Tuesday, October 11, 2022

مرگ بر دیکتاتور - مهدی یعقوبی (هیچ)

 


مرگ بر دیکتاتور

وسطای درس بود که ناگاه سرانگشتی نرم و آرام کوبیده شد به در. خانم معلم تا رفت به سمت در. مدیر مدرسه که یک بسیجی و مسلمان دو آتشه بود در را باز کرد و آمد داخل. دو مامور هم دم در ایستاده بودند.

ادامه داستان


مشکل بیسواد بودن افراد نیست

 


ره میخانه و مسجد کدام است که هر دو بر من مسکین حرام است - عطار

 


کلمه زندیق از ریشه پهلوی زندیک می آید

 





مبادا خون سیاوش بر زمین بریزد

 


Tuesday, October 04, 2022

دو قدم مانده که تا این شب خونین برود - مهدی یعقوبی(هیچ)


 

میهن من دو صف است

یک طرف با شرفان

یک طرف بی شرفان

بی طرف بی شرف است

تو کجایی که کجا

ادامه شعر



عکسها سخن میگویند

 


Monday, October 03, 2022

از عبا عمامه ننگین تان خون می چکد - مهدی یعقوبی (هیچ)


 

ولتر - بگذارید راحت بمیرم

 


ولتر را در زمان بیماری و بستر مرگ بسیار شکنجه دادند تا از عقایدش بازگردد، 

او در برابر سه شکنجه‌گر مقاومت می‌کند و خود را به هذیان‌گویی می‌زند. کشیشان به عنوان آخرین سؤال، از محتضر می‌پرسد:

 «آیا به خدای عیسای مسیح ایمان دارید»؟ 

ولتر مشتی بر سر فرساک زده و خطاب به او می‌گوید:

 بگذارید راحت بمیرم


لودویگ فوئرباخ - انسان در کاخ و کوخ متفاوت می اندیشد

 


Friday, September 30, 2022

از هر چه بی شرف شما بی شرف ترید - مهدی یعقوبی (هیچ)


 

گیسوبُران

 


گیسوبُران، زُلف گشودن یا بریدن مو و گیسو از جمله آیین‌های سوگواری در فرهنگ ایرانی و ملت‌های مختلف است. این آیین از رسوم دیرینه ایرانیان باستان می‌باشد که حالتی غم‌انگیز و احساسی به سوگواری می‌دهد.

پس از مرگ سیاوش همسرش فرنگیس موهایش را برید

ز خان سیاوش برآمد خروش

جهانی ز گرسیوز آمد به جوش

ز سر ماهرویان گسسته کمند

خراشیده روی و بمانده نژند

همه بندگان موی کردند باز

فرنگیس مشکین کمند دراز

برید و میان را به گیسو ببست

به فندق گل ارغوان را بخست

به آواز بر جان افراسیاب

همی کرد نفرین و می‌ریخت آب


انقلاب چیست - ارنستت مندل

 


انقلاب چیست - ارنستت مندل

ادامه مطلب



Wednesday, September 28, 2022

روزهای بهتری در راه است - مهدی یعقوبی (هیچ) - داستان کوتاه

 

آن روز عباس آقا مرد همسایه مان در حالی که سبیلهایش را از خشم میجوید و زیر لب غرغر میکرد چنان سیلی محکمی به مادرم زد که تمام صورتش خونمالی شده بود منم از ترس خودم را در گوشه آشپزخانه پنهان کردم 

ادامه داستان

ما از شما جلادها بیزار بیزاریم - مهدی یعقوبی (هیچ)

 



ادامه شعر