Tuesday, October 01, 2019

حکایت قمرالملوک وزیری و درشکه چی


روی عکس کلیک کنید


 ﮔﻮیند ﺭﻭﺯﯼ قمر الملوک ﻭﺯیری ﺍولین ﺧﻮﺍﻧﻨده  ﺯﻥ ﺍیرﺍﻥ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﺩﺭﺷﮑﻪ ﺑﻪ ﺟﺎیی می‌رﻓﺖ. ﺩﺭﺷﮑﻪ ﭼﯽ ﺍﺯ ﺟﻠﻮﯼ ﻗﻬﻮه‌ﺧﺎﻧﻪ‌ﺍﯼ ﺭﺩ می‌شوﺩ ﮐﻪ ﮔﺮﺍﻣﺎﻓﻮﻧﺶ ﺁﻫﻨﮕﯽ ﺍﺯ قمر ﺭﺍ ﭘﺨﺶ می‌کرﺩ.
ﺩﺭﺷﮑﻪ‌ﭼﯽ ﺁﻫﯽ می‌کشد ﻭ می‌گوید ﭼﻪ می‌شد ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻫﻢ ﭘﻮﻟﯽ ﻣﯽ‌ﺩﺍﺩ ﺗﺎ می‌توﺍنستم ﻗﻤﺮ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﭘﺴﺮﻡ ﺩﻋﻮﺕ ﮐﻨﻢ
ﻗﻤﺮ می‌گوید ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﭼﻪ دیده‌ﺍﯼ، ﺷﺎید ﻗﻤﺮ ﺩﺭ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﭘﺴﺮ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺁﻭﺍﺯ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ.
ﺩﺭﺷﮑﻪ‌ﭼﯽ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺣﺴﺮﺕ ﺁﻫﯽ کشید ﻭ ﮔﻔﺖ ﺍﯼ ﺧﺎﻧﻢ ﻗﻤﺮ ﮐﺠﺎ ﻭ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﭘﺴﺮ ﻣﻦ ﮐﺠﺎ؟ ﺗﺎ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﻫﺎیی ﻣﺜﻞ تیموﺭﺗﺎﺵ‌ﻫﺎ ﻭ ﺣﺎﺝ ﻣﻠﮏ ﺍﻟﺘﺠﺎﺭﻫﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﺠﺎ ﺩﺳﺖ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺩﺍﻣﺎﻥ قمر می‌رﺳﺪ؟
قمر ﭘﺲ ﺍﺯ ﺩﻟﺪﺍﺭﯼ ﺩﺭﺷﮑﻪ‌ﭼﯽ، ﺍﺯ ﮐﻢ ﻭ کیف ﻋﺮﻭﺳﯽ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﻭ ﻣﮑﺎﻥ ﺁﻥ ﺑﺎ ﺧﺒﺮ می‌شود ﻭ می‌فهمد ﮐﻪ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﺩیگر ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ‌ﺍﯼ ﺩﺭ ﺟﻨﻮﺏ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ.
ﺻﺒﺢ ﺭﻭﺯ ﻣﻮﻋﻮﺩ ﻗﻤﺮ ﻫﻤﻪ ﻣﻘﺪﻣﺎﺕ یک ﺟﺸﻦ ﻣﺠﻠﻞ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻓﺮﺵ ﻭ ﻗﺎﻟﯽ ﻭ میز ﻭ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻭ شیرینی ﻭ میوه ﻭ ﺑﺮﻧﺞ ﻭ ﺭﻭﻏﻦ ﻭ دیگ ﻭ دیگور ﺁﻣﺎﺩه ﻣﯽ‌ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ می‌دﻫﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺤﻞ ﻋﺮﻭﺳﯽ

Monday, September 30, 2019

فرار - داستان کوتاه - مهدی یعقوبی



در محوطه سرسبز بیمارستان دو مامور مسلحی که در کنارش ایستاده بودند دستبدنش را باز و اشاره کردند که از خودرو پیاده شود . زندانی که اسمش سیمین بود نگاهی انداخت به اطراف و چادرش را  کمی کشید روی پیشانی اش . آسمان صاف و  آفتابی بود و بادی نرم گونه های شفافش را نوازش . هشت ماه به جرم جاسوسی در سلول انفرادی بود و میدانست که اگر نجنبد بی برو برگرد اعدامش می کنند.

 

صادق هدایت - توپ مرواری


روی عکس کلیک کنید

 

روباهی داشت به حیوانات دروغ می گفت

Saturday, September 28, 2019

آیت الله خمینی - هیچکس حق ندارد با امریکا مذاکره کند مگر اینکه ...

آیت الله خمینی - هیچکس حق ندارد با امریکا مذاکره کند مگر اینکه نظام در خطر بیفتد
چرا که حفظ نظام از اوجب واجبات است.
 

Thursday, September 26, 2019

چند توصیه به نویسنده ها و داستانی کوتاه از ویلیام فاکنر




توصیه‌های ویلیام فاکنر به نویسنده‌ها
نیکول بیانچی/ ترجمه بهار سرلک
مشغول نوشتن داستان کوتاهی هستم و حالا که به پایان آن نزدیک شدم ترس‌های همیشگی‌ام سراغم آمده‌اند: اصلاً این داستان خوب است؟ توانسته‌ام شخصیت‌های باورپذیری را خلق کنم یا آنها تک‌بعدی هستند؟ می‌توانم همه‌چیز را در گره‌گشایی حل کنم؟ خواننده با این داستان ارتباط برقرار می‌کند؟ نوشته‌ام را نقد می‌کنند؟
توی همین فکرها بودم که اتفاقی در مجله پاریس ریویوی سال ۱۹۵۶، مصاحبه‌ای از ویلیام فاکنر، نویسنده «خشم و هیاهو» و «گور به گور» و برنده جایزه نوبل ادبیات دیدم. برخلاف شک و تردیدهایی که داشتم، برخی از نظرات او من را تشویق کرد پایان داستانم را بنویسم.
ویلیام فاکنر سال ۱۹۴۹ جایزه نوبل ادبیات را برای «ادای خدمت قدرتمندانه و هنرمندانه‌اش به رمان مدرن امریکایی» دریافت کرد. همچنین برای رمان‌های «یک افسانه» ۱۹۵۴ و «رودخانه‌ها» ۱۹۶۲ برنده جایزه پولیتزر شد.
با این وجود او در این مصاحبه، فاش کرده بود هرگز از کارش رضایت نداشت. او توضیح داده بود نویسندگان آرزوی کمال ایده‌آلی را در سر می‌پرورانند؛ کمالی که هرگز نمی‌توانند به آن دست یابند. او گفته بود: «همه ما در مسیر دستیابی به رویای کمالمان شکست می‌خوریم. بنابراین بر پایه شکستی باشکوه برای انجام غیرممکن، خودمان را ارزیابی می‌کنیم.» فاکنر بر این باور بود که غیرممکن است نویسنده‌ای داستانی کامل و بی‌عیب‌ونقص بنویسد. هر چند تلاش برای نوشتن اثری کامل در نوع خود مشقتی باشکوه است. در واقع آن سهم از تلاشی که برای انجام غیرممکن می‌کنی، مهم است.
فاکنر در این مصاحبه می‌گوید اغلب کارهای او هم در داشتن چنین مولفه‌ای با شکست مواجه شده‌اند:

Wednesday, September 25, 2019

Monday, September 23, 2019

دکتر شفیعی کدکنی - درباره‌ دشمنی با زبان پارسی و برنامه‌های زبانی دشمنان این زبان



*آنجا [آکسفورد] یک فرد انگلیسی که اسمش همه چیزش انگلیسی بود، عضو کمپانی هند شرقی بود، آمده زبان فارسی یاد گرفته و به فارسی شعر گفته و شعر در سبک هندی… شما تا بخواهید یک مصرع دیگری را بفهمید… شماهایی که زبان مادری‌تان هست، شما که بعضی‌هایتان فوق لیسانس و دکتر ادبیات فارسی هستید محال است شعر بیدل را بفهمید.
* بیدل یک منظومۀ بسیار بسیار منسجم و پیچیده‌ای است که کُدهای هنریش را هر ذهنی نمی‌تواند اینکود[رمزگشایی] کند به اصطلاح زبانشناس‌ها. و این آدم آمده و به سبک بیدل شعر گفته و چقدر جالب و عالی… آدم باورش نمی‌شود که اینقدر این‌ها… بعد آن وقتی که مسلّط شدند، گفتند: گور بابای زبان فارسی، شما زبان فارسی برای‌تان خوب نیست. شما بیایید اُردو را که یک زبان محلّی است، این را بگیرید بزرگش کنید و همین کار را کردند.
* می‌دانستند که زبان فارسی شاهنامه دارد، مثنوی دارد، سعدی دارد، حافظ دارد، نظامی دارد، می‌‌تواند با شکسپیر کُشتی بگیرد. ولی زبان اردو چیزی ندارد که با شکسپیر کُشتی بگیرد. بعد از مدتی بچّه‌ی هندی می‌ گوید: گور بابای این زبان اردو. من که می‌‌توانم شکسپیر بخوانم، چرا این شعرهای ضعیف و این ادبیات چی‌چی را بخوانم اصلاً زبانم را انگلیسی می‌کنم، چنانکه کردند.

Sunday, September 22, 2019

شعری از عالمتاج قائم مقامی متخلص به ژاله




 (۱
عالمتاج قائم مقامی متخلص به ژاله۳۰۱ ق.–۱۳۲۶ ش.) شاعر ایرانی بود.
به استناد این بیت نام ژاله عالمتاج بود:

بسته در زنجیر آزادیست سر تا پای من
  بَرده‌ام ای دوست و آزادی بود مولای من
گرچه آزادیست عکس بردگی در چشم خلق
  مجمع آن هر دو ضد اینک دل شیدای من
چیست آزادی؟ ندیدم لیک می‌دانم که اوست
  مرهمی راحت رسان بر زخم تن فرسای من
من نه مردم لیک چون مردان به بازار وجود
  های و هویی می‌کند افسانه سودای من
پر کند ای مرد آخر گوش سنگین ترا
 منطق گویای من، شعر بلند آوای من
من نه مردم لیک در اثبات این شایستگی
  شور و غوغا می‌کند افکار مردآسای من
ای برادر گر به صورت زن همال مرد نیست
  نقش مردی را به معنی بنگر از سیمای من
عرصه دید من از میدان دید تست پیش
  هم فزون ز ادراک تو احساس ناپیدای من
باش تا بینی که زن را با همه فرسودگی
  صورتی بخشد نوآیین طبع معنی‌زای من
از تو گر برتر نباشد جنس زن مانند توست
  گو، خلاف رای مغرور تو باشد رای من
در ره احقاق حق خویش و حق نوع خویش
  رسم و آیین مدارا نیست در دنیای من
پنجه اندر پنجه مردان شیرافکن زنم
 از گری۱ چون سر برآرد همت والای من
باکی از طوفان ندارم ساحل از من دور نیست
  تا نگویی گور توست این سهمگین دریای من
من به فکر خویشم و در فکر هم‌جنسان خویش
  گر نباشد؟ گو نباشد مرد را پروای من
گر به ظاهر ناتوانم لیک با زور آوران
  کوهی از فولاد گردد خود تن تنهای من
زیردستم گو مبین ای مرد کاندر وقت خویش
  از فلک برتر شود این بینوا بالای من

Saturday, September 21, 2019

عکس ها سخن می گویند




من عاشق دوچرخه سواری و طبیعت هستم.
دیروز هوا خوب بود و سوار دوچرخه ام شدم و 14 ساعت رکاب زدم .
این عکس ها را هم در راه گرفتم.

نان و شراب - اینیاتسیو سیلونه


روی عکس کلیک کنید

 قسمتی از کتاب نان و شراب به قلم "اینیاتسیو سیلونه"
دن: شنیدم در این کوه معدن هست
بونی: خدا نکند معدن باشد!
دن: نمی فهمم! برای چی؟!
بونی: مادام که کوه فقیر است، از آن ماست، اما همین که معلوم شد غنی است، حکومت آن را تصاحب خواهد کرد.
حکومت یک دست دراز دارد و ...
 

Thursday, September 19, 2019

یهودی - داستان کوتاه - مهدی یعقوبی



  از پشت شیشه های گرد و غبار گرفته مغازه تا چشمش افتاد به حاج جعفر ، پول های دخلش را بر داشت و گذاشت در صندوقچه آهنی ای که زیر میزش بود و درش را قفل. سپس با عجله  پا شد و سجاده اش را پهن . شروع کرد به نماز خواندن، آنهم با صدای بلند . همانطور که کلمات را غلیظ ادا میکرد زیر چشمی اطراف و اکناف را می پایید . حاج جعفر با سلام و صلوات و دعاهایی به زبان عربی آمد داخل مغازه و نیم نگاهی انداخت به اطراف . وقتی  دید صاحب مغازه یعنی حسن آقا مشغول عبادت است . همانجا ایستاد و در حالی که تسبیح میزد منتظر.  مدتی که گذشت کلافه شد و در حالی که ریشش را تند و تند میخارید از پشت شیشه به خیابان چشم  دوخت و در همانحال با خودش گفت:
- این قرمساقم داره فیلم بازی میکنه و تا ما رو دیده داره نماز جعفر طیار میخونه، خودم هزار تا مث تو رو میبرم لب چشمه و تشنه  بر میگردونم .


در ستایش بطالت -برتراند راسل





روی عکس کلیک کنید

 

Wednesday, September 18, 2019

شیخ محمد خیابانی - من از اعقاب بابک خرم دین هستم



ملتی که از مرگ نترسد هرگز نمی‌میرد. ترس عامل عمدهٔ اسارت ملتهاست. یک ملت ترسو بزودی در چنگال مستبد ستمگر گرفتار می‌آید.
                                                                           شیخ محمد خیابانی

پیام هشدارآمیز ایران به آمریکا از طریق سوییس






پیام هشدارآمیز ایران به آمریکا از طریق سوییس
رادیو فردا

Tuesday, September 17, 2019

امیلی برونته - با من بیا شاید ستاره ها دیگر چنین بر ما نتابند






با من بیا
شاید دیگر باد
چنین بر ما نوزد،
و شاید ستاره ها دیگر
چنین بر ما نتابند،
بیا با من
پیش از پاییز
پیش از آن که دریاهای خون
ما را از هم جدا کند،
و پیش از آن که تو عشق را در قلب خود ویران کنی
و من عشق را در قلبم

امیلی برونته،
ترجمه از چیستا یثربی، کتاب آبی کوچک عشق



Monday, September 16, 2019

نلسون ماندلا - آزادی به بریدن زنجیرها از دست و پا خلاصه نمی شود



روح الله خمینی: 
اگر ما از اول كه رژيم فاسد را شكستيم و اين سد بسيار فاسد را خراب كرديم، به طور انقلابي عمل كرده بوديم،
 قلم تمام مطبوعات را شكسته بوديم
 و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطيل كرده بوديم
و روسای آنها را به محاكمه كشيده بوديم
 و حزب هاي فاسد را ممنوع اعلام كرده بوديم و روسای آنها را به سزای خودشان رسانده بوديم
 و چوبه های دار را در ميدان های بزرگ برپا كرده بوديم
و مفسدين و فاسدين را درو كرده بوديم،
 اين زحمت ها پيش نمي آمد.

Sunday, September 15, 2019

هزار شعر سپید - مهدی یعقوبی - شعرهای 7 و 8



دنبال اسلحه می گشتند
دنبال نارنجک
و مانند سگ هاری هر گوشه را بو می کشیدند
و من میدانستم که دروغ می گویند

 در خانه کتاب هایی یافتند که هزار بار خطرناکتر از بمب و نارنجک بود
شعرهای ابوالعلا معری
سروده های کوهستان
و دستنوشته های سرخ

گفتند:
 این خانه بوی کفر میدهد
بوی ارتداد و زنادقه
و عطر آزادی

زنی که صاحب تن خود نیست - مارگارت سانگر



روی عکس کلیک کنید