Wednesday, June 10, 2026

سخنرانی رضاشاه هنگام عزیمت اولین سری از دانشجویان به اروپا

 


سخنرانی رضاشاه  هنگام عزیمت اولین سری از دانشجویان به اروپا

به غرب بروید علم آن ها را بیاموزید

متخصص شوید و به کشور خود برگردید

و به کشورتان خدمت کنید.

درحالیکه چشمانش اشک آلود بود گفت :

همه منتظر بازگشت شمایند! شاید آنوقت من نباشم،

اما وطن هست!

در عکس مهدی بازرگان - یدالله سحابی - کریم سنجابی هم حضور دارند

*****

شما آقایان محصلین باید بدانید که برای تحصیل عازم اروپا می‌شوید تحصیل هم اصولا زحمت و مرارت دارد. شما از حالا باید خود را آماده تحصیل و کشیدن رنج نمایید و باید وظایف خود را کاملا تشخیص بدهید، محصل نباید پیرامون چیزی جز تحصیل گردد، محصل مانند سرباز است، اسلحه و اقتدار سرباز تفنگ اوست - قوه و قدرت محصل نیز تحصیلات او می‌باشد. اگر محصل از انجام وظایفی که بر عهده او محول است سرپیچی نموده از تعلیم و تربیت رو برگرداند، در حقیقت مانند سربازی است که اسلحه خود را از دست داده باشد.

هر خدمتگذاری خواه سرباز و خواه محصل باید رنج و زحمت را بر خود روا دارد تا سعادت و ترقی را در آغوش گیرد. شما اکنون به فرنگستان می‌روید و باید این نکته زا نصب‌العین خود قراردهید که برای زحمت و تحصیل علم و ادب و به آن جا رفته‌اید نه رفاهیت و آسایش ، رفاهیت و خوش گذرانی شما موقعی است که با سرمایه علمی و اخلاقی به وطن عودت نموده به مملکت خود خدمت کنید. اگر این طور رفتار نمایید مانند سرباز فداکاری خواهید بود که خدمت به وطن و مملکت را بالاترین وظایف خود دانسته و انجام داده است.

شما محصلین که زحمت غرب را بر خود هموار کرده‌اید باید بدانید که علم بدون اخلاق هیچ فایده نخواهد بخشید، تحصیلات شما با اخلاق خوب باید توام باشد. انسان، بالفطره بد خلق نشده است، انسان در موقعی که به دنیا می‌آید خوب است. معاشرین و مصاحبین بد اخلاق انسان را ضایع و فاسد می‌کنند. البته از معاشرت با اشخاص بد اجتناب کنید که استفاده و ثمره تحصیلات شما مرهون اخلاق و تربیت شماست و باز هم تکرار می‌کنم که از اخلاق بد بپرهیزید. جسته آداب و رسوم خوب عقاید شایسته و اخلاق نیک ملل متمدنه را اخذ و با معلومات خویش توام نموده به وطن خود بازگشت کنید تا سعادت مملکت را تامین نمایید.

من آرزو دارم و از خداوند مسئلت می‌کنم که به من آن قدر عمر دهد که در مراجعت شما را آن طور که انتظار دارم، ببینم و نتیجه تحصیلات شما را در خدمت به مملکت ملاحظه کنم و فوق العاده خوشوقت و مسرورم که برای دومین مرتبه شما را برای سعادت آتیه مملکت به اروپا اعزام می‌دارم.

منبع دانش سرای مشروطه

رضاشاه نسبت به ارتشی که خود آن را ساخته بود و همچنین نسبت به وزارت فرهنگ و شاگردان مدارس بسیار علاقمند بود، او بشدت تمایل داشت وزارت فرهنگ از آن رخوت و سستی دیرینه اش بدر آمده کاری بزرگ را آغاز کند، و درست در این بحبوبه بود که من به معاونت وزارت معارف منصوب شده بودم. 

یکروز در جلسه هیأت دولت، اعلیحضرت رضا شاه که خوب میدانست مهربانی و گذشت زیاده از حدّ اعتمادالدوله (وزیر فرهنگ) مانع از جهش سریع وزارت فرهنگ است خطاب به مرحوم تیمورتاش گفتند: 

شما با وزراء مشورت کنید و بودجه وزارت معارف را تا حدّ کافی بالا ببرید و لایحه ای تهیه نمایید تا وزارت معارف آن را به مجلس پیشنهاد نماید که از آخر سال تحصیلی امسال برای مدت پنج سال، سالیانه یکصد نفر محصل جهت تحصیل در رشته های مختلف به اروپا اعزام شوند و وزارت معارف را مامور اجرای این کار کنید. 

چیزی نگذشت که مجلس لایحه را تصویب نمود و بودجه ای نیز توسط آقای تقی زاده وزیر مالیه وقت تهیه گردید و از میان محصلین واجد شرایط و ممتاز برای نخستین بار صد نفر انتخاب شدند تا به خارج اعزام گردند. باری، آن روز که این عده را به حضور اعلیحضرت برده بودیم روز اول شهریور ماه ۱۳۰۸ خورشیدی بود. عده زیادی از رجال کشوری و لشگری نیز حضور داشتند. صد نفر محصل با کت و شلوار خاکستری رنگ، کراوات طوسی، کفش مشکی، و کلاه پهلوی به اتفاق و راهنمایی ما، به دربار آمده بودند تا به اعلیحضرت وداع بگویند. 

ساعت چهار بعد از ظهر بود. نخست تیمورتاش از محصلین سان دید و به دقت لباسهای آنان را وارسی کرد و سپس ساعت چهارونیم بعد از ظهر اعلیحضرت از عمارت مخصوص خود با لباس نظامی و شنل آبی و عصای معروف، با قدمهای محکم به سوی دانشجویان پیش آمدند. نفسها در سینه حبس شده بود. در این هنگام مخبرالسلطنه هدایت رئیس الوزراء قدم به جلو گذاشت و تعظیم کرد و گفت: اعلیحضرتا! ایام پُرافتخار ایرانیان است. از توجهات عالیه اعلیحضرت همایونی، صد نفر محصل به هزینه دولت حسب الامر عازم اروپا میشوند. شاه لحظه ای به دانشجویان خیره ماند و سپس به هدایت نخست وزیر گفتند : 

اینکه کافی نیست. باید ببینم که فقط به تامین مخارج اینها اکتفا کرده اید یا مربیان خوب و حسابی برای آقایان در نظر گرفته اید؟ 

رئیس الوزراء (نخست وزیر) مخبرالسلطنه هدایت بار دیگر تعظیم کرد و به عرض رسانید: قربان! سرهنگ ریاضی و اسماعیل مرآت که از کارمندان عالیرتبه وزارت جنگ و وزارت فرهنگ هستند، یکی سرپرستی محصلین لشگری و دیگری سرپرست محصلین کشوری خواهند بود. البته به سفرای مربوطه نیز دستور داده شد که نهایت مراقبت را بنمایند. 

شاه حالت مخصوصی پیدا کرده بود. هم شاد بود و هم بغض راه گلویش را گرفته بود ! 

لحظه ای سکوت کرد و سپس به آقای تقی زاده نزدیک شدند و پرسیدند: 

آقای وزیر مالیه،  این بودجه ای را که برای هزینه محصلین در نظر گرفته اید کافی خواهد بود یا نه ؟ 

هنوز وزیر مالیه جواب نگفته بود که بار دیگر شاه ادامه دادند :  مبادا کاری بکنید که ما نزد اروپاییان سرشکسته و ورشکسته معرفی بشویم. هر وفت دیدید دولت کسر بودجه دارد و نمیتواند آنطور که باید و شاید هزینه تحصیلی و زندگی دانشجویان را تامین کند، فورأ به من خبر بدهید. من حاضرم برای وزارت معارف هر قدر که لازم باشد، پرداخت کنم. 

در این هنگام شاه به دانشجویان نزدیک شدند و آنان به دور ایشان حلقه زدند. اعلیحضرت با یکایک آنان دست دادند و خطاب به آنها گفتند : 

آیا میدانید که شما را برای چه به خارج میفرستیم ؟!

لحظه ای سکوت حکمفرما شد و سپس یکی از شاگردان جرأت به خرج داد و گفت : برای تحصیلات عالیه تا به مملکت خدمت بکنیم. 

شاه نگاهش را به او دوخت و سپس سرش را بالا گرفت و به آسمان خیره ماند. لحظه ای گذشت و بعد خطاب به محصلین گفتند : 

ببینید آقایان! فرض میکنیم من و شما نسبت به هم وظایفی داریم. درست شد ! وظیفه من مراقبت از شماهاست، و وظایف شماها اندوختن علم و دانش ..

خاطرات اسماعیل مرآت

وزارت معارف یا فرهنگ آن زمان 



این عکس در سال 1307(1928) در زمان رضاشاه پهلوی گرفته شده است. در آن زمان با تصویب مجلس وقت قرار شد اعزام محصل برای تحصیل به اروپا انجام شود و این عکس نخستین اعزام دانشجویان در آن دوره می باشد. در این عکس چند تا نخست وزیر بعد و پیش از انقلاب هستند ، رهبران جبهه ملی و سران حزب توده هم هستند.  در این عکس, پدر جراحی نوین ،پدر طب کودکان، پدر تئاتر مدرن ایران هستند، صاحبان صنایع، موسسین کارخانجات و... می باشند و جوانان این عکس نهاد های مدنی ،حزب سیاسی ، انجمن های صنفی، نهاد های اقتصادی، نهادهای فرهنگی ایجاد کردند ، در این عکس تازه جوانانی هستند که قصه ایران قرن بیستم تقریبا با آنها آغاز شد.

در این عکس افرادی مانند مهندس حبیب نفیسی، دکتر یحیی عدل(پدر جراحی نوین و بیهوشی )،مهندس مهدی بازرگان(دو دوره رییس دانشکده فنی و نخستین نخست وزیر پس از انقلاب 57)، دکتر کریم سنجابی دبیر کل جبهه ملی)، مهندس جعفر شریف امامی(نخست وزیر دوره پهلوی دوم)، مهندس احمدعلی ابتهاج( بنیانگذار سیمان تهران)، دکتر رضا رادمنش(دبیر اول حزب توده)، عبدالحسین نوشین(پدر تئاتر نوین ایران)،دکتر مهدی آذر (بنیانگذار طب داخلی ایران)، رضا اقصی (بنیانگذار دایره المعارف کودکان)....

همچنین مهندس ریاضی(رئیس دانشکده فنی، رئیس مجلس شورای ملی در پیش از انقلاب)، دکتر علی اکبر سیاسی(روانشناس و رئیس دانشگاه تهران و چند بار وزیر در پیش از انقلاب)، دکتر اسداله آل بویه( شاگرد الی کارتان، روزنامه نگار، ریاضیدان وادیب)،مهندس محمد افضلی پور( بنیانگذار دانشگاه شهید باهنر کرمان)....

دکتر محمدعلی ملکی( از پیشکسوتان مبارزه با مالاریا)، دکتر رضا اقصی(پدر هندسه ایران)،مهندس غلامعلی فریور(فارغ از فعالیت‌های سیاسی از بنیانگذاران کانون مهندسین، ایران)....

نقطه شروع افراد این عکس از دانشگاه می باشد ، 

*****

خطردانشگاه 


ما هر چه میکشیم از این طبقه ای است که ادعا میکند که دانشگاه رفته ایم و روشنفکریم و حقوقدانیم . هر چه می کشیم از اینهاست  . 

ریشه تمام مصیبت هایی که تا کنون برای بشر پیش آمده از دانشگاه بوده است . همه مصیبتهایی که در دنیا پیدا شده از متفکرین و متخصصین دانشگاهی است . اگر به اسلام علاقه دارید بدانید که خطر دانشگاه از خطر بمب خوشه ای بالاتر است و کذا ...

سخنان خمینی در دیدار با اعضای دفتر تحکیم وحدت و حوزه و دانشگاه 27 آذر 1359




No comments:

Post a Comment