Saturday, June 06, 2026

اشک رضاشاه

 


 اشک رضا شاه به روایت معروف استاد باستانی پاریزی در کتاب

 «شاهنامه آخرش خوش است» اشاره دارد. ماجرای شبی است که پس از شنیدن ابیاتی از شاهنامه فردوسی درباره سرنوشت تلخ ایران باستان، شاه به شدت منقلب شد.جزییات این واقعه تاریخی به شرح زیر است:

اشک رضاشاه

شبی که قرار بود «روشنک» دختر «داریوش سوم» از سپاهان به سرزمین پارس نزد اسکندر برود، #اسکندر اصرار داشت که مردم پیش از حرکت او چراغانی کنند؛ در حالی که مردم اصفهان مانند همه شهرها لباس ماتم بر تن داشتند و عزای ملی اعلام کرده بودند. مردم ایران، کشور و شاه و اینک شاهدخت را نیز از دست می‌دادند و فردوسی طی یک شعر، این چشم‌انداز را نمودار کرده است:

ببستند آذین به شهر اندرون

لبان پر ز خنده، دلان پر ز خون

در اینجا رضاشاه بی‌اختیار شروع به گریستن کرد و ده دقیقه اشک می‌ریخت. تا آن زمان کسی گریه او را ندیده بود. و. پس از این اتفاق، دستور ساختن آرامگاه فردوسی به شیوه معماری هخامنشی را صادر کرد»


باستانی پاریزی شاهنامه آخرش خوش است


No comments:

Post a Comment