدی استنباط شد رجعت خواست رخصت نیافت و برآشفت و سخنان سست گفت و جواب های سخت شنفت و اسماعیل خان قراچه داغی او را به سردابه برد و پیغام اجل به گوش آن امیر اجل فروخواند. آن سید نجیب ادیب که با سبحان و حسان در طلاقت لسان و ذلاقت زبان پهلو زدی خاموش فروماند؛ ناکام به تقدیر تسلیم شد و مستحق شربت کوثر و تسنیم آمد و کان ذلک فی الشهر صفر.
چون ایام حرکت به ییلاقات بود. و حضرت اعلی در باغ نگارستان قریب به دروازه دولت طهران متوقف و قائم مقام در عمارت لاله زار تحویل داشت. برحسب امر اعلی در بوک و مکر و خوف و رجا از باغ بیرون آمد و قصد ورود نگارستان نمود وی از موکب جلال پیاده شد و با معدودی از خواص به باغ رفت و چون حضرت شهریار گردون وقار را شرم حضور مانع ملاقات و مقالات با آن مغرور همی بودی و کار از استمالت قلوب و و استزالت عیوب درگذشته بود، از صفحۀ بار به خلوت خاص توجه فرمود و قائم مقام به عمارت خاص در رسیده، حاضران گفتند که چون حضور جناب وزارت مآب به تطویل کشید حضرت شهریاری به خلوت اند رونی توجه فرموده اند ساعتی آسوده شوید تا مراجعت فرمایند. خدمتش لختی بنشست و انتظار همی برد چون آثار نا امیدی استنباط شد رجعت خواست رخصت نیافت و برآشفت و سخنان سست گفت و جواب های سخت شنفت و اسماعیل خان قراچه داغی او را به سردابه برد و پیغام اجل به گوش آن امیر اجل فروخواند. آن سید نجیب ادیب که با سبحان و حسان در طلاقت لسان و ذلاقت زبان پهلو زدی خاموش فروماند؛ ناکام به تقدیر تسلیم شد و مستحق شربت کوثر و تسنیم آمد و کان ذلک فی الشهر صفر.
۱۱ ژوئن ۱۸۳۵
بامداد امروز سوار اسب شده به شهر رفتم. در راه شخصی را دیدم که فرستاده بودند تا مرا از دستگیری قائم مقام و پسران و اعوان او که به امر اعلی حضرت ضرورت گرفته آگاه گردانند. یکسره به کاخ سلطنتی رفتم اما به ملاقات شاه کامیاب نشدم. چه با مستوفیان و منشیان دربار خلوت کرده بود. سواره از وسط شهر گذشتم. چون به سفارتخانه رسیدم دیدم چند نفر انتظار بازگشت مرا دارند تا مبارکباد گویند. از آن جمله بعضی از خویشاوندان شاه، رئیس دیوانخانه و چند تن از ریش سفیدان شهر. احساسات آنان چنان بود که همگی تمنا داشتند از اعلی حضرت استدعا کنم که اگر راست باشد که قائم مقام اعدام نشده، او را بکشد.
بامداد امروز سوار اسب شده به شهر رفتم. در راه شخصی را دیدم که فرستاده بودند تا مرا از دستگیری قائم مقام و پسران و اعوان او که به امر اعلی حضرت ضرورت گرفته آگاه گردانند. یکسره به کاخ سلطنتی رفتم اما به ملاقات شاه کامیاب نشدم. چه با مستوفیان و منشیان دربار خلوت کرده بود. سواره از وسط شهر گذشتم. چون به سفارتخانه رسیدم دیدم چند نفر انتظار بازگشت مرا دارند تا مبارکباد گویند. از آن جمله بعضی از خویشاوندان شاه، رئیس دیوانخانه و چند تن از ریش سفیدان شهر. احساسات آنان چنان بود که همگی تمنا داشتند از اعلی حضرت استدعا کنم که اگر راست باشد که قائم مقام اعدام نشده، او را بکشد.
کمپیل وزیر مختار انگلیسی
Sunday, July 21, 2019
Saturday, July 20, 2019
نظر جهانگردان و تاریخ نگاران خارجی در مورد رفتار مثبت ایرانیان
مردم ایران بهطور کلى صبورند و حکومت بر آنها آسان است. طبقات فقیر خیلى قانع و با ادبند. توانگران به هموطنان گرسنه خود نان میرسانند. پدرهاى خانواده قاعدتا براى همه بازماندگان خود ماترک متناسب فراهم میگذارند. و رفتار مردها نسبت به یکدیگر، قرین خوشذاتى و ادب و احترام است. جوانان در میان ایرانیان، سوارى و راستگویى و تیراندازى یاد میگرفتند. چیز عمدهاى که در فرزندان اخلاف آنها اثر بزرگى باقى گذاشته، به نظر میرسد همان باشد که به اطفال اسپارتى یاد میدادند که هیچ وقت حاضر نشوند در صورت دروغگویى، رازشان فاش گردد.
رابرت گرنت واتسن، نویسنده انگلیسى
رابرت گرنت واتسن، نویسنده انگلیسى
Subscribe to:
Posts (Atom)



















