Sunday, April 16, 2017

بررسی ترانه سرایی در ادبیات فارسی



بررسی ترانه سرایی در ادبیات فارسی
محمد امین محمدپور
ترانه، اصطلاحی عام بوده است که بر انواع قالب‌های شعری ملحون یا همراه موسیقی به ویژه فهلویات، دو بیتی، رباعی و بیت، اطلاق می‌شده است. در این پژوهش نشان داده می‌شود که ترانه چیست؟ و ترانه سرایی چه پرداختی دارد؟ و چه ویژگی‌ها و شاخص‌هایی، یک اثر را « ترانه » می‌سازد؟ از این رو در پاسخ به این پرسش‌ها، در این جستار، ترانه و ترانه سرایی و ویژگی‌های آن بررسی می‌شود و مراحلی چند را از سر خواهد گذراند. بر مبنای بررسی و تحلیل فرم و زبان و محتوا، نخست به تعریف ترانه و سیر آن در گذشته و امروز می‌پردازیم و سپس به وزن، زبان و درون مایه خواهیم پرداخت و شعر و ترانه ی امروز، ساختار و وزن آن، بررسی می‌شود. 
در پرتو تالیفات چند نویسنده، تحقیقات پژوهش گرایانه ای درباره ی ترانه‌سرایی، منتشر شده است؛ از جمله « پژوهشی در تصاویر و مضامین ترانه و ترانه سرایی معاصر فارسی »1 که به بازتاب مضامين اجتماعي و سياسي در سروده‌ها اشاره می‌کند و دگرگونی را در تصاویر، بيش تر مربوط به استفاده از سمبل می‌داند. در پژوهش « روند شکل گیری و تحول مضامین سیاسی و اجتماعی در ترانه‌های ایرانی از انقلاب مشروطه تا انقلاب »2، تلاش شده است شرحي مختصر از اوضاع و احوال سياسي و اجتماعي ايران در دوره‌هاي انقلاب مشروطه، دوران حکومت پهلوي و انقلاب، داده شود و روند شکل گیری و تحول مضامین، ارائه شود و در « بررسي سير تحول ترانه سرایی در ايران پس از انقلاب »3، به وقوع انقلاب در سال 1357 و پيدايش تغييرات در حوزه‌هاي فرهنگي و سياسي کشور و امکان استفاده از امکانات صوتي و تصويري فراگير و اقبال عمومي نسبت به موسيقي، به گرایش فزاینده به ترانه در دهه ی هفتاد می‌پردازد. در « بررسي مباني زيباشناسي و بديع، انواع موسيقی شعر و ويژگی‌های سبکی ترانه، از مشروطيت تا انقلاب »4 با بررسي تطبيقي ترانه‌های سروده شده در بازه ی زماني از مشروطيت تا انقلاب، تلاش شده تا چيستي ترانه، طرز حضور آرايه‌هاي ادبي و همچنين ميزان همراهي ترانه با رويدادهاي اجتماعي و تاثيرپذيري آن از رویدادها، مشخص شود. هر کدام از این پژوهش‌ها به جنبه ای از ترانه در دوران معاصر پرداخته اند؛ اما با طور فراگیر به ترانه نویسی، پرداخته نشده است.

2. ترانه

Wednesday, April 12, 2017

تقاضای آهو از پیامبر اسلام




اوّل راوندى و ابن بابويه از امّ سلمه روايت كرده اند كه :
روزى حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم در صحرائى راه مى رفت ناگاه شنيد كه منادى ندا مى كند يا رسول اللّه ! حضرت نظر كرد كسى را نديد، پس بار ديگر ندا شنيد و كسى را نديد و در مرتبه سوّم كه نظر كرد آهوئى را ديد كه بسته اند، آهو گفت اين اعرابى مرا شكار كرده است و من دو طفل در اين كوه دارم مرا رها كن كه بروم و آنها را شير بدهم و برگردم. فرمود خواهى كرد؟ گفت اگر نكنم خدا مرا عذاب كند مانند عذاب عشّاران، پس حضرت آن را رها كرد تا رفت و فرزندان خود را شير داد و به زودى برگشت و حضرت آن را بست. چون اعرابى آن حال را مشاهده كرد گفت يا رسول اللّه ! آن را رها كن. چون آن را رها كرد دويد و مى گفت اَشهدُ اَن لا اِل هَ اِلا اللّهُ وَ اَنَّكَ رَسُولُ اللّهِ و (ابن شهر آشوب) روايت كرده است كه آن آهو را يهودى شكار كرده بود و چون به نزد فرزندان خود رفت و قصه خود را براى ايشان نقل كرد گفتند حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم ضامن تو گرديده و منتظر است، ما شير نمى خوريم تا به خدمت آن حضرت برويم، پس به خدمت آن حضرت شتافتند و بر آن حضرت ثنا گفتند و آن دو (آهو بچه) روهاى خود را بر پاى آن حضرت مى ماليدند، پس يهودى گريست و مسلمان شد و گفت آهو را رها كردم و در آن موضع مسجدى بنا كردند و حضرت زنجيرى در گردن آن آهوها براى نشانه بست و فرمود كه حرام كردم گوشت شما را بر صيّادان .

(مناقب ابن شهر آشوب 1/132) 



سخنان بزرگان - 3






Tuesday, April 11, 2017

برده های حضرت موسی بن جعفر امام هفتم شیعیان




بیان تاریخ توهین نیست .
شیخ مفید و كلینى از هشام بن احمد نقل كرده اند كه گفت: 
حضرت موسى بن جعفر به من فرمود: آیا خبر دارى كه كسى از برده فروشان مغرب آمده باشد؟ گفتم نه. حضرت فرمود: چرا آمده است، بیا نزد او رویم. به اتفاق حضرت به محل برده فروشان رفتیم: مردى را دیدم كه بردگانى چند همراه داشت. به او گفتیم بردگانت را به ما نشان بده. او هفت كنیز آورد كه حضرت هیچ یك را نخواست و فرمود كنیز دیگرى بیاور. برده فروش گفت جز یك كنیز بیمار كنیز دیگرى ندارم. حضرت فرمود: چه اشكال دارد كه آن را نیز به ما نشان دهى. برده فروش امتناع كرد و حضرت برگشت. روز بعد مرا فرستاده و فرمود همان كنیز بیمار را به هر قیمتى كه گفت خریدارى كن. من پیش او رفتم و مرد گفت كنیز را به كمتر از فلان مبلغ نمى فروشم. گفتم به همان قیمت او را خریدارم. مرد گفت از آن تو باشد و سپس پرسید آن مردى كه دیروز همراه تو بود كه بود؟ گفتم مردى از بنى هاشم گفت از كدام خانواده بنى هاشم. گفتم بیش از این اطلاع ندارم. مرد گفت من این كنیز را از دورترین نقاط آفریقا خریده ام. زنى از اهل كتاب به من گفت این دختر پیش تو چه مى كند؟ گفتم او را به كنیزى براى خود خریده ام. گفت سزاوار نیست كه این كنیز نزد تو باشد، بلكه او باید نزد بهترین مرد روى زمین باشد و پس از مدت كوتاهى پسرى آورد كه در مشرق و مغرب مانندش نباشد. هشام گوید: من او را پیش امام بردم، پس از چندى حضرت رضا(علیه السلام) از او متولد گردید.
نامها و كينه ها و لقبهاي ام البنين، نجمه، سكن، تكتم، خيزران، طاهره و شقرا، را براي مادر رضا آورده اند
مکتوبات میرزا فتحلی آخوندزاده ص ۵۷ .
بحارالنوار جلد ۴۹ ص ۸
و کتاب پژوهشی در زندگی علی نماد شیعه گری

Tuesday, April 04, 2017

سخنان بزرگان






شیعی گری احمد کسروی




شيعيان آن امامان را گرداننده جهان مي شمارند. « چهارده معصوم» همه کاره دستگاه خدايند و در گردانيدن جهان ياوران او مي باشند
از خود آن امامان سخناني در اين زمينه، در کتابها آورده شده که اگرچه نتوان دانست کدامها گفته ايشان است و کدامها را ديگران افزوده اند، ولي رويهم رفته پيداست که سرچشمه از خودشان بوده. هرچه هست باور انبوه شيعيان به همين است و در سختي ها به آنان رو مي
آورند و گشايش کار مي خواهند. امامان بمانند، که خويشاوندان آنانرا – از» حضرت عباس» و «جناب علي اکبر» و «زينب» و «ام کلثوم» و «سکينه» و ديگران – دست اندرکارهاي جهان و ياوران خدا مي پندارند. بلکه در انديشه شيعيان هر گنبدي گره از کار تواند

Monday, April 03, 2017

Friday, March 31, 2017

مقدمه بر رباعیات خیام از صادق هدایت



شاید كمتر كتابى در دنیا مانند مجموعه ترانه هاى خیام تحسین شده، مردود و منفور بوده، تحریف شده، بهتان خورده، محكوم گردیده، حلاجى شده، شهرت عمومى و دنیاگیر پیدا كرده و بالاخره ناشناس مانده.

اگر همه ى كتابهائى كه راجع به خیام و رباعیاتش نوشته شده جمع آورى شود تشكیل كتابخانه ى بزرگى را خواهد داد. ولى كتاب رباعیاتى كه به اسم خیام مفروف است و در دسترس همه مى باشد مجموعه اى است كه عموما از هشتاد الى هزار و دویست رباعى كم و بیش در بر دارد‌؛ اما همه ى آنها تقریبا جنگ مغلوطى از افكار مختلف را تشكیل مى دهند. حالا اگر یكى از این نسخه هاى رباعیات را از روى تفریح ورق بزنیم و بخوانیم در آن به افكار متضاد، به مضمونهاى گوناگون و به موضوعهاى قدیم و جدید بر مى خوریم؛ بطوریكه اگر یك نفر صد سال عمر كرده باشد و روزى دومرتبه كیش و مسلك و عقیده ى خودرا عوض كرده باشد قادر به گفتن چنین افكارى نخواهد بود. مضمون این رباعیات روى فلسفه و عقاید مختلف است از قبیل: الهى، طبیعى، دهرى، صوفى، خوشبینى، بد بینى، تناسخى، افیونى، بنگى، شهوت پرستى، مادى، مرتاضى، لامذهبى، رندى و قلاشى، خدائى، وافورى ...
آیا ممكن است یك نفر اینهمه مراحل و حالات مختلف را پیموده باشد و بالاخره فیلسوف و ریاضى دان و منجم هم باشد؟ پس تكلیف ما در مقابل این آش درهم جوش (شله قلمكار) چیست؟ اگر بشرح حال خیام در كتب قدما هم رجوع بكنیم بهمین اختلاف نظر بر مى خوریم.

Monday, February 27, 2017

شراب و آبجو کشف ایرانیان باستان است



نیویورک تایمز : شراب و آبجو کشف ایرانیان باستان است

در سال ۱۹۹۶ میلادی گروهی از باستان شناسان و مردم شناسان امریکایی با نظارت پرفسور “پاتریک مک گاورن” کشف مهمی‌ در باره‌ی قدمت ساخت شراب در ایران کردند که در بین جامعه ایرانی‌ بازتاب گسترده ای داشت. “مک گاورن” و گروه تحقیقاتیش در تپه حاجی فیروز در ارومیه کنونی، با اولین منبع شراب سازی در ایران که مربوط به ۵۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح، یعنی‌ بیش از ۷۰۰۰ سال پیش بود روبرو شدند. همین گروه در محوطه گودین تپه نزدیک همدان نیز کوزه‌هایی‌ را حفاری کردند و پس از بررسی رسوبات آن قدمت ساخت آبجو در این منطقه را ۵۰۰۰ سال پیش تخمین زدند.

Tuesday, February 14, 2017

عقاید خرافی



شاردن در باره عقاید خرافی مناره ته برنجی مسجد سید احمدیان اصفهان در زمان شاه سلیمان صفوی می‌نویسد:

«… زنان سترون و بانوان تازه شوهر کرده، عقیده عظیمی بدین مسجد ‏دارند و در آن مراسم خرافی بسیار خنده آوری معمول می‌دارند، به این ترتیب که پدر و مادر زن عقیم، وی ‏را با افسار اسبی که از روی چادر بر سرش تعبیه کرده‌اند، از خانه به سوی مسجد می‌آورند. در دست زن ‏سترون، یک جاروی نوین و یک ظرف گلین انباشته از گردو است. وی را با چنین وضعی به بالای مناره ته ‏برنجی هدایت می‌کنند و او هنگام صعود روی هر پله‌ای، یک گردو می‌شکند. مغز آن را در ظرف گذاشته، ‏پوستش را روی پله‌ها فرو می‌ریزد و موقع پایین آمدن، پلکان را جارو می‌کند و آن گاه ظرف و جارو را به ‏محراب مسجد می‌برد و مغزهای گردو را با کشمش در گوشه‌ی چادر خویش می‌نهد و بعد راه خانه خود را ‏پیش می‌گیرد و به مردانی که مواجه می‌شود و از آن ها خوشش می‌آید، اندکی از آن گردو و کشمش ‏تعارف می‌کند و تمنی می‌نماید که میل فرمایند. ایرانیان عقیده دارند که بدین طریق، سترون شفا می‌یابد ‏و به زبان خویش آن را گره گشودن شلوار می‌خوانند .



Sunday, January 22, 2017

حسن صباح و پایبندی او به اسلام



در باره حسن صباح و پایبندی او به اسلام و آموزه‌های آن همین بس که حمدالله مستوفی در باره‌اش می‌نویسد: «حسن گفت در کار دولت دیدی که چه کردم، اگر توفیق باشد بینی که در دین نیز چه کنم. حسن صباح دعوی زهدی تمام کردی تا به مرتبه‌ای که در مدت سی‌وپنج‌سال که او حاکم آن ملک بود، در آن ملک کس شراب نکرد و نخورد و او را دو پسر بود. ایشان را به شراب خوردن و زناکردن منسوب کردند، هر دو را زیر چوب بکشت»

تاریخ گزیده - حمدالله مستوفی، برگ 521



Saturday, January 21, 2017

شاه عباس و ماجراي استعمال قليان



روی تصویر کلیک کنید
شاه عباس بسیار کوشید تا از استعمال قلیان در بین مردم جلوگیری کند. برای این کار، روزی در مجلسی رسمی دستور داد که به جای تنباکو قلیان مهمانان را با پهن چاق کنند وبرای خوشبو شدن به آن مقداری عود اضافه کنند.زمانی که خدمتکاران قلیانها را آوردند میهمان­ها مشغول کشیدن قلیان شدند! پشت سر هم بر قلیان پُک عمیق زده و با احساس رضایت دودش را هوا می دادند! گویی در عمرشان، قلیانی به آن خوبی‌ نکشیده اند! با هر پک زدن آنها دود و بوی پهنِ اسب فضا را پر می کرد،همه مانده بودند شاه عباس چنین تنباکویی را از کجا تهیه کرده است که دو بوی متفاوت یکی بوی بد پهن حیوانی دارد ودیگری بوی خوب عود می دهد وبه غیر از دود کردن و بوهای ناسازگار هیچ تاثیری هم ندارد.

وقتی شاه عباس دید آنها با چه اشتیاقی به قلیانها پک می زنند رو به آنها کرد و گفت: «سرقلیان­ها با بهترین تنباکو پر شده است نظر شما چیست؟» بزرگان کشور هم چاره ای جز تملق وچابلوسی ....

Thursday, January 19, 2017

لخت و برهنه طواف کردن زنان و مردان بر گرداگرد کعبه


در دوره جاهلیت زنان و مردان بدون لباس لخت و برهنه دور خانه کعبه طواف می کردند. رسم طواف لخت گرداگرد خانه کعبه تا سال 9 هجری بین تازیها مرسوم بوده و در این سال محمد آنرا منع کرده است. پوشیدن احرام- تعظیم- طواف گرداگرد خانه کعبه- لمس کردن و بوسیدن حجرالاسود- سنگ اندازی به شیطان در وادی منا- سعی بین صفا و مروه- تراشیدن موی سر- قربانی کردن گوسفند- همه از آداب و رسومی هستند که تازیان دشت حجاز پیش از ظهور اسلام انجام می داده و اسلام آنها را با تمام شرایط و تشریفات آن فقط ابقاء کرده است! حتی زمان انجام مراسم حج در حال حاضر نیز همان زمان انجام این رسوم و آداب در زمان جاهلیت بوده است! زیرا در حال حاضر مراسم حج در ماه ذیحجه( دهم ذیحجه) انجام می گیرد و در دوره جاهلیت نیز زیارت خانه کعبه در ماه ذیحجه و همچنین سه ماه ذیقعده- محرم و رجب انجام می گرفته است"!

Saturday, January 07, 2017

در مه - داستان کوتاه


کلت کمری اش را که در کتاب جاسازی کرده بود در آورد و آهسته با سرانگشتانش چرخاند . سپس دستش را گذاشت روی ماشه و به عکس آخوندی که در صفحه اول روزنامه بود نشانه رفت درست وسط پیشانی اش . لبخندی زد . 



Wednesday, December 28, 2016

سرکوب خونین شورش های ایرانیان به فرمان امام علی




در گذشته ما تنها تصویری رویایی و دروغین از امامان شیعه که توسط آخوندها ترویج شده است داشته ایم. سیمای واقعی آنها با آنچه که آنها نشان داده اند از زمین تا آسمان تفاوت دارد .
نمونه هایی از سرکوب بیرحمانه امام اول شیعیان را در ایران بخوانید:
* * * 
در دوران خلافت علی جنگهای داخلی بین مسلمانان و شورش ایرانیان به راه افتاد. شورش ایرانیان در آخرین سال خلافت علی اتفاق افتاد که توسط سپاهیان ارسالی خلیفه سرکوب شد.
تورج دریایی آورده است که پس از به خلافت رسیدن علی، او عبدالله بن عباس را به حکومت عراق فرستاد. مردم استخر بار دیگر شورش کردند و نیروهای ابن عباس بعد از خونریزی زیاد شورش را فرونشاند.
عبدالحسین زرینکوب در این باره می‌گوید:

Sunday, December 25, 2016

صحنه کشته شدن شدن علی معتمد در هلند


عکس از برنامه صفحه آخر صدای آمریکا 

   پلیس هلند  این فیلم را بر اساس اطلاعاتی که به دست آورده است بازسازی کرده است . پلیس معتقد است که دو نفر با این    BMW  ( آبی تیره ) او را تحت تعقیب قرار داده  و سپس کشته اند .
علی معتمد  با زن و پسر 17 ساله اش در آلمیر هلند زندگی میکرده است . 
همکاران علی معتمد می گویند که او مردی سخت کوش و مورد اعتماد بوده است .

در گزارش پلیس آمده است که قاتلان روزها او را تحت نظر داشتند و با همین BMW تعقیبش میکرده اند  و بالاخره در روز 15 دسامبر او را از نزدیک مورد هدف قرار می دهند . 
پلیس هلند 10 هزار یورو به کسانی که اطلاعاتی که موجب دستگیری قاتلان بشود جایزه میدهد .



 دی ماه سال ۱۳۹۲، سایت عصر ایران از قول یک مقام آگاه(امنیتی) نوشت، محمدرضا کلاهی و مسعود کشمیری در آلمان رویت شده‌اند .


همچنین رسانه های حکومتی نوشتند :

جنازه محمد رضا صمدی کلاهی، عامل انفجار حزب جمهوری اسلامی که در آستانه 56 سالگی قرار داشت در آپارتمانی در کشور هلند کشف شده است.

بر اساس اطلاعات دریافتی بیش از ماهها از مرگ کلاهی گذشته وجنازه او در حالی کشف شده که بخش های زیادی از آن متلاشی شده.



در ویکی پدیا آمده است :

بعد از گذشت یک سال از ترور یک ایرانی در هلند به نام علی معتمد (توسط باندهای مواد مخدر)، کسانی مدعی شدند که فرد مقتول همان محمدرضا کلاهی، مظنون اصلی انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۰ است. ادعای دروغ و بی اساسی که هرگز پلیس هلند عنوان نکرده‌است و در یکسال گذشته نه دولت جمهوری اسلامی و نه سازمان مجاهدین خلق از آن سخنی نگفتند و بر ادعای مزبور صحه نگذاشتند. گفته می‌شود چون کف پای چپ مقتول یک خال سیاه بوده و در اطلاعیه مقامات امنیتی جمهوری اسلامی بعد از ماجرای ۷ تیر سال ۱۳۶۰، برای یافتن وی همین مسأله (خال سیاه کف پای چپ) عنوان شده، پس مقتول همان محمدرضا کلاهی است!

عزت‌الله سحابی در مصاحبه‌ای‌ که روزنامه "اعتماد" تهیه کرده بود اما توسط بنیاد نشر آثار آیت‌الله بهشتی منتشر شد، گفته بود که بازجویان او در زندان تایید کرده بودند که بمب‌گذاری در دفتر حزب جمهوری اسلامی توسط سازمان‌های جاسوسی کشورهای خارجی به وقوع پیوسته و محمدرضا کلاهی عامل دستگاه‌های جاسوسی بوده است.



خودرو سفید رنگ متعلق به علی معتمد و BMW متعلق به کسانی است که او را کشته اند


سوزاندن خودرو پس از قتل


* * *

 صفحه آخر  صدای آمریکا

یک فعال سیاسی ایرانی مقیم هلند در تحقیقات خود متوجه شده مرد ایرانی که سال گذشته در هلند کشته شد، همان محمدرضا صمدی کلاهی، مظنون اصلی انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۰ است.
مرتضی صادقی، فعال سیاسی مقیم هلند در گفت‌وگو با برنامه «صفحه آخر» صدای آمریکا جزئیاتی از قتل یک مرد ۵۶ ساله ایرانی در هلند را بازگو کرد که ابتدا به «مرد ناشناخته» معروف شد و بعدتر او را «علی معتمد» معرفی کردند. اما آقای صادقی به شواهدی دست یافته که نشان می دهد علی معتمد نام دوم محمدرضا صمدی کلاهی است که از سوی مقامات ایران به عنوان متهم اصلی انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی معرفی شده بود.
این ادعا در حالی مطرح شده که همزمان، سید مهدی دزفولی، سردبیر سابق وبسایت امنیتی «شفاف» در ایران که مستندی درباره حزب جمهوری اسلامی ساخته است در فیس بوک مدعی شده که محمدرضا کلاهی صمدی از سوی « نیروهای امنیتی ایران» ترور شده است.
به نوشته این روزنامه‌نگار اصولگرا، محمود علوی وزیر اطلاعات ایران نیز خبر ترور آقای کلاهی را تایید کرده اما برای جلوگیری از طرح رسانه‌ای «یک عنصر خائن» خبر آن به طور رسمی اعلام نشد.
آقای دزفولی همچنین مدعی است که «کلاهی سال‌ها تحت نظر بود و آخر در تور امنیتی افتاد.»
محمد رضا صمدی کلاهی دانشجوی رشته برق دانشگاه علم و صنعت و عضو سازمان مجاهدین خلق بود که با پیوستن به حزب جمهوری اسلامی به سرعت در این حزب رشد کرد. او پس از انفجار حزب از ایران خارج شد و رسانه‌های ایران در دهه ۷۰ ادعا کردند که او از سازمان مجاهدین خلق جدا شده است.
مرتضی صادقی، فعال سیاسی مقیم هلند نیز به مهدی فلاحتی می‌گوید که حضور اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق در مراسم خاکسپاری فرد کشته شده در هلند باعث تقویت سوءظن او شده است.
آقای صادقی در جریان گفت‌وگو با دوستان و اطرافیان این فرد و تعامل با مقامات امنیتی و پلیس هلند به این باور رسیده که فرد کشته شده همان کلاهی است.
یکی از مهمترین دلایل مورد استناد آقای صادقی، وجود خال در کف پای فرد کشته شده است که پیش از این هم به عنوان یکی از مشخصه‌های محمدرضا کلاهی توسط مقامات امنیتی ایران معرفی شده بود.
مرتضی صادقی می‌گوید مقامات امنیتی ایران باید پاسخگو باشند که چرا به جای دستگیری متهم اصلی انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی، اقدام به ترور او کرده و از باز شدن پرونده و افشای جزئیات بیشتر خودداری کرده‌اند.
دفتر حزب جمهوری اسلامی در ۷ تیر ۱۳۶۰ منفجر شد و سید محمد بهشتی، دبیر کل این حزب و رئیس دیوان عالی کشور به همراه ۷۰ نفر دیگر از جمله چهار وزیر، چند معاون وزیر و ۲۷ نماینده مجلس کشته شدند




Tuesday, December 13, 2016

احمد کسروی در باره مرگ عارف قزوینی



در زمستان ۱۳۰۸ کسروی باز سفری کاری به غرب ایران داشت. در این سفردر همدان بود که کسروی با عارف قزوینی آشنا شد و دوستی دیرپایی با وی یافت. داستان این آشنایی چنین بود که چون عارف در تبعید بود و از دید مالی دچار مشکل، کسروی به همراهانش پیشنهاد کرد تا پولی را برای یاری بدو گردآورند. عارف چون این را شنیده بود برآشفته و به کسروی گلایه‌کرده‌بود. کسروی که از بلندطبعی او خشنود شده‌بود به دوستی استواری با او پرداخت و تا عارف قزوینی زنده‌بود این دوستی بیشتر از راه نامه‌نگاری پایداربود.

احمد کسروی در باره مرگ عارف قزوینی نوشته است :

عارف نقصهايي داشت كه بهانه به دست عيبجويان داده بود ولي در شش سال پيش كه من او را شناختم مردي ديدم آزاده و يكرنگ، غيرتمند و دلير. عارف ارجي به مال و توانگري نمي‌گذاشت و سختي را بر خود هموار كرده منت از كسي نمي‌پذيرفت. هرگز دروغ نمي‌گفت و هيچگاه نادرستي نمي‌كرد. از دورويي سخت بركنار بود و آنچه در دل داشت همان را بر زبان مي‌راند. هر كه را به نيكي مي‌شناخت به هواخواهي او برمي‌خواست و هر كه را بد مي‌دانست دشمني فرو نمي‌گذاشت. آنچه را كه روا شمرده مي‌كرد از كسي پوشيده نمي‌داشت و آنچه را نيكو باور مي‌كرد از كسي نكوهش گوش نمي‌داد. اينها خوبيهاي برگزيده‌ايست كه در كمتر كسي مي‌توان سراغ گرفت.
زبان عارف بيدين بود ولي آداب دين همان است كه او داشت. كنون كه عارف مرده اين راز زندگي او را باز نمايم كه در سال آخر كه حال سختي داشت و از غيرتمندي از كسي پول و مساعدت نمي‌پذيرفت يكي پذيراييهاي رادمردانه دوست ما آقاي اقبال همداني و ديگري دستگيريهاي دو همشهري ما آقاي نخجواني و آقاي حيدرزاده بود كه كمكي به زندگاني او مي‌رسانيد. در پاكي و پيراستگي عارف همان بس كه همكاران او در آن هرج و مرج مشروطه توانگري اندوختند و هر يكي امروز آسايش براي خود دارد ولي عارف با همه تقدمي كه بر ديگران داشت از آن بازار تهي دست در آمد و با آن سختي سالهاي آخر عمر خود را بسر داد.
خدا روان او را شاد گرداناد
احمد كسروی

كاروند كسروي، به كوشش يحيي ذكاء، جيبي، 1352، ص 313



Sunday, December 11, 2016

بر پایه نوشتارهای طبری الواقدی و ابن هشام در



برپایه نوشتارهای طبری (1)، الواقدی (2)، و ابن هشام (3)، در ماه رمضان سال 627 میلادی، محمد گروهی را به فرماندهی «زید بن حارث» برای رویاروئی با افرادی که در وادی القراء بسر میبردند به آن ناحیه گسیل داشت. زید بن حارث در این محل با افراد طایفه «بنی فزاره» برخورد کرد و در نبردی که بین آنها در گرفت، برخی از سربازان زید بوسیله «بنی فزاره» کشته و برخی از جمله خود زید زخمی شدند و به گونه ای که مسلمانان بدن زخمی شده زید را در بین کشته ها یافتند و آنرا با خود به مدینه بردند. هنگامی که زید به مدینه بازگشت سوگند خورد تا انتقام شکست خود را از «بنی فزاره» نگیرد از انجام روابط جنسی خودداری خواهد کرد. پس از اینکه زخم های زید بن حارثه التیام پذیرفت، محمد او را به فرماندهی نیروئی دوباره برای رویاروئی با بنی فزاره گسیل داشت. زید، این بار با بنی فزاره در وادی القراء روبرو شد و این بار تلفاتی بر آنها وارد آورد و در نبرد پیروز گردید. در این نبرد، «قیس بن المسحر» موفق شد «مصعب بن حکمه» را از پای در آورد، و فاطمه دختر ربیعه، یکی از دختران فاطمه وعبدالله بن مسعده را نیز به اسارت بگیرد...زیبد بن حارث، به قیس بن المسحر دستور داد بنابر سفارش رسول الله، «فاطمه» را، که زنی بسیار سالخورده و همسر مالک بود به قتل برساند و او به وحشیانه ترین وضع ممکن او را کشت. زید و قیس؛ هر یک از پاهای فاطمه را با طنابی به پای یک شتر گره زدند و آنگاه شتر ها را در دو جهت مختلف به حرکت در آوردند، و در نتیجه بدن آن زن فرتوت و سالخورده، به دو شقه تقسیم گردید.آنگاه دختر دیگر فاطمه و عبدالله ابن مسعده را نزد محمد آوردند. دختر فاطمه بانوئی بسیار فرهیخته بود و بین اهل طایفه اش به غایت احترام داشت و چون «سلام بن عمر» او را دستگیر کرده بود، قاعدتا «سبی» (غنیمت) او بود و به او تعلق میگرفت. ولی محمد که از فاطمه خوشش آمده بود، از «سلام» خواست تا او را به وی ببخشد. سلام، ناچار خواست محمد را پذیرفت و او را در اختیار محمد قرار داد.

(1) تاریخ طبری جلد 8 برگهای 96 و 97
(2) الواقدی جلد دو برگهای 564-565
(3) ابن هشام جلد 4 برگهای 617، 618، منبع عربی

منبع: نگاهی نو به اسلام برگ 324 - دکتر مسعود انصاری