Saturday, June 06, 2026

نواهای پهلوی و ترانه های خسروانی در زمان حمله تازیان به ایران

 

در یکی از حجاری‌های طاق بستان کرمانشاه، یک گروه موسیقی ترسیم شده است که بانوان نوازنده مشغول نواختن هستند و به نظر می‌آید چند نفر هم سرپرستی این گروه را بر عهده دارند.

*****

در سراسر آن بیابان‌های فراخ بی‌‌پایان اگر نغمه‌یی طنین می‌افکند، سرود جنگ و غارت و نوای رهزنی و مردم‌کشی بود. نه پندی و حکمتی بر زبان قوم جاری بود و نه شوری و مهری از لب‌هایشان می‌تراوید. شعرشان توصیف پشگ شتر بود و خطبه‌شان تحریض به جنگ. به خلاف ایران که زبان آن سراسر معنی و حکمت بود. اندرزنامه‌های لطیف و سخنان دلپذیر داشت. کتاب‌های دینی و سرودهای آسمانی زمزمه می‌نمودند و داستان‌های شیرین از پادشاهان گذشته در خداینامه‌ها می‌سرودند.


بانوی چنگ‌ نواز ساسانی

در آن روزها که باربد و نکیسا با نواهای پهلوی و ترانه‌های خسروانی در و دیوار کاخ خسروان را در امواج لطف و ذوق فرو می‌گرفتند، زبان تازی در کام فرمانروایان صحرا از ریگهای تفتهٔ بیابان نیز خشک‌تر و بی‌حاصل‌تر بود. در سراسر آن بیابانهای فراخ بی‌پایان اگر نغمه‌ای طنین می افکند، سرود جنگ و غارت و نوای رهزنی و مردم‌کشی بود. نه پندی و حکمتی بر زبان قوم جاری بود و نه شوری و مهری از لبهاشان می‌تراوید. شعرشان توصیف پشک شتر بود و خطبه‌شان تحریض به جنگ. به خلاف ایران که زبان آن سراسر معنی و حکمت بود. اندرزنامه‌های لطیف و سخنان دلپذیر داشتند. کتاب‌های دینی و سرودهای آسمانی زمزمه می‌نمودند. داستانهای شیرین از پادشاهان گذشته در خداینامه‌ها می‌سرودند. هر طبقه را زبانی و خطّی جداگانه بود. در دربار شاهان زبانهای خوزی و پارسی و دری هریک جایی و مقامی داشت.


مناجاتها و سرودهای مانوی نیز، که نمونه‌هایی از آن امروز به‌دست است، لطیف‌ترین نمونهٔ شعر پیش ازاسلام ایران را عرضه می‌دارد. زبان ایران، در آن زمان گذشته از شعر، آثار فلسفی و علمی نیز داشت. حتّی بعضی از کتابهای علمی را از یونانی و هندی بدان زبان نقل کرده بودند. زبان این قوم زبان شعر و ادب و زبان ذوق و خرد بود. زبان قومی بود که از خرد و دانش و فرهنگ و ادب به‌قدر کفایت بهره داشت. با این همه این قوم، «که به صد زبان سخن می‌گفتند» وقتی، با اعراب مسلمان روبرو گشتند «آیا چه شنیدند که خاموش شدند؟»

دو قرن سکوت  زرینکوب


ندیس چنگ نواز، شوش
 موزه ی لوور

در دربار خسرو پرويز دو ترانه ساز و رامشگر معروف بود،

يکي باربد(يك) و ديگري سرکش. سرکش در آغاز حائز مقام اول بود و براى حفظ پايگاه خودش پيوسته باربذ را که رامشگري جوان و از مردم مرو بود از حضور شاه دور مي داشت.

اما باربذ حيله اي کرد و آواز خويش را به گوش خسرو رسانيد و از آن پس مقرب شد.

او در ملاقات اول دستان يزدان آفريد را براى خسرو خواند، بعد دستان پرتو پرخار را به سمع او رسانيد که همان شادمانى را مي بخشيد، که توانگرى از پس درويشى مي بخشد،

پس از آن دستان سبز اندر سبز را خواند و نواخت چنانکه شنوندگان از آهنگ زار زار ابريشم رود و از زير و بم سرود خواند او مجذوب و مبهوت شدند....»

 کتاب ايران در زمان ساسانيان   ثعالبي  


No comments:

Post a Comment