Tuesday, August 26, 2025

خرافات در کجای مغز انسان وجود دارد؟

 


ادامه مطلب

علی اکبر دهخدا به روایت تصویر و نوشته ها

 گفته‌اند بارها شد که برای “لغت‌نامه” کاغذ کافی نداشت 

و از قوطی کبریت تا پاکت میوه را عرصه یادداشت‌ برداری‌هایش کرده بود.
وصیتنامه‌اش را هم بر کاغذ پشت قوطی سیگار هما نوشت و گفت 
حال دوباره نوشتن ندارم و وصیت من درباره لغت‌نامه همین است.
و مسئولیت انتشار را به دکتر معین داد


علی اکبر دهخدا در سال ۱۲۵۷ در تهران متولد شد. پدرش «خانباباخان» که از ملاکان متوسط قزوین بود، قبل از ولادت علی‌ اکبر دهخدا از قزوین به تهران آمد و در این شهر اقامت گزید. علی اکبر دهخدا تحصیلات قدیمی را نزد «شیخ غلامحسین بروجردی» آموخت. بعدها به مدرسه علوم سیاسی رفت. بعد از پایان تحصیل به خدمت وزارت امور خارجه در آمد. او در سال ۱۲۸۱ با «معاون الدوله غفاری» که به وزیر مختاری ایران در کشورهای بالکان منصوب شده بود به اروپا رفت و حدود دو سال و نیم در اروپا و اغلب در وین اقامت داشت. او در سن نه سالگی از نعمت پدر محروم شد.

عده ای قانون را پیاده می کنند که خود سوار شوند

 


ایرانیان بسیار صبورند، اما

 



ایرانیان بسیار صبورند، اما

Thursday, August 21, 2025

عشق به آزادی زیباترین عشق است مهدی یعقوبی هیچ

 


شعر را بخوانید

Superstitions خرافات سخنان ممنوعه(1)

 

ترس منبع اصلی خرافات و یکی از منابع اصلی ظلم است

غلبه بر ترس آغاز خردمندی است

برتر اند راسل



از خرافات مردم 

میتوان بیشترین استفاده را برد

این انسانها تقریبا شبیه همدیگر هستند

نه خوبند نه بد، فقط سبک مغزند

آگاتا کریستی

چگونه اورانیوم غنی و سلاح هسته ای ساخته میشود؟

 


ادامه مطلب

بیا مرا هم تازیانه بزن

 


مردی محتسبی دید که گریبان بی‌نوایی را گرفته و می‌خواهد تازیانه‌اش زند، چرا که در دست او چیزی دیده بود که به آن «خَمر پالایند»(شراب سازند). به محتسب گفت : «چه کار داری با این فقیر؟ بگذار تا پی کار خود رود.» محتسب گفت

نمی‌گذارم، چرا که او آلت خمر پالودن همراه دارد

مرد تنبانش را پایین کشید و آلتش را نشان داد و گفت 

 «بیا مرا هم تازیانه بزن که آلت زنا و لواط همراه دارم »

 محتسب خجل شد زیرا که از این سخن سخت‌تر نشنیده بود


مرده پرستی احمد کسروی

 


مرده پرستی

بدتر از جنگ این است که مردمانی مردگان بی‌اثر را گردانندگان جهان بدانند 

و بر مزار آنها گنبدها بسازند

 و برای زیارت آنها از صدها فرسنگ راه بروند.

احمد کسروی


جنگ زرگری اصلاح طلبان و اصولگراها

 


جنگ زرگری

دو روباه در وسط روستا با هم دعوا می کردند و مردم هم جمع شده بودند به تماشا. همه تعجب می کردند و جویای علت می گشتند

جغدی از بالای درخت تماشا می کرد

و می خندید ،یکی پرسید تو چرا می خندی ؟

یاسمین پهلوی: رضا پهلوی ۶۴ ساله است و به زودی از این چرخه بی‌پایان کنار خواهد رفت

 


یاسمین پهلوی: رضا پهلوی ۶۴ ساله است

 و به زودی از این چرخه بی‌پایان کنار خواهد رفت

یاسمین پهلوی، همسر رضا پهلوی فرزند محمدرضا پهلوی، آخرین شاه ایران، با انتشار یک استوری در صفحه شخصی خود در اینستاگرام نوشت:

Wednesday, August 13, 2025

نسیم یاد تو پیچیده در من مهدی یعقوبی(هیچ)

 


شعر را بخوانید

میچیو کاکو سیاه‌چاله‌ها، کرم‌چاله‌ها و بُعد دهم


 ادامه مطلب


شیرکو بی کس از ترانه های من اگر گل را بگیرند

 


عقل سرخ سهروردی

 

عقل سرخ 

بسم الله الرحمن الرحیم

حمد باد ملکی را که ملک هر دو جهان در تصرف اوست. بود هر که بود از بود او بود. و هستی هر که هست از هستی اوست. بودن هر که باشد از بودن او باشد. هو الاول الآخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شیء بصیر. و صلوات و تحیات بر فرستادگان او به خلق خصوصاً بر محمد مختار که نبوّت را ختم بدو کردند و بر صحابه و علمای دین رضوان الله علیهم اجمعین.

میرزا آقا خان کرمانی مسیحیان انجیل را بوسیدند و بر طاق کلیسا نهادند

 


مسیحیان انجیل ساختگی و بی سر و ته را بوسیدند

و بر طاق کلیسا نهادند

و به به دنیای علم و هنر قدم گذاردند.

وگرنه امروز گداتر فقیرتر و جاهل تر از آنها کسی نبود

میرزا آقا خان کرمانی


سه مکتوب میرزا آقاخان کرمانی مردی تصمیم می گیرد جنازه مادرش را به کربلا ببرد.

 

 یک ایرانی که کیسه‌ای حاوی استخوان‌های جدش را حمل می‌کرد، 

که به ادعای او وصیت کرده بود در کربلا دفن شود، دستگیر شد.


 سه مکتوب میرزا آقاخان کرمانی

«مرد تصمیم می‌گیرد جنازه‌ی مادرش را به کربلا ببرد تا راه بهشت به رویش بگشاید وقتی به کرمانشاه رسید در می‌یابد عثمانی‌ها بابت هر جنازه دو تومان حق گمرک می‌گیرند مرد از ترس آن که در گمرک چشم نامحرم بر جنازه‌ی مادرش بیافتد از آخوندی استفسار می‌کند. 

عطار ندارد درد من درمان دریغا

 


ندارد درد من درمان دریغا

بماندم بی سر و سامان دریغا

درین حیرت فلک ها نیز دیر است

که می‌گردند سرگردان دریغا

درین دشواری ره جان من شد