بنا به یک اصل کلی، زبان در نزد هر قوم وسیله بیان مقصود و تفهیم و تفهم است؛ ولی زبان فارسی دری نقشی افزونتر از این ایفا کرده است. بدینگونه:
تا فکر شما که در غل و زنجیر است - آزادی دست و پایتان تزویر است - برخیز و غبار روح خود را بتکان - اندیشه نو شدن همان تغییر است - مهدی یعقوبی (هیچ)
بنا به یک اصل کلی، زبان در نزد هر قوم وسیله بیان مقصود و تفهیم و تفهم است؛ ولی زبان فارسی دری نقشی افزونتر از این ایفا کرده است. بدینگونه:
خدايا عرض و طول عالمت را - تواني در دل موری كشيدن
نه وسعت در درون مور آری - نه از عالم سر مويی بريدن
عموم كوه بين شرق و مغرب - تواني در صدف جمع آوريدن
تو بتواني كه در يك طرفةالعين - زمين و آسماني آفريدن
تو دادي بر نخيلات و نباتات - به حكمت باد را حكم ورزيدن
بناها در ازل محكم تو كردي - عُقوبت در رهت بايد كشيدن
تفاوت در بني انس و بني جان - معيّن گشت در ديدن نديدن
نهال فتنه در دلها تو كشتي - در آغاز خلايق آفريدن
هر آن تخمي كه دهقاني بكارد - زمين و آسمان آرد شخيدن
محاکمه دزد نان
در گذشتههای نه چندان دور، در کانادا پیرمردی را به خاطر دزدیدن نان به دادگاه احضار کردند. پیرمرد به اشتباهش اعتراف کرد؛ سپس در حالیکه اشکهایش را با دستان ترک خورده پاک میکرد گفت: «خیلی گرسنه بودم و نزدیک بود بمیرم».
روزنامه خاطرات روز دوشنبه سوم تیرماه سال 1268 شمسی (شوال سال 1306 قمری) مربوط است به اقامت شاه در بلژیک و ملاقات با پادشاه آن کشور
****
در کشورداری هرچه داریم، از ایرانیان آموختهایم!
جاحظ از بزرگترین ادیبان عرب در سده ۲ - ۳ قمری در کتاب «التاج» (که ترجمهای عربی از کتابی پهلوی با همین عنوان است) درباره ایرانیان میگوید:
و نخست از پادشاهان ایران شروع میکنیم، زیرا ایرانیان در رسوم و آداب بر سایرین سبقت و مزیت دارند و ما از قوانین مملکتداری و تدابیر کشوری و آداب پادشاهی و سیاست مدن و ملتپروری و برخورداری هر طبقه از طبقات مردم و ایفا به حفظ منافع آنها و صیانت حدود هر یک، آنچه آموختهایم سراسر از ایرانیان فراگرفته و از آداب ایشان برخوردار شدهایم.
تاجنامه (به پارسیمیانه: تاجنامگ)
نامه عاشقانه نیما یوشیج به همسرش عالیه جهانگیر
به عالیه نجیب و عزیزم …
میپرسی با کسالت و بی خوابی شب چه طور به سر میبرم؟ مثل شمع: همین که صبح میرسد خاموش میشوم و با وجود این، استعداد روشن شدن دوباره در من مهیا است.
بالعکس دیشب را خوب خوابیدهام. ولی خواب را برای بیخوابی دوست میدارم. دوباره حاضرم. من هرگز این راحت را به آنچه در ظاهر ناراحتی به نظر میآید ترجیح نخواهم داد. در آن راحتی دست تو در دست من است و در این راحتی… آه! شیطان هم به شاعر دست نمیدهد، مگر این که در این تاریکی شب، خیالات هراسناک و زمانهای ممتد ناامیدی را به او تلقین کند.