Saturday, January 11, 2020

آلبرت انیشتین - من از روزی می ترسم که



آنتوان چخوف - گناهکار شهر تولدو



گناهکار شهر تولدو
آنتوان چخوف
هركه‌ محل‌ ساحره‌ئی را كه‌ می گويد اسمش‌ ماريا اسپالانتسو است‌، نشان‌ دهد يا مشاراليها را زنده‌ يامرده‌ به‌هيأت‌ قضات‌ تحويل كند آمرزش‌ معاصی ی خود را پاداش‌ دريافت‌ خواهد نمود.
اين‌ اعـلان‌ به‌ امضای اسقف‌ و قضات‌ اربعه‌ی شهر بارسلون‌ مربوط به آن‌ گذشته‌ی دوری است‌ كه‌ تاريخ‌ اسپانيا و ای بسا سراسر بشريت‌ باقی را الی الابد چون‌ لكه‌ئی نازدودنی آلوده‌ خواهد داشت.
همه‌ی شهر بارسلون‌ اين‌ اعلاميه‌ را خواند و جست‌وجو آغاز شد. شصت‌ زن‌ مشابه اين‌ جادوگر دستگير و با خويشـان‌ خود شكنجه‌ شدند… در آن‌ دوران‌ اين‌ اعتقاد مضحك‌ اما ريشه‌دار رواج‌ داشت‌ كه‌ گويا جادوگران‌ اين‌ توانائی را دارند كه‌ خود را به‌ شكل‌ سگ‌ و گربه‌ و جانوران‌ ديگر درآورند، بخصوص‌ از نوع‌ سياه‌شـان‌. درخبراست‌ كه‌ صيادی بارها پنجه‌ی بريده‌ی جانورانی را كه‌ شكار می‌كرد به‌ نشانه‌ی توفيق‌ باخود می‌آورد و هر بار كه‌ كيسه‌ را می‌گشود دست‌ خونينی در آن‌ می‌يافت‌ وچون‌ دقت‌ می‌كرد دست‌ زن‌ خود را بازمی‌شناخت‌.
اهالی بارسلون‌ هر سگ‌ و گربه‌ی سياهی را كه‌ يافتند كشتند اما ماريا اسپالانتسو در ميان‌ آن‌ قربانيان‌ بيهوده‌ پيدا نشد.

Friday, January 10, 2020

امیر کبیر - جای عقل و خرد تقلید و استخاره



اگر من دزدی میکردم تا آخر دزدی میکردند و کشور می شد دزدخانه! همه هم دنبال دزد میگشتیم و چون همه ما دزد بودیم هیچ دزدی را هم محکوم نمیکردیم

Thursday, January 09, 2020

میرزا رضا کرمانی - من آخرین نفر نیستم



میرزارضا در سحرگاه روز پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۲۷۵ در میدان مشق تهران به‌دار آویخته

میرزا رضا کرمانی در سال ۱۲۲۶ در کرمان متولد شد. پدرش ملاحسین عقدایی یزدی از بزرگان عقدا توابع اردکان یزد بود اما چون میرزا رضا در کرمان متولد شد و تربیتش نیز در‌‌ همان شهر بود لذا به نام کرمانی مشهور است.
میرزا رضا کرمانی ۲۱ مرداد ۱۲۷۵ در میدان مشق تهران به جرم قتل ناصرالدین شاه قاجار به دار آویخته شد.
میرزا رضا تا دوران جوانی ساکن کرمان بود و آب و ملک مختصری به نام «نشورو» داشت. او سپس به تهران رفت.
در تهران او که پشتکار خاصی داشت کم کم توانست برای خود اعتباری کسب کرده و برای داد و ستد به خانه بزرگان راه پیدا کند.
در جریان مخالفت‌ها با امتیاز خرید و فروش انحصاری توتون و تنباکو در ایران که از سوی ناصرالدین شاه به فردی انگلیسی به نام تالبوت واگذار شده بود، میرزا رضا که به واسطه شغلش با خانه بسیاری از بزرگان در ارتباط بود بسیاری از زنان رجال و بزرگان را به مقاومت علیه این امتیاز فراخواند و تلاش زیادی برای لغو آن داشت.
کامران میرزا، توانست در سال ۱۳۰۸ قمری اسباب دستگیری میرزا رضا و تنی چند از فعالان را فراهم سازد. میرزا مدتی در تهران زندانی بود و از دشنام و ناسزا علیه شاه و درباریان خودداری نمی‌کرد، این مساله باعث شد تا او دوران بسیار سختی را در زندان بگذارند. در جمادی‌الاخر ۱۳۱۰ قمری زندانیان به تهران منتقل شده و اکثرشان آزاد شدند اما میرزا همچنان ۱۴ ماه دیگر در زندان انبار تهران بود. سرانجام در ربیع‌الثانی سال ۱۳۱۳ قمری از ایران تبعید شد.
میرزا تصمیم گرفت برای دیدار سیدجمال‌الدین که در استانبول ساکن بود، عازم آن شهر شود. وی در آنجا چندین ملاقات با سید داشت و در این ملاقات‌ها بود که هنگامی که میرزا از ظلم و ستمی که بر او رفته بود شکایت و حکایت فراوان می‌کرد سید نیز به او گفته بود که «… ایران آباد نمی‌شود مگر به قطع ریشه شجره خبیثه استبداد.»
پس از این ملاقات‌ها میرزا رضا کرمانی در ۲۶ رجب ۱۳۱۳ قمری از استانبول حرکت کرد و به عنوان خدمتکار شیخ ابوالقاسم برادر کوچک شیخ احمد روحی از راه طرابوزان به تفلیس بعد بادکوبه و از آنجا از طریق مشهدسر (بابلسر فعلی) وارد ایران شد و با تهیه تپانچه روسی، در بارفروش (بابل فعلی) ۲ شوال‌‌ همان سال وارد شهر ری شد. این ایام هم همزمان با پنجاهمین سال سلطنت ناصرالدین شاه بود و وی برای زیارت مرقد حضرت عبدالعظیم رفته بود.
میرزا نیز با استفاده از این فرصت به بهانه تقدیم نامه‌ای به شاه، به او نزدیک شده و از زیر عریضه با تپانچه به قلب ناصرالدین شاه، شلیک کرد.
میرزا رضای کرمانی در بازجویی درباره انگیزه قتل ناصرالدین شاه می‌گوید:”«چهار سال و چهار ماه در زنجیر و کند بودم و حال آنکه به‌خیال خودم خیر دولت و ملت را خواستم و خدمت کردم… پادشاهی که پنجاه سال سلطنت کرده باشد و هنوز امور را به‌اشتباه‌کاری به‌عرض او برسانند و تحقیق نفرمایند و بعد از چندین سال سلطنت ثمر آن درخت، وکیل‌الدوله، آقای عزیزالسلطان، آقای امین‌الخاقان و این اراذل و اوباش و بی‌پدر و مادرهایی که ثمر این شجره شده‌اند و بلای جان عموم مسلمین گشته باشند، چنین شجره‌ را باید قطع کرد که دیگر این نوع ثمر ندهد. ماهی از سر گنده گردد نی ز دم. اگر ظلمی می‌شد، از بالا می‌شد.»
پیش از آن‌که میرزا رضا را برای اعدام ببرند صدراعظم وقت به دیدارش رفت. آخرین بار به نیرنگ کوشیدند او را به اعتراف وادارند. گفتند: نام یارانت را بگو تا شاه تو را ببخشد. پاسخ داد: «در این صورت شما هم مرا خواهید کشت و هم عموم همدستان بیچاره مرا. بهتر آن که من به تنهایی هلاک شوم!» باز گفتند شاه می‌خواهد تو را ببیند. به طنز جواب گفت: «حق دارد. آخر از دولت سر من به سلطنت رسیده است

 مراسم اعدام میرزا رضا کرمانی



آیت الله خمینی - براي حفظ نظام دروغ گفتن و شراب خوردن و جاسوسي واجب ميشود


روی تصویر کلیک کنید
 صحيفه نور جلد 15 صفحه 116
 براي حفظ نظام دروغ گفتن و شراب خوردن و جاسوسي واجب ميشود

Wednesday, January 08, 2020

سخنان بزرگان درباره جنگ



فقط زندگان نیستند که در جنگ کشته می شوند
آیزاک آسیموف

آغاز و پایان نبرد توسط خون صورت می‌گیرد
همر

تنها در فردای روز صلح است که جنگ‌های حقیقی ملل آغاز می‌گردد، این جنگ‌ها که به صورت جنگ‌های اقتصادی، صنعتی و اجتماعی خودنمائی می‌کنند، در تعیین سرنوشت ملل خیلی مؤثرتراز جنگ‌های نظامی است
گوستاو لوبن
 
 جنگ قانون ابدی زندگی است و صلح راحت باش میان دو جنگ است.
فریدریش نیچه

فقط در موقع صلح است که اهالی کشوری می‌توانند بار سنگین جنگ را احساس کنند
بایرون

من نمی‌دانم انسان‌ها با چه اسلحه‌ای در جنگ جهانی سوم با یکدیگر خواهند جنگید، اما در جنگ جهانی چهارم، سلاح آنها سنگ و چوب و چماق خواهد بود.
آلبرت اینشتین

جنگ کشتارگاه کسانی است که همدیگر را نمی‌شناسند، به نفع کسانی است که یکدیگر را می‌شناسند ولی همدیگر را نمی‌کشند.
ناشناس


آخوندها و جنگ



Monday, January 06, 2020

سفرنامه ابراهیم صحافباشی - فروش کتاب سکسی الفیه و شلفیه در کوچه های پاریس




هواللّه تعالی
مسافرت نامۀ ابراهیم صحافباشی طهرانی
از تاریخ دهم ذی حجه هزار و سیصد و چهارده (۲۲ اردیبهشت ۱۲۷۶ برابر با ۱۲ مه ۱۸۹۷) حرکت از انزلی از دریای کاسپیان بطرف پطروفسکی. بلیت درجۀ اول از انزلی الی پطروفسکی معادل سیزده تومان و خورده ای. این بنده آنچه دیده و شنیده و فهمیده ام یوماً فیوماً مینویسم بدون هیچگونه اغماض زیرا که اغلب از هم وطنان که مسافرت فرنگ اختیار می کنند چیزی بجز تعریف باز نمی آورند. عار دارند از اینکه بعضی نرخها را بگویند. لیکن این بنده بجز، نرخ همه را می نویسم. 


برتولت برشت - آزادی در نعل اسب ها جان می دهد





ضرب المثل - حرفهای بند تنبونی



Friday, January 03, 2020

مسیح باز مصلوب - نیکوس کازانتراکیس



فیلم لحظه کشته شدن قاسم سلیمانی



علی خامنه‌ای، رهبر ایران به دنبال کشته شدن قاسم سلیمانی، اسماعیل قاآنی را به عنوان فرمانده جدید نیروی قدس سپاه معرفی کرده است.

اطلاعات زیادی در خصوص سرتیپ اسماعیل قاآنی، جانشین تازه منصوب شده قاسم سلیمانی وجود ندارد. او تا پیش از دهه ۹۰ خورشیدی کمتر در مجامع عمومی حاضر می‌شد و خبر چندانی از او در رسانه‌ها و خبرها منتشر نمی‌شد.

آقای قاآنی متولد شهر مشهد است و حدود ۶۱ سال سن دارد.


 

Thursday, January 02, 2020

بپاخیز - مهدی یعقوبی



ای بسته به زنجیر بپاخیز بپا خیز
شد موسم تغییر بپا خیز بپاخیز
در قعر شب تیره که فریاد بر آور
بگسل غل و زنجیر بپاخیز بپاخیز
چون مشت دماوند که از آهن و فولاد
با تیغه شمشیر بپاخیز بپاخیز

مسلمانان صدر اسلام در 3 صف مختلف به نماز می ایستادند



در ویکی شیعه در باره اختلاف در باره قرآن آمده است.

از برخی روایات برمی‌آید که سابقه رواج قرائت اُبی به دوره پیش از تدوین مصحف عثمانی باز می‌گردد و این قرائت در آن دوره یکی از چند قرائت متداول بوده است.بر پایه گزارشهای رسیده،گاه قرائت او مورد مخالفت عمر واقع شده است پس از تدوین مصحف عثمانی که اُبی بن کعب خود یکی از دست اندرکاران آن بود، قرائت اُبی همچنان مورد توجه قرار داشت و نسل به نسل به آیندگان منتقل گردید و پایه اصلی قرائاتی قرار گرفت که در سده‌های بعد به عنوان قرائاتی معتبر شناخته می‌شد. از میان قرائات سبع، قرائات حجازی نافع، ابن کثیر و قرائت بصری ابوعمر بن علاء که صبغه‌ای حجازی داشت، تا حد زیادی از قرائت اُبی ریشه گرفته است، به گونه‌ای که می‌توان قرائت اُبی بن کعب و پس از او زید بن ثابت را بنیان اصلی قرائت حجازی تلقی کرد. در قرائات کوفی نیز تاثیر اُبی بن کعب بر قرائت عاصم و کسائی قابل ملاحظه است.شاید از همین روست که ابن جزری اُبی بن کعب را علی الاطلاق برجسته‌ترین قاری این امت دانسته است. 

شفیعی کدکنی -شصت درصد شعرهای شاملو ربطی به شعر ندارد




نظرات تازه شفیعی کدکنی درباره احمد شاملو
محمدرضا شفیعی کدکنی نقدهایی درباره احمد شاملو مطرح کرده که از زمان انتشار بسیار بحث‌برانگیز بوده است.
بخشی از این اظهارات را شفیعی کدکنی در ماهِ اوت 1999 در نامه‌ای نوشته و بعدها آن را در کتاب «با چراغ و آینه» منتشر کرده است: «شاملو «مختلف‌الاضلاعی» است که فقط «ضلعِ» شعریِ او را جوان‌ها می‌بینند و باز از «مختلف‌الاضلاعِ» شعرِ او هم فقط «ضلعِ» بی‌وزنی را و این ضلع، چون «امری عدمی» است دسترسی به آن برای همه آسان است. به همین دلیل هر جوانی با دفترچه‌ای چل‌برگ و با مداد دلش می‌خواهد ا. بامداد شود. چون شاملو وزن را کنار گذاشته است پس با کنار گذاشتن وزن می‌توان شاملو شد. سی سال است که او، بدون اینکه قصد سوئی داشته باشد، دو سه نسل از جوانان این مملکت را سترون کرده است که حتی یک مجموعه درخشان، حتی یک شعر درخشان، حتی یک بند درخشان که خوانندگان جدی شعر بپسندند نتوانسته‌اند بسرایند.