تا فکر شما که در غل و زنجیر است - آزادی دست و پایتان تزویر است - برخیز و غبار روح خود را بتکان - اندیشه نو شدن همان تغییر است - مهدی یعقوبی (هیچ)
Sunday, January 19, 2020
Saturday, January 18, 2020
Friday, January 17, 2020
پیرزنی یک همسایه کافر داشت
پیرزنی یک همسایه کافر داشت و هر روز و هر شب با آوای بلند همسایه کافر را نفرین می کرد:
که خدایا! جان این همسایه کافر مرا بگیر و مرگش را نزدیک کن
(گونه ای که مرد کافر می شنید)
زمان گذشت پیرزن بیمار شد و دیگر نمی توانست خوراک درست کند ولی در کمال شگفتی خوراک پیرزن سر هنگام در خانه اش آشکار می شد
پیرزن سر نماز می گفت خدایا ممنونم که بنده ات را فراموش نکردی و خوراک من را در خانه ام ظاهر می کنی و نفرین بر آن کافر خدا نشناس
روزی
که خدایا! جان این همسایه کافر مرا بگیر و مرگش را نزدیک کن
(گونه ای که مرد کافر می شنید)
زمان گذشت پیرزن بیمار شد و دیگر نمی توانست خوراک درست کند ولی در کمال شگفتی خوراک پیرزن سر هنگام در خانه اش آشکار می شد
پیرزن سر نماز می گفت خدایا ممنونم که بنده ات را فراموش نکردی و خوراک من را در خانه ام ظاهر می کنی و نفرین بر آن کافر خدا نشناس
روزی
نامهای از زندان – رزا لوکزامبورگ، ترجمهی: کمال خسروی
نامهای از زندان – رزا لوکزامبورگ، ترجمهی: کمال خسروی
رِسلاو، چند روزی پیش از ۲۴ دسامبر ۱۹۱۷
سونیچکا، پرندهی کوچک نازنینم، چهقدر از نامهی شما خوشحال شدم، دلم میخواست بلافاصله جواب بدهم، اما خیلی گرفتار بودم و باید خودم را روی موضوعی بهشدت متمرکز میکردم، نمیخواستم به خودم اجازهی چنین فراغت راحتطلبانهای را بدهم. بعد هم که فراغتش حاصل شد، فکر کردم بهتر است منتظر فرصت بهتری بمانم، چون بسیار دلانگیزتر است که بتوانیم با خیال راحت گپ گفتی خودمانی داشته باشیم.
Thursday, January 16, 2020
از ایران ما گورتان گم کنید - مهدی یعقوبی
به عمامه های سیاه و سفید
دعاشان که در روز و شب ها دروغ
لب چشمه و حوری و جام می
خداشان که بر روی لب ها دروغ
تو را روی منبر که با وعده ها
به عمری که ملا فریبت دهد
فقط فقر و بدبختی و رنج و درد
نصیبت که آن نانجیبت دهد
دروغ و دروغ و دروغ و دروغ
که رسم و ره و دین اوست
خرافات و تزویر و مکر و ریا
به هر سوی عالم که آیین اوست
دعاشان که در روز و شب ها دروغ
لب چشمه و حوری و جام می
خداشان که بر روی لب ها دروغ
تو را روی منبر که با وعده ها
به عمری که ملا فریبت دهد
فقط فقر و بدبختی و رنج و درد
نصیبت که آن نانجیبت دهد
دروغ و دروغ و دروغ و دروغ
که رسم و ره و دین اوست
خرافات و تزویر و مکر و ریا
به هر سوی عالم که آیین اوست
ژان پل سارتر - بشر همان است که خود می سازد
بشر همان است که خود می سازد
بشر ، نه فقط آن مفهومی است که از خود در ذهن دارد ، بلکه همان است که از خود می خواهد . آن مفهومی است که پس از ظهور در عالم وجود ، از خویشتن عرضه می دارد . همان است که پس از جهش به سوی وجود ، از خود می طلبد . بشر هیچ نیست مگر آنچه از خود می سازد . این ، اصل اول اگزیستانسیالیسم است . بشر پیش از هر چیز وجود می یابد و موجودی است که به جهش به سوی آینده ، وقوف دارد . شخص قهرمان ، خود ، خویشتن را قهرمان می کند . شخص زبون خود را زبون می سازد
بشر اخلاق خود را می سازد
بشر مسئولیت کلی دارد
اگر به راستی وجود مقدم بر ماهیت است ، پس بشر مسئوول وجود خویش است . بدین گونه ، نخستین کوشش اگزیستانسیالیسم آن است که فرد بشری را مالک و صاحب اختیار آنچه هست قرار دهد و مسئوولیت کامل وجود او را بر خود او مستقر کند . هنگامی که می گوییم بشر مسئوول وجود خویش است ، منظور این نیست که بگوییم آدمی مسئوول فردیت خاص خود است ، بلکه می گوییم هر فردی مسئوول تمام افراد بشر است . در حقیقت ، امور جهان چنان خواهد بود که بشر تصمیم می گیرد این امور انچنان باشد . آیا این سخن به این معنی است که من باید خود را تسلیم گوشه گیری و کاهلی کنم ؟ نه . من پیش از هر چیز باید دست به کاری بزنم . منظور آن است که خود را از توهم برهانم و آنچه از دستم بر می آید انجام دهم
انتخاب
Wednesday, January 15, 2020
چه کسی پسرم را کشت
شهناز اکملی،مادر مصطفی کریم بیگی از کشته شدگان سال ۸۸ برای گذراندن یک سال حبس خود را به زندان اوین معرفی کرد.
روز سه شنبه مریم کریم بیگی، دختر او خبر داده بود ماموران برای بردن مادرش در غیاب او به خانه آنها مراجعه کردند و پس از تفتیش خانه خبر دادند برای بردن خانم اکملی به زندان باز میگردند.
شهناز اکملی مادر مصطفی کریم بیگی، که در جریان اعتراضات سال ۱۳۸۸ در ایران کشته شد، به یک سال حبس قطعی محکوم شده است.
روز سه شنبه مریم کریم بیگی، دختر او خبر داده بود ماموران برای بردن مادرش در غیاب او به خانه آنها مراجعه کردند و پس از تفتیش خانه خبر دادند برای بردن خانم اکملی به زندان باز میگردند.
شهناز اکملی مادر مصطفی کریم بیگی، که در جریان اعتراضات سال ۱۳۸۸ در ایران کشته شد، به یک سال حبس قطعی محکوم شده است.
محمد رسول الله و بستن چاه آب در جنگ بدر
شبی که فردایش جنگ بدر واقع شد مسلمانان در پای درختی تمام شب را بیدار بودند . صبح روز جمعه هفده رمضان بود که سپاه قریش با تجهیزات کامل جنگی از پشت تپه به دشت بدر سرازیر شدند، هنوز در میان قریش، اختلاف نظر در مورد جنگ وجود داشت، اما یک موضوع جنگ را حتمی کرد و آن این که:
یکی از سپاهیان قریش به نام «اسود مخزومی» ، چشمش به حوضی که مسلمانان درست کرده بودند افتاد، تصمیم گرفت یکی از این سه کار را انجام دهد، یا از آب حوض بنوشد یا آن را ویران کند و یا کشته شود، به دنبال این تصمیم از صف مشرکان بیرون تاخت و تا نزدیک حوض رسید، در آن جا با حضرت حمزه روبرو شد، حمزه یک ضربت به پای او زد که پایش از ساق جدا شد، در عین حال میخواست با حرکت سینه خیز، خود را به آب حوض برساند و از آن بنوشد، حمزه با زدن ضربه دیگر او را در آب کشت.
یکی از سپاهیان قریش به نام «اسود مخزومی» ، چشمش به حوضی که مسلمانان درست کرده بودند افتاد، تصمیم گرفت یکی از این سه کار را انجام دهد، یا از آب حوض بنوشد یا آن را ویران کند و یا کشته شود، به دنبال این تصمیم از صف مشرکان بیرون تاخت و تا نزدیک حوض رسید، در آن جا با حضرت حمزه روبرو شد، حمزه یک ضربت به پای او زد که پایش از ساق جدا شد، در عین حال میخواست با حرکت سینه خیز، خود را به آب حوض برساند و از آن بنوشد، حمزه با زدن ضربه دیگر او را در آب کشت.
روی تصویر کلیک کنید
مبارزه تن به تن در ابتدای کار
نخستين كسانى كه از قريش به ميدان آمدند و هماورد خواستند، عتبه، شيبه و وليد بودند. سه تن از جوانان انصار به ميدان آمدند، امّا جنگجويان قريش گفتند: برگرديد. ما با شما نمى جنگيم. ما همتايان خود را از قريش مى خواهيم.
رسول خدا (ص) آنان را بازگرداند و سه تن از افراد خانوادهاش را فرستاد، زيرا خوش نداشت كه با انصار شروع كند. پس عبيدة بن حارث، حمزه و على (ع) را خواست. على (ع) وليد را كشت. حمزه و شيبه پس از حمله بسيار كه شمشيرهايشان كند شد، به هم چسبيدند. على (ع) متوجّه آن دو شد و چون حمزه از شيبه بلندتر بود، على گفت: عمو؛ سر خود را به زير آور، چون حمزه سرش را به ميان سينه شيبه برد، على (ع) ضربتى زد و نصف سر شيبه را پراند. عتبه پاى عبيده را قطع كرده بود. على (ع) آمد و عتبه را كه هنوز رمقى داشت، كشت. بدين ترتيب على (ع) در كشتن هر سه شركت داشت.( 1)
آن حضرت در نامه اى به معاويه نوشت؛ من حقيقتا ابو الحسن هستم، قاتل پدر بزرگت، عتبه و عمويت شيبه و دايى ات وليد، و برادرت حنظله، آنهايى كه خداوند در روز بدر خونشان را به دست من ريخت.[2 ]
مناقب آل ابى طالب، 3/ 119
الفتوح، 2/ 435؛ الغدير، 10
نخستين كسانى كه از قريش به ميدان آمدند و هماورد خواستند، عتبه، شيبه و وليد بودند. سه تن از جوانان انصار به ميدان آمدند، امّا جنگجويان قريش گفتند: برگرديد. ما با شما نمى جنگيم. ما همتايان خود را از قريش مى خواهيم.
رسول خدا (ص) آنان را بازگرداند و سه تن از افراد خانوادهاش را فرستاد، زيرا خوش نداشت كه با انصار شروع كند. پس عبيدة بن حارث، حمزه و على (ع) را خواست. على (ع) وليد را كشت. حمزه و شيبه پس از حمله بسيار كه شمشيرهايشان كند شد، به هم چسبيدند. على (ع) متوجّه آن دو شد و چون حمزه از شيبه بلندتر بود، على گفت: عمو؛ سر خود را به زير آور، چون حمزه سرش را به ميان سينه شيبه برد، على (ع) ضربتى زد و نصف سر شيبه را پراند. عتبه پاى عبيده را قطع كرده بود. على (ع) آمد و عتبه را كه هنوز رمقى داشت، كشت. بدين ترتيب على (ع) در كشتن هر سه شركت داشت.( 1)
آن حضرت در نامه اى به معاويه نوشت؛ من حقيقتا ابو الحسن هستم، قاتل پدر بزرگت، عتبه و عمويت شيبه و دايى ات وليد، و برادرت حنظله، آنهايى كه خداوند در روز بدر خونشان را به دست من ريخت.[2 ]
مناقب آل ابى طالب، 3/ 119
الفتوح، 2/ 435؛ الغدير، 10
روی تصویر کلیک کنید
منبع: ابن سعد واقدى، محمد، نام كتاب الطبقات الکبرى، ترجمه، مهدوى دامغانى، محمود، ج ٤، ص ٤٧٨، تهران- انتشارات فرهنگ و انديشه
روی تصویر کلیک کنید
روی تصویر کلیک کنید
نوری کسرایی درگذشت
نوری کسرایی، بازیگر مشهور سینمای قبل از انقلاب، روز شنبه، ۲۱ دی، در خانهاش درگذشت.
نوری کسرایی متولد ۱۳۳۰ بود و به گزارش رسانههای ایران، همسایگان او دو روز پس از درگذشتش متوجه میشوند و مرگ او را به پلیس خبر میدهند.
نوری کسرایی متولد ۱۳۳۰ بود و به گزارش رسانههای ایران، همسایگان او دو روز پس از درگذشتش متوجه میشوند و مرگ او را به پلیس خبر میدهند.
Tuesday, January 14, 2020
Monday, January 13, 2020
Sunday, January 12, 2020
روز شرف شیر دلان سر رسید مهلت دژخیم به آخر رسید
آتش در آتش در آتشیم
صاعقه بر بیشه شب می کشیم
سینه سپر پیش تبر می کنیم
بازخطر باز خطر میکنیم
شب شکنان ما همگی یک تنیم
مشت گره کرده ی شیر آهنیم
شورش در شورش در شورشیم
یورش در یورش در یورشیم
پیش و پس کوچه کمین می کنیم
لکه ننگت به زمین می کنیم
رایت خورشید سحر می شویم
شعله کشان در دل شب میدویم
وای اگر باز خروشان شویم
سینه دریا گل توفان شویم
زیر و زبر در بدرت می کنیم
خاک فنا روی سرت می کنیم
گور تو را گور تو را می کنیم
مشت دماوند به فرقت زنیم
با شرفان بی شرفان می کشند
کاسه خون بر لب شان دلخوشند
روز شرف شیر دلان سر رسید
مهلت دژخیم به آخر رسید
شعله کشان در شب توفان به پیش
تا که به آزادی ایران به پیش
مهدی یعقوبی
Subscribe to:
Posts (Atom)
























