خواجه نظامالملک طوسی، وزیر نامدار سلجوقی، در ۱۰ رمضان ۴۸۵ هجری قمری (۱۴ اکتبر ۱۰۹۲ میلادی) در راه بغداد توسط یکی از فداییان اسماعیلی (حسن صباح) به ضرب چاقو به قتل رسید. این ترور در اوج قدرت او و درگیریهای سیاسی با دربار رخ داد.
مرگ نظامالملک ضربه بزرگی به امپراتوری سلجوقی وارد کرد. تنها ۳۵ روز پس از این واقعه، ملکشاه نیز به طرز مشکوکی درگذشت.
حسن صباح قلعه الموت را در قزوین تصرف کرد و پایگاه خود ساخت. خواجه نظامالملک ارتش سلجوقی را برای سرکوب و محاصره قلعههای اسماعیلیان فرستاد. حسن صباح که دید نمیتواند در جنگ بزرگ با ارتش سلجوقی پیروز شود، روش متفاوتی را انتخاب کرد. او گروهی به نام «فداییان» درست کرد. وظیفه آنها ترور مخفیانه رهبران بزرگ سیاسی و نظامی بود. اولین و بزرگترین هدف آنها خودِ خواجه نظامالملک بود. با قتل خواجه، ارتش سلجوقی ضعیف شد و محاصره قلعه الموت شکست خورد.
خواجه نظام الملک توسی چگونه به قتل رسید؟
تاریخ ایران همانگونه که شاهان بزرگی دارد وزیران بزرگی هم داشته که بدون شک از میان همه آنها خواجه نظام الملک توسی از همه بزرگتر، معروفتر و برجستهتر است. همانگونه که در کتاب فرمانروایان کوهستان توضیح داده ام، او مرد شماره یک صحنه سیاست ایران در اوایل دورۀ سلجوقی بود، کسی که قتلش به دست باطنیها سرآغاز سقوط سلجوقیان شد. اما این وزیر بزرگ چگونه به قتل رسید؟
خواجه نظام الملک رهبر اصلی جنگ ضد باطنی بود
بعد از آشکار شدن قیام حسن صباح از قلعه الموت، سلجوقیان یک مرتبه به رهبری ارسلانتاش فرمانده سلجوقی به الموت حمله کردند اما شکست خوردند. هنگامی که نیروهای ارسلانتاش در حال تسخیر الموت بودند، یک لشکر دیگر از سلجوقیان به فرماندهی ترکی به نام غزل سارُق خود را برای حمله به قُهستان آماده میکرد. جمع آوری و تجهیز این لشکر هم به فرمان سلطان ملکشاه و زیر نظر خواجه نظام الملک صورت گرفت و قرار بود تا سلجوقیان با پیروزی در دو جبهه رودبار و قهستان کار حسن صباح را یکسره کنند.
نیروهای غزل سارق از سمت شمال به وسیلۀ یک لشکر کمکی از خراسان و از جنوب به وسیلۀ لشکری از سیستان یاری میشدند. سلجوقیان در قُهستان ابتدا دژهای اسماعیلیان را در دو ناحیه حصار دره و مؤمن آباد محاصره کردند. شاید بزرگترین تهدید برای اسماعیلیان پس از پیروزی بر ارسلانتاش در الموت همین ارتش غزل سارق بود. قهستان برای حسن صباح بسیار اهمیت داشت و اگر این ناحیه به دست سلجوقیان میافتاد دیر یا زود دیلم و الموت نیز به سرنوشت آن دچار میگشت.
به این ترتیب همۀ این عوامل دست به دست هم دادند تا حسن صباح مهمترین تصمیم دوران حکومت خود را بگیرد، یعنی قتل خواجه نظام الملک توسی مغز متفکر دولت سلجوقیان. همزمان با حمله نیروهای غزل سارق به قهستان، سلطان ملکشاه سلجوقی به همراه خواجه نظام الملک عازم بغداد شده بود. سرنوشت وزیر بزرگ سلجوقیان این بود که در ناحیه نهاوند دفتر عمرش بسته شود.
نهاوند، آخرین مقصد خواجه نظام الملک بود
حسن صباح که به وسیلۀ جاسوسان خود به خوبی از جریان سفر سلطان ملکشاه به بغداد و اقامت او در نهاوند آگاهی داشت، تصمیم گرفت تا یکی از فدائیان خود را به آنجا بفرستد. نام فدایی که برای کشتن نظام الملک داوطلب و فرستاده شد در تمامی منابع ابوطاهر ارانی (یا اوانی) ذکر شده و گویا او خود از اهالی الموت بوده است.
نهاوند بسیار بزرگ بود و دور تا دور آن سربازان سلجوقی با دقت نگهبانی میدادند در این شکارگاه خیمهها و سرای سلطان و بزرگانی که همراه او بودند از دیگر جاها جدا بوده و دوباره شماری از بهترین سربازان سلجوقی از آنجا مراقبت میکردند. خیمههای خدمتکاران و سربازان جدا از جایگاه سلطان قرار داشت و مراقبت کمتری از آنها میشد. در واقع اگر کسی میخواست به شکارگاه وارد شود میبایست حتماً از سربازان یا کارکنان آنجا باشد و اگر هم قصد داشت که به سرای سلطان برود تنها با اجازه و فرمان برخی بزرگان ممکن بود.
قاتل خواجه نظام الملک در لباس یک درویش به او نزدیک شد
ابوطاهر ارانی در لباس یک صوفی یا درویش وارد شکارگاه سلطان ملکشاه شد چرا که در آن زمان نظام الملک طبق عادت، برخی از ساعات روز را به رسیدگی به شکایات مردم اختصاص میداد. برخی نوشتهاند که ابوطاهر وقتی که میخواست به وزیر نزدیک شود، سربازان مانع شدند و او شروع به داد و فریاد کرد تا توجه خواجه را به خود جلب کند. نظام الملک نیزکه گمان میکرد به این مرد ستم شده و کمک میخواهد، به نگهبانان فرمان داد تا به او اجازه عبور دهند.
به طور کلی آنچه که از روایات تاریخی معلوم میشود این است که ابوطاهر به هر صورتی که شده خود را به نزدیکی وزیر رسانده و این ثابت میکند که قطعاً قاتل سلاح کوچک یا خفی با خود داشته است چرا که امکان نداشت نگهبانان به یک فرد مسلح چنین اجازهای دهند.
سرانجام در شب آدینه دوازدهم رمضان سال ۴۸۵ هجری قمری همزمان با یکم آبان ماه ۴۷۱ هجری خورشیدی، ابوطاهر ارانی وزیر بزرگ را در حالی که پس از افطار به خیمه گاه خود میرفت دنبال کرده و در فرصتی مناسب با ضربه کار زخمی ساخت. نظامالملک پس از چندی، به گفته برخی پس از یک روز، بر اثر همین زخم از دنیا رفت و ابوطاهر نیز به دست نگهبانان کشته شد.
فرمانروایان کوهستان، نوشتۀ مرتضی عرب زاده سربنانی،
*****
ترور نظامالملک توسط فدائیها. متن «شب آدینه دوازدهم ماه رمضان سنه خمس و ثمانین و اربعمائه (۴۸۵) در حدود نهاوند به مرحلهٔ سحنه، به شکل صوفی پیش محفّهٔ (کجاوه) نظامالملک آمد. کی از بارگاه با خرگاه حرم میرفت، و او را کارد زد، کی از آن زخم شهید شد؛ و نخستین کسی که فداییان او را بکشتند نظامالملک بود و سیدنا، علیه ما یستحق، گفته بود کی «قتل هذا الشیطان اول السعادة». سال عمر او از هشتاد و اند گذشته؛ و سید اجل را…»
جامعالتواریخ
آنگاه که سلطان از اصفهان به بغداد رفت، و خواجه در بروجرد که از شهرهای کوچک لُر است (اقامت داشت)، شخصی در لباس صوفیان پیشآمد و (چیزی) به دست خواجه داد چون (خواجه) بستد، آن شخص کاردی بر خواجه زد و آن جهان فضائل و مکارم را از پیش برداشت، خروش در لشگرگاه افتاد و مردم به هم برآمدند (چنانکه) سلطان سوار شد و مردم را ساکت گردانید. این واقعه در "رمضان سنه خمس و ثمانین و اربعمائه " بود و در آن وقت خواجه ۷۷ سال داشت و غلامان و متعلقان خواجه شخص او را به اصفهان بردند در محلهٔ (کران) در موضعی که جوی آب بزرگ در میان آن مقام میرود بهغایت نزه و خوش دفن کردند و آن مقام را اهل اصفهان تربت نظام گویند
کتاب تجارب السلف
خواجه نظام الملک با توطئه ای درباری توسط وزیری با نام تاج الملک که به وی حسادت میکرد کشته شد و نقشه بر این اساس بود که پس از کشته شدن خواجه نظام الملک به دست تاج الملک این قتل بر گردن حشاشین بیافتد تا هیچکس بویی از واقعیت آن نبرد و به همین دلیل در دوران معاصر دلیل این قتل را انگیزه ای دینی توصیف کردند
عجب مدار که از کشتن نظامالملک سپید روی مروت سیاهفام شود
عجب در آنکه روا داشتند کشتن او بدان امید ملکشاه بلکه رام شود
بزرگ سهوی کین قاعده ندانستند که تیغ زنگ برآرد چو بینیام شود
هزار سال بباید که تا خردمندی میان اهل کفایت نظام نام شود
کتاب راحةالصدور، نوشته محمد بن علیبن سلیمان راوندی


No comments:
Post a Comment